dizzyrocker.com – Composing Illusions
19Aug/111

you can have it all

Kiosk - Take It Away
 

یه چیزی بین ما بود که حالا میگی دیگه نیست / غیر اون واسه من چیزی دیگه مهم نیست

آرش سبحانی وقتی خودش رو جدی نمیگیره و در قالب یه اهنگ چهار دقیقه ای غرولند سیاسی تحویل ملت نمیده کاراش فوق العاده ست. ویدیوهای کیوسک رو هم دوست دارم چون در عین سادگی و کم خرجی خلاقانه هستن و پشتشون فکر خوابیده. وقتی این دو تا با هم قاطی بشه و اخر اهنگ هم یه سولوی شاهکار اضافه کنیم نتیجه اش میشه یه کار به یاد موندنی.

لینک

3SSRYYYS875D

17Aug/110

the tree of life

Tree of Life


تقریبا همیشه هر وقت هنرمندان فکر میکنن که دارن کار مهم و ماندنی انجام میدن از کارشون استقبالی نمیشه و برعکس اگه کارشون رو دست کم بگیرن یک دفعه تمام دنیا ازش به عنوان کاری حماسی و فوق العاده یاد میکنه. شاید به همین دلیل باشه که اودیسه 2001 کوبریک و یا سولاریس تارکوفسکی برای اونهایی که تحمل بیشتر از دو ساعت یکجا نشستن و فکر کردن رو دارن اثاری فوق العاده ای محسوب میشن و بسیاری دیگه از فیلم های فلسفی و پرسشگر نه.
با همین طرز فکر بود که به دیدن اخرین کار ترنس مالیک (Terrence Malick) درخت زندگی (Tree of Life) رفتم. می دونید همیشه در برخورد با اینجور فیلم ها باید بیست دقیقه اول رو فراموش کنی. بیست دقیقه اول همیشه در بار دوم و سوم معنا پیدا میکنه و سر جای خودش قرار می‌گیره. فیلم مالیک تا جایی که تونسته بود قسمت اغازین فیلمش رو طولانی کرده بود طوریکه که تازه 10 15 دقیقه بعد از اینکه استانه تحملت به پایان می‌رسید قطعات داستان با یک جاذبه درونی به هم نزدیک میشدن و معنا پیدا میکردن که خب!, حالا صحبت اینجا اصلا از چی هست.
جک اوبراین(شان پن) یه ارشیتکت میانسال موفق اما تنها و غمگینه که در سالروز مرگ برادارش هنگام رفتن به سر کار با دیدن کاشته شدن یک درخت ناگهان به یاد دوران کودکی, پدر و مادرش خونه ی بزرگشون در تگزاس, برادرانش و درخت بزرگی که در حیاط خونه داشتن میوفته و همین باعث میشه به سرگذشتش فکر کنه. به این فکر کنه که اصلا معنای حضورش در این دنیا چیه و اتفاقاتی در زندگی او افتاده به چه دلیلی بوده و چه معنایی داشته.
فیلم به زمان پیدایش اولیه جهان برمیگرده. پیدایش منظومه شمسی, خورشید, زمین, اولین موجود تک سلولی و تلاش دایناسورها برای بقا. جلوه های ویژه فوق العاده به همراه موسیقی کلاسیک حماسی و میخکوب کننده ای که بهت یاداوری میکنه صفحه بزرگ سینما فقط برای گرفتن کلوزاپ از هنرپیشه های خوش قیافه ساخته نشده. زمان میگذره و به تگزاس دهه 50 برمیگردیم. آقا و خانم اوبراین که هیچ اسم کوچیک براشون در نظر گرفته نشده نماد یک خانواده طبقه متوسط اون دوران هستن.
پدری کنترل گر و در عین حال عاشق خانواده که به مثال تمام پدرهای دنیا نمی تونه بین ابراز علاقه, اموختن دیسیپلین و تربیت فرزندان و همچنین رفتار با همسرش بالانس درستی برقرار کنه. پدری که ارزو داشته موسیقیدان بشه و حالا در یک کارخونه کار میکنه. خانم اوبراین شخصیتی کاملا برعکس همسرش داره. با سه پسرش همه جوره راه میاد و با تمام اخلاقشون می سازه و حتی برای نزدیکی بیشتر به فرزندانش خودش رو به بچگی میزنه.
خاطراتی که جک به یاد میاره شکل دهنده شخصیت امروز او هستن.  او نظم رو به خوبی اموخته اما از نظر احساسی نقاط تاریکی در ذهنش وجود داره. هنوز از به یاد اوردن خاطرات کودکیش می‌ترسه و این خاطرات عامل ناراحتی و نارضایتی او زندگی شدن. رفتار بد پدرش با اونها, ترک خانه شون در ترک تگزاس به خاطر شغل پدر و مرگ برادرش در 19سالگی. هر چند پدرش از او به خاطر رفتار بدش عذرخواهی کرده اما جک هیچ وقت او رو نبخشیده;  هر چند کلی خاطره خوب از برادرش به یاد میاره اما از دست دادنش رو نمی تونه فراموش کنه و به نوعی رفتار بد خودش در کودکی رو دلیل از دست دادنش می دونه.
خوشحالی و ارامش خاطر نهایی زمانی برای جک به دست میاد که بالاخره تصمیم میگیره ترس یا خشمش رو کنار بگذاره و تمام خاطراتش, تمام چیزهایی که به او شخصیت دادن رو همونطور که هستن بپذیره و ازشون فرار نکنه, وقتی بالاخره تصمیم می‌گیره عذرخواهی پدرش رو قبول کنه و از همه مهم تر خودش رو ببخشه.

15Aug/110

Over Dosed: Sweet Paranoia

تازگی همه اش احساس میکنم یکی می خواد از پشت سر بهم حمله کنه و مثلا یه چاقو کوچیک رو تا ته فشار بده توی گردنم. طوریکه که خون فواره کنه بالا و زن ها سر بچه هاشونو بگیرن تو بغلشون که نبینن و نشنون; دخترها جیغ بکشن; مردها داد و هوار راه بندازن و پسرها بی تفاوت با موبایل فیلم برداری بکنن.
همین دیروز داشتم سر چهار راه می رفتم که دفعه وهم برم داشت و سریع برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم.
دیدم یه پیرمردی داره به فاصله نزدیک پشت سرم راه میاد که با دیدن این حرکتم ایستاد و سرش رو اروم اورد بالا و همینطور بهت زده نگاهم کرد. برگشتم راهم رو ادامه بدم. هنوز دو قدم نگذاشته بودم که دوباره برای اطمینان برگشتم و یه نگاه کوچیک به پشت انداختم که دیدم طرف نیست. کامل برگشتم سمت چپ و راست رو نگاه کردم اما نبود. یه دور دوره خودم زدم تا اینکه بالاخره دیدم از خیابون رد شده و رفته اونور چهارراه. یه نفس راحت کشیدم و خیالم داشت راحت میشد که احساس کردم یه چیزی داره از پشت بهم نزدیک میشه.

Filed under: Over Dosed No Comments
13Aug/111

one for the big man

Clarence Clemons

"نیمه شب بود و بیرون بارون تندی میومد. ما داشتیم توی سالن استیودنت پرینس (Student Prince) تمرین میکردیم که یه دفعه در با قدرت زیادی باز شد و مردی عظیم الجثه از ته سالن با فریاد بلندی تمرین رو قطع کرد. بروس اسپرینگستین تویی؟ من می خوام با گروهت تمرین کنم. بعد از چند ثانیه سکوت گفتم. آقا شما هر کاری که مایل باشی می تونی انجام بدی!"

کلارنس کلمونز (Clarence Clemons) رو میشه یکی از سرشناس ترین اعضای ای استریت بند(E Street Band) دونست. هر چند تمام اعضای این گروه که در سال 1972 توسط بروس اسپرینگستین(Bruce Springsteen) پایه گذاری شد تونستن خودشون رو به عناوین مختلف مطرح بکنن. مثلا مکس وینبرگ (Max Weinberg) تا همین دو سال پیش و به مدت هفده سال به همراه گروهش هر شب در برنامه کنن او براین (Conan O 'Brien) میزد و یا اگه سریال سوپرانوز رو دنبال میکردین حتما استیون ون زنت (Steven Van Zandt) رو در نقش سیلویو دانته به خاطر دارید
اما موقع اجرای کنسرت بعد از خود اسپرینگستین تنها کسی که می تونست با یه نگاه, یه حرکت, و یه دمیدن کوچیک توی سازش هوش و حواس 50 هزارتا ادم رو به خودش جلب کنه کلارنس و یا "مرد بزرگ"(Big Man) بود. در دنیای راک خیلی کم پیش میاد که نوازنده ای جز گیتاریست اصلی یه گروه فرصت همکاری با افراد دیگه رو پیدا کنه اما اگه فهرست همکاری های طولانی کلارنس رو نگاه کنیم از هر قشر و سبکی توش پیدا میشه.  از توییستد سیستر (Twister Sister) تا همین اخرین اهنگش در سال 2011 که برای لیدی گاگا(Lady Gaga) بود.  وقتی کسی نسبت به سبک ها و گروه های مختلف نگاه از بالا یا از پایینی نداره یعنی ادم بزرگیه.
دوست داشتم قبل از مرگم حداقل یکبار اجرای زنده بروس اسپرینگستین و ای استریت بند رو از نزدیک ببینم اما حالا دیگه تصور این گروه بدون کلارنس برام خیلی سخت شده. یک چیزهایی رو هیچ وقت نمیشه جایگزین کرد.

دانلود

Clarence Clemons

11Aug/114

hanging on your street

نه سال پیش و توی یکی از روزهای سرد و برفی بهمن 81 در حالیکه چسبیده بودم به شوفاژ اتاق یکی از روزنامه های اصلاح طلبی اون زمان رو(-- که حالا اسمش از خاطرم رفته) باز کردم و توی صفحه مربوط به فناوری با وبسایتی به نام پرشین بلاگ و پدیده عجیبی به نام وبلاگ نویسی اشنا شدم.
"وبلاگ: دفترچه خاطرات انلاین شماست. وبلاگ این امکان را به شما می دهد تا ازادانه به نشر عقاید خود بپردازید" و توضیحاتی از قبیل.
نمی دونم الان چند نفر اون احساس و برداشت اولیه شون رو یادشون میاد اما حداقل برای خیلی ها از جمله من که تمام عمرمون از شکل گرفتن "شخصیت" و "کاراکتر فردی" محروم مونده بودیم و طبق برنامه اول توسعه قرار بود همه یک رنگ و یک صدا و یک فکر باشیم وبلاگ مثل یه معجزه بود. فرض کن بتونی هر چی دلت می خواد بنویسی. هر چی دیگران می نویسن بخونی و با دیگرانی تا به حال توی جامعه به شکل یه شماره سریال شناسنامه باقیمونده بودن بحث بکنی. وبلاگ, کافه نادری نسل ما بود.

بعد از شش هفت ماه خوندن وبلاگ های مختلف تصمیم گرفتم که خودم هم وبلاگی داشته باشم. فقط برای اینکه تست بکنم و ببینم که:" ایا واقعا میشه یا نه" و اینطوری بود که وبلاگم رو حول محور گروهی که الان ازش خوشم هم نمیاد یعنی بان جووی نوشتم. هر چند مایه ی ابروریزیه اما احساس تاریخ نویسانی بهم دست داده که  اجازه کوچک ترین دخل و تصرفی رو هم توی کار به خودشون نمیدن. ایناهاش اینجاست دقیقا هشت سال پیش: دوشنبه 20 مرداد 1382

JBJ Channel

الان هر چی فکر میکنم یادم نمیاد که "خیشحال" غلط تایپی بوده یا تلاش ابلهانه من برای حرف زدن به مدل اون دوران. یا مثلا اینکه یادم افتاد اون موقع رسم بود که برای نویسنده وبلاگ عکس و متن بفرستن تا بگذاره توی وبلاگش و یا اینکه اصلا یادم نبود استفاده از"لول" اون موقع هم مثل الان رایج بود.
فکر میکنم تا بهمن 83 توی اون وبلاگ نوشتم و بعد فکر دات کام شدن به سرم زد. یادمه اخرین مطلبم راجع کشته شدن دایم‌بگ دارل روی صحنه بود.
می خواستم دات کام بشم چون مدت ها بود که دیگه راجع موضوع اصلی وبلاگ که بون جووی باشه نمی نوشتم و البته همون موقع ها هم بود که تغییراتی توی مدیریت پرشین بلاگ به وجود اومد و مهاجرت دسته جمعی وبلاگ ها به بلاگ اسپات و بلاگفا (--نجات بخش اون دوران!) شروع شده بود.

واقعا نه سال از اون زمان گذشته. باورش سخته. هر بار که بهش فکر میکنم باعث میشه پلکام تند-تند و عصبی بزنه. وقتی یادم می اوفته که توی این نه سال در خارج اینترنت چه بر من, بر این کشور, به ادم هایی که انگار زمانی می شناختمشون و چه در وبلاگستان به وبلاگ ها و ادم های پشت مانیتور گذشته دلم میگیره. وقتی یادم که از اون وبلاگ های اولیه از هر 20 تا فقط یکیش باقیمونده احساس بدی بهم دست میده.
وقتی حین پرسه زدن توی سایت آرکایو.دات ارگ مدام به خودم میگم "اوه! این یکی رو هم من یه زمان می خوندم.. این یکی رو هم..." این ادمها کجان؟ چه بلایی سرشون اومده؟ حتما الان دارن به خوشی زندگی میکن اما برای من مرده محسوب میشن.  همین باعث میشه فکر کنم وبلاگستان تبدیل شده به قبرستون بزرگ. یکی از دلایلی هم که نگذاشتم تو این سه سال وبلاگم تبدیل به محل فروش قرص ویاگرا و لاغری بشه همین بود. دوست نداشتم که سایتم بمیره. دوست نداشتم یه بخشی از وجودم رو بکشم.

الان هم یک جورایی حال و هوای همون دوران اولیه رو پیدا کردم. چون اولا وبلاگم بازدید کننده ای نداره - دوما کلی مطلب هست که دوست دارم راجعش بنویسم و از همه مهم تر لذت وبلاگ نویسی بهم برگشته.

Filed under: Life 4 Comments
7Aug/111

spin like a record

Uncle Kracker Smile

نزدیک ترین مثالی که برای اصطلاح کانتری بوی(Country Boy) و ردنک (Redneck) میشه آورد "بچه شهرستانی" یا روستاییه. همونطور که تهران نشینها روستایی هارو قبول ندارن و براشون جوک می سازن توی امریکا هم نیوریورک نشین ها اهالی مثلا ارکانسا (Arkansas) رو مسخره میکنن. و شاید قرابت این دو گروه "دور-از-شهر" به این باشه که هر دو به محل زادگاهشون و جایی ازش اومدن افتخار میکنن به طوریکه جمله ی "می تونی بچه شهرستانی رو از شهرستان بگیری اما شهرستانی بودن رو ازش نمی تونی بگیری(You Cant Take the country outta Him) در موسیقی کانتری به نوعی جمله کلیشه و تعیین کننده تبدیل شده.
کانتری از نشویل تنسی شروع میشه(Nashville, Tennessee) و تا میانه غربی امریکا(Midwest) ادامه پیدا میکنه. به طور کلی موسیقی کانتری شاید تنها سبکی باشه که جایی که ازش میای, مرارت هایی که در زندگی کشیدی و ساده بودن اهنگ هات امتیاز محسوب میشه. نمیشه کسی از نیویورک بیاد و کانتری بخونه و مطرح بشه چون طرفداران موسیقی کانتری یه شهر نشین نیویورکی رو به عنوان یه یک خواننده کانتری قبول نخواهند کرد.
آنکل کرکر (Uncle Kracker) از میانه غربی آمریکا یعنی شهر دیترویت که بیشتر به رپرهاش مثل امینم (Eminem) شهرت داره. دیترویت که شاید تا همین سی یا چهل سال پیش به پایتخت ماشین سازی دنیا معروف بود بیشتر برای صنایع و کارخونه ها و زمختی اهن و فولاد مذاب شهرت داره تا محیط مورد توصیف اهنگ های کانتری که همه اش صحبت از خورشید و اسمان ابی میکنن.
اما در سال 95 و 96 ابتدا کید راک(Kid Rock) با سبک مطرح اون دوران یعنی رپ-راک مطرح شد و دوستش آنکل کرکر رو که توی یه پمپ بنزین کار میکرد رو به دنیای موسیقی معرفی کرد.
16 سالی از اون دوران گذشته و کید راک نه تنها کاملا رپ رو کنار گذاشته بلکه الان اهنگ هایی به سبک راک جنوب امریکا (Southern Rock) می خونه و به دنبال قدم گذاشتن در راه غولی مثل باب سیگر (Bob Seger) هست. از اون طرف آنکل کرکر که در دهه گذشته دو اهنگ نسبتا معروف (Follow Me) و (ِDrift Away)  رو بیرون داده بود و دیگه نتونسته بود موفقیت اونها رو تکرار کنه بالاخره در سال 2009 با (Smile) دوباره تونست به پلی لیست رادیو برگرده.
(--کرکر(Cracker) و وایت ترش (White Trash) اصطلاحی هست که به سفید پوست های بی بضاعت تر که معمولا در تریلر زندگی میکنن و کار و زندگی درست حسابی ندارن اطلاق میشه. و مثل خیلی دیگه از اینجور اصطلاح های توهین امیز, توسط خود اون اشخاص به عنوان یه صفت مثبت و افتخار امیز به کار گرفته میشه)

اگه بخوایم رو راست باشیم موسیقی آنکل کرکر صرفا برای جاهایی مثل آسانسور و مراکز خرید و مطب دکتر و رادیو مهندسی شده و طعم تجاری داره اما به هر حال این باعث نمیشه که شنیدن اهنگهاش لذت بخش نباشه. به خصوص که این اهنگ متن فوق العاده ساده و ملودی به یاد موندنی هم داره.

اگه یوتوب دارین این ویدیوش و اگه نه این لینک دانلود


Filed under: Country, Editor Pick 1 Comment