dizzyrocker.com – Composing Illusions
2Sep/114

they are with us

Red Hot Chili Peppers - I'm With you


وقتی جیسون نیوستد(Jason Newsted) از متالیکا رفت, وقتی سمی هگر(Sammy Hagar) از ون هلن(Van Halen) و وقتی مارک پورتنوی(Mark Portnoy) از دریم تیاتر رفت هیچ کس انتظار نداشت این گروه ها بساطشون رو جمع کنن و به همکاریشون خاتمه بدن. باید گفت داستان‌های دنباله‌دار رد هات چیلی پپرز(Red Hot Chili Peppers) و گیتاریستشون جان فراسینیت(John Fruscinate) هم در همین رده قرار می‌گیره. هر چند جان فراسینیت به عقیده خیلی‌ها از  بهترین گیتاریست‌های نسل جدید به حساب میاد اما آدم مزخرفیه. در دهه نود انقدر به هرویین اعتیاد پیدا کرده بود که از گروه انداختنش بیرون; الان هم که ترک کرده (هر چند اگه حرف زدنش رو ببینید کاملا اثار مصرف و چت بودن روش مونده) تصمیم گرفته بزنه تو کارهای تولید موسیقی هنری اکسپریمنتال و فکر می‌کنه وکالیست خوبیه. یا شاید حتی استعدادش داشته تو اون گروه هرز میرفته.
به هر حال رد هات چیلی پپرز تصمیم گرفت به جای فراسینیت جاش کلینگ‌هافر(Josh Klinghoffer) گمنام رو بیاره که از قضا دوستی‌ای هم با فراسینیت داره. تجربه نشون داده معمولا اینجور جایگزینی‌ها خیلی بهتر جواب میده (AC/DC - Alice in Chains - Rolling Stones) تا اینکه بری یکی رو یکدفعه از روی هوا پیدا کنی(Journey) چون به هر حال این سابقه خودش رو یه جوری یک جا نشون میده.
شاید به همین خاطر باشه که هر کدوم از اهنگ های دهمین البوم رد هات چیلی پپرز - "در کنارت هستم"(I'm With You) می‌تونه بدون اینکه توجه کسی رو جلب کنه به راحتی در البوم های قدیمشون جای بگیره. این موضوع برای یه گروه با سابقه مثل پپرز خیلی خوبه چون معمولا وقتی سن گروه‌ها از بیست سال میگذره دچار عارضه‌ای میشن به اسم "بیش از حد تلاش کردن". یعنی با اینکه خیلی سعی می‌کنن تا جنس صداشون مثل همیشه یا مثل قدیما باشه, اما نمی تونن به اون چیزی که می‌خوان برسن(Metallica - U2). اولین چیزی که به چشم من اومد اینه که توی این البوم خبری از فانک-رانک خشن و عصبانی‌شون نیست. اهنگ‌ها به قول معروف با حواس جمع و رادیویی نوشته شده تعداد سازها و ملودی ها خیلی بیشتر شده اما اهنگ‌ها از نظر ریتمی و تمپو خیلی شبیه به هم‌ان(هر چند وقتی دو تا غول مثل فلی(Flea) و چد اسمیت(Chad Smith) توی گروه داشتی باشه اگه یه نت ده بار هم بزنی ده جور صدای مختلف ازش در میاد)
در مورد گیتاریست جدیدشون میشه گفت بیشتر نقش ریتم گیتار رو به خودش گرفته (و یا شاید بر عهده‌اش گذاشتن) و کارش خیلی بیشتر اونکه به چشم بیاد به گوش می‌رسه و کاملا در اهنگ‌ها حل شده. اگه بخوام به آلبوم نمره بدم میگم 6/10. رد هات چیلی پپرز گروهیه که بودنش بهتر از نبودنشه.
-
قسمت های به یاد موندنی البوم:
Factory of Faith - از  
3:25 به بعد. فانک-راک جم محشر
Look Around - تا میگه Hustle here, hustle there ادم میره به یاد لو ریید-Lou Reed
The Adventures of Rain Dance Maggie  - تو البوم قبلی شون یه اهنگ داشتن Snow Hey Oh . تا میگه Hey Now  ادم فکر میکنه این باید بازیافت شده اون باشه.
Did I Let You Know - Annie Wants a Baby - Meet Me at the Corner - ریف و سولوی این دو تا اهنگ به سبک نواختن جان فراسینیت خیلی شبیهه.
Did I Let You Know - دقیقه 1:34 سولوی ترومپت فلی
Even You, Brutus - مدل رپ خوندن آنتونی کی‌دیس(Anthony Kiedis) به خصوص توی دو ورس اول با تمام کارایی که ازش یادم میاد تفاوت داره. از لحاظ فلو(Flow) دقیقا سبک "مرد جوان سفید پوست و عصبانیه". ترکش های امینم تا اینجا هم نفوذ کرده.

1Sep/110

in-memoriam

در نهایت تاثر خاطر, آشفتگی ظاهر, شوریدگی خیال, دوچارگی باطن, تالم روحی, تلاطم تفکر و انخساف مشارع به عرض می‌رساند به عضویت فیس بوک درآوردنمان.
سرشت ما اینگونه نبود

ما مثل آتش پاک بودیم.

Filed under: Life No Comments
30Aug/110

tenacious T

جنگیدن برای حقوق فومیتی توی محیط استادیوم مثل این می‌مونه که بری جلوی کلانتری وایسی یه پلاکارد بگیری دستت و روش بنویسی " ناعدالتی اجتماعی باعث شده من شب ها برای در اوردن خرجی به دزدی بروم" بعدم انتظار داشته باشی رییس کلانتری سر راهش دست بکنه توی جیب و ده هزار تومن بذاره کف دستت

29Aug/111

out of tune

ببین من بدجور خوابم گرفته می‌خوام بخوابم. هر وقت موج رادیو به خش خش افتاد اولین خروجی رو بپیچ. از اونجا به بعدش دیگه سر راسته

24Aug/111

slow demise

دانلود


اروم چشماشو باز کرد. معلوم نبود روی زمین پرت شده یا طاق باز دراز کشیده اما تمام بدنش با زمین تماس داشت. به محض اینکه به خودش اومد خیسی چمن زیرش رو احساس کرد اما با یه کم جا به جا شدن با خودش فکر کرد; احساس بدی هم نیست. زمینی که روش خوابیده بود شیب کمی داشت, اما فشار شیب رو بیشتر احساس می‌کرد چون سرش به طرف پایین قرار گرفته بود. از 10 یا 15 متر پایین‌تر صدای اب یه رودخونه‌ی مرده یا در حال مردن به گوش می‌رسید. از اون جریان‍های کند و با حوصله که راهشون رو از بین میلیون‌ها سنگ پیدا میکنن و حرف خودشون رو پیش می‌برن. 

عضلات دست و پاش رو همزمان با هم منقبض کرد تا یه کم خودش رو از اون حالت کرختی دور کنه. می‌خواست به عضلاتش کشش بده اما هنوز دستاش چند سانتی از زمین بالاتر نیومده بود که سوزش عجیبی از توی مچ به ساعد و ارنج و کتفش کمانه کرد. از کشش دادن منصرف شد اما تصمیم گرفت اروم اروم روی زمین بچرخه و جای سر و پاشو با هم عوض کنه. در حال کامل کردن دایره معلول وارش بود که نور خورشید مانع شد.
تازه متوجه نور خورشید و از اون مهم‌تر گرمای ارامش بخشی شد که تمام وجودش رو فرا گرفته بود. در همون حالت چشمانش رو بست و لبخندی از رضایت زد.
"عجب روز فوق العاده‌ای".  بالاخره یقه خیس و گردن درد مجبورش کرد بلند بشه و بایسته. باد آروم و سمجی از پشت سر لباس‌های خیسش رو به تنش می‌چسبوند و از جلو افتاب به عمق وجودش نفوذ می‌کرد. احساس میکرد بلاتکلیفی هوا بلاتکلیف بودن خودش رو تکمیل کرده و ترکیب لذت بخشی به وجود آورده. وضعیتی جدید, اما مثل چهره‌هایی که حاضریم قسم بخوریم قبلا اونها رو جایی دیدیم, اشنا.
به پایین که نگاه کرد متوجه حدس درستش شد راه آبی شاید به پهنای 14 متر اما آبی باریک و کم صدا. کوله پشتیش رو دید که چند متر پایین‌تر از خودش افتاده. عینک آفتابی‌ای که حالا دیگه یه دسته نداشت; پاکت سیگاری که همه ی سیگاراش نم کشیده بود; یه فندک; بسته علفش و یه چاقوی سوییسی که روی تیغه‌اش خون خشکیده بود. وسایلش رو جمع کرد و در همین حین که انتظار داشت خورشید خیسی پشت لباسش رو خشک کنه, اروم اروم از تپه بالا رفت. به بالای تپه که رسید انتظار دیدن هر چیزی رو داشت جز یه تپه‌ی دیگه به همون شکل و فرم. همونطور که از تپه دوم به سوم و از سوم به چهارم می‌رفت با خودش فکر می‌کرد که نکنه هنوز در خواب باشم. هر بار که به بالای تپه می‌رسید برمی‌گشت و منتظر می‌شد نور خورشید به چشمانش سیلی بزنه تا اگه خوابه بیدار بشه اما هر بار جواب منفی بود.
دیگه شمارش تپه ها از دستش خارج شده بود که با گذاشتن قدم اخر ماشینش رو دید. از اینکه هنوز ماشینش سالم روی چهار چرخ ایستاده و بر و بر نگاهش می‌کنه تعجب کرد. لابد انتظار داشت در غیابش راهشو بکشه و بره. کلید ماشین اما توی جیبش نبود. با خودش گفت شاید لای چمن‌ها افتاده باشه. حالا چطوری تمام این راه رو برگرده؟, حتی فکر کردن بهش هم عذاب اور بود. ترجیح می‌داد همونطور پیاده به راهش ادامه بده و کیلومترها دور بشه تا اینکه مرحله به مرحله به عقب بره و دوباره به اون گودال سرد نزدیک بشه. دست به دستگیره برد و از روی عصبانیت فشار محکمی به در وارد کرد. در با قدرت زیادی باز شد و حتی نزدیک بود به زمین پرتش کنه.
از خودش پرسید که چرا در ماشین رو نبسته؟ وقتی به داخل ماشین نگاه کرد دید که سوییچ هنوز روی ماشینه. سرش رو بالا آورد و اطراف رو پایید.
یه نگاه دیگه به داخل ماشین کرد. یه پتو روی صندلی عقب, یه ساک ورزشی بزرگ, یه مشت ات اشغال برای خوردن و تقویمش روی داشبورد. تازه وقتی چند بار لغت تقویم رو توی سرش تکرار کرد بود که مفهوم زمان بهش برگشت. متوجه شد که بیداره, حضور داره و اونجاست. تقویم رو باز کرد که بفهمه اونروز چه روزیه اما در قسمت توضیحات تمام روزهای سال یک چیز نوشته شده بود: "امروز روز اخره منه".
ناگهان انگار روز فوق العاده‌ای در کار نبود

22Aug/110

things to do, places to go

“Innocence” By Claudio Allia

و بدین سان عبارت "به تخمم نیست" متولد شد. زندگی او سراسر شادی و خوشبختی بود

Filed under: Picture No Comments