War!, Yet No Bullets
July 23rd, 2008در جنگ بدون بمب و اسلحه عامل مرگ سربازان بخت برگشته, خودکشیست
در جنگ بدون بمب و اسلحه عامل مرگ سربازان بخت برگشته, خودکشیست
شاید عجیب به نظر برسه که چطور آدمی که حالش از هر دینی به هم میخوره و وزنهی قبول نداشتن خداش روی
51
درصد الی بالاست میتونه به مذهبانههای سیاه پوستان - گاسپل - علاقه داشته باشه و باهاشون ارتباط برقرار کنه. دلیلی که میشه تراشید: به این اهنگها فقط به صرف اهنگ و موسیقیایی نگاه میکنم و در مرحلهی بعد انقدر اینجور اهنگها قدرتمندند که حتی بعضی وقتها باعث میشن ما از ادمهایی که به هر نوعی - از نویسنده ناشناسش در سال هزار و هشتصد و فلان میلادی تا هزاران نفری دیگری که - در ساختشون دست داشتن طلب آمرزش هم بکنیم.
خب البته نه فقط به این دلیل که اونهارو دین دار واقعی میدونم چون اونجا هم دین زورکی داریم هم ادم متظاهر. نه به این دلیل که دینشون رو درست میدونم که بدون عمیق مطالعه کردن دینشون همین دو قلم مسیح پسر خدا دونستن و اعتقاد به از قبل امرزیده شدن کارهاشون به اندازه کافی مسخره هست.
نه به این دلیل که مرغ همسایه رو بوقلمون یا یه همچین چیزی میدونم و برای فرار از گندولی به نام اسلام حکومتی و غیر حکومتی مدح چیز دیگه رو خواهانم. فقط به این دلیل که وقتی این موسیقی رو میشنوی کوچک ترین شکی در واقعی بودن اعتقاد و خالص بودنش نمیبری. نمیدونم چرا…نمیدونم این جادوست, توهمه, یه پنداره یا چی…اما حداقل من نمیتونم بگم خواننده و گروه کر و حتی شنوندگان کلیسایی پشت این کار واقعا به چیزی که میگن اعتقاد ندارند. قرار نیست قدیس باشن. قرار نیست ادمهای بیگناه یا حتی خوبی باشند. فقط قرار همینی که هستن باشن.
همین کافیه…فراتر از کافی برای لذت بردن از موسیقی و امواجی که حداقل حداقلش تا چند دقیقه روت تاثیر میگذارن, به فکر وادارت میکنن, باعث میشن یاد افولات شخصیات بیوفتی و شاید تکونی به خودت بدی.
یاد مسیح رو ول کن. همینقدر که از خودت بپرسی چی هستی و چه; کافیه.
نه…اصلا فراتر از کافی…
عالیه
——————————
Della Reese - Hush, Someones Calling My Name
Download
——————————
انگار که داشت از چهارچوب دید, دایرهی افکار, نمیدونم یا شاید از در خروجی بیرون میرفت که یهو برگشت به طرفم. دستش رو کند کند اورد بالا انگشت اشاره رو یه جوری رو هوا طوریکه که نه طرف خودش بود و نه من; گرفت و شاید برای اولین بار مخاطبم کرد:
اصلا می دونی…
من حتی همینیام که هستم نیستم.
از من چه انتظاری داری؟
برگشت و از در زد بیرون
انگار که هرگز وجود نداشته
انگار که اصلا نبوده…هیچ وقت

حروف. کلمات. جمله. پاراگراف. متون…
امان.
امان از کلمات. این کلمات می تونن وقتی تو له له میزنی بر علیه ات باشن. می تونن نامرد باشن.
میتونن…میتونن مرگت بدن. می تونن بکشن.
هیچ نمیتونی بفهمی وقتی داری فلان جمله رو از دهن فلانی می شنوی باید منتظر چی باشی.
جملات میتونن غافل گیر کننده و وحشی باشن. میتونن به زیرت بکشن. به ناحق
کلمات ادم هارو خرد میکنن. طوریکه به میلیون ها تکه ریز تبدیل بشی و هیچکس…طوریکه که هیچکس نتونه جمعت کنه. حتی پیدات کنه.
این قدرت کلمه ست. این قدرت اصوات خود ساخته ی دست بشره. حسش میکنی؟
کلمات میتونن مادر بگا.ن. میبینی؟ به همین راحتی بهت شوک وارد کنن
کلمات میتونن مادر بگا.ن اما در مقابلش اصوات بکر و دست نخورده رو داریم.
در مقابلش نت های موسیقی قرار میگیره…. موسیقی که هرگز نتونسته به خودی خود کسی رو آزار بده. زجر اندازی بکنه. نفرین شده باشه. هرگز مویی کف دست نت های موسیقی برای کندن پیدا نمیکنی.
موسیقی خالی…موسیقی به تنهایی همه اش لطفه. ممکنه تو ازش خوش ات نیاد اما به طور عمد کاری نمیکنه که باعث خوش نیومدن تو
بشه. ممکنه ازش متنفر بشی اما موسیقی باعث تنفر تو نیست. همه اش دست خودت و ذائقهی لعنتیته.
کلمات میتونن مادر بگا.ن. اما
———————————
Explosions In The Sky - Your Hand In Mine
Download
———————————
میشه گفت با جدی شدن آلترنیتو راک و نهضت ایندی بازی در آمریکا که اوایل دهه نود شروع شد از اواخر دهه نود که سبک نویز راک قوام پیدا کرد تا به امروز ادامه داره. البته شاید از 30 سال قبل که پدرخواندهی این سبک یعنی سرف راک پایه گذاری شد کم و بیش شاهد تولید شدن اینجور موسیقی
بودیم. اما اوج شکوفایی سبک اینسترومنتال راک در عصر ماست…همین الان.
هیچ وقت در هیچ زمان اینقدر گروه خوب و اینقدر موسیقی شکل یافته در سبک اینسترومنتال راک نداشتیم. هر چند مولفهها ثابت هستن و حتی گاهی اوقات موسیقیشون به قدری بیهویت میشه که اگر اسم گروه رو عوض کنی و زیر یه نام یه گروه دیگه عرضه کنی کسی متوجه نمیشه اما اکثر گروه ها هر چقدر
هم که تفاوت گذاری و تفکیکش برای ما سخت باشه تقریبا به سبک مشخص خودشون رسیدن و برای شنوندگان جدی در کارهاشون به اندازه کافی امضای خاصشون رو به کار بردن.
گروه
Explosions In The Sky
در سال 99 کار خودش رو با سه گیتاریست و یه درامر شروع کرد. اهنگ هاشون به نوعی حماسی و مثل اسم گروه خیلی سینمایی و نمادینه. چیزی در کارشون برای من خیلی به چشم میاد, امیده و شوق برای ادامه زندگیه. با شنیدن تک تک اهنگاشون حس میکنی که داره روایت روزمرگی و دلمردگی ادم رو هارو بیان میکنه. داستان ادم های خیلی عادی و سر خوردگیهای خاص خودشون رو. آدمهایی که با وجود سختی و خستگی هنوز قصد دارن به راه ادامه بدن.
شاید بارها از راه باز افتاده باشن اما در نهایت با تمام گز گزی که پاشون میکنه. با تمام منقبض و منبسط شدنی که کاسه سرشون میکنه. با تمام عرقی که از سر و گردنشون میریزه; پا میشن.
ممکنه ندوند. ممکنه با سرعت حرکت نکنند. اما صدای قدم برداشتنشون رو حتی یه ادم کر هم می شنوه
حتی یه ادم کر
بگذار امروز سالگرد آن روزی باشد که سعی در من مرد
…یا فردا
اگر وجود دارد, بیامرزد
اصلا چه معنی میده که آدمها در اولین برخوردشون کسی رو به حد فیکون تکون بدن و اونقدر ناگهانی تاثیر بگذارن؟
تاثیر باید کند و آروم باشه. مثل یه ویروس مثل یه انگل مفید یا نامفید از تنگترین زوایای شخصی وارد بشه آروم به کناری بشینه و پایه ریزی کنه تا به وقتش. همینطور خرد خرد به رسوخش ادامه بده تا یه روز وقتی جلوی آینه ایستادی که خودت رو برانداز کنی
تا یه روز که داری بازتاب مجازی وجودت میبینی حس کنی انگار همه چیز مثل همیشه نیست
اما ازش بگذری.
نمیدونم شاید نیمه شبی وسط قیلولهی نیمروزی یا حتی موقع خالی کردن محتویات رودهی عزیز یا یه وقتی مثل این; تازه “اوه” بگی و رشته کار دستت بیاد و با یه قیاس کوتاه چند پردهای بفهمی که چه تاثیری ازش گرفتی.
چقدر شبیه اون شدی….ناخواسته

بان جووی همیشه دنبال روی جو موسیقی روز بوده. شروعش با هیر متال مرسوم دهه هشتاد کشیده شدن به سمت ملغمهای از کانتری و آلترنیتو و بعد تاثیر گرفتن از گرانج و بلوز نوظهور یافتهی سالهای میانی دهه نود. حتی در کارهای تک خود جان و گیتاریستش ریچی سمبورا در اواخر دهه نود و اولین البومشمون بعد پنج سال در سال 2000 مشخصا گرایش به سمت کانتمپورریست. الان هم که بازار کانتری با تشکر از برنامههای استعدادیابی گرم شده کانتری کار میکنن.
ولی لزوما این نقطهی ضعفشون نیست. یعنی به قدر فورموله کردن آهنگ هاشون برای ورس - کر - ورس - کر - سولو - ورس نقطهی ضعف براشون به حساب انگاشته نمیشه.
برای مثال آلبوم
These Day
که دقیقا در نقطهی میانی دهه نود کار شده رو مثال بگیریم که یکی از کارهای شاخصشونه و به نظر من جزو سه کار برترشونه.ز یکسال بعد از مرگ کرت کوبین بیرون اومده و در شرایطی نوشته شده که جو شاید کل آمریکا همچنان زیر سایه گرانج سر میبرد. اهنگها تم اعتراضی سوال کننده سوال برانگیز و برانگیخته دارن. متن به گرانج نوشته شده و موسیقی به بلوز.
دو دنیای تقریبا مشابه اما جدا از هم. سیاه و سفید. همونقدر که بلوز متعلق به سیاه پوستانه گرانج رنج و غم سفیدپوستانه.
البته این فرمول بان جوویه که همیشه چندتا آهنگ عاشقانه و اعصاب خورد کن هم وسط کارهاش بگذاره اما جنس اینها هم با اهنگهای هم سبک گروه هزاری چند تومن فرق داره. حتی طرز بیان اونها هم به تاثیر, مایوسانه و همراه با تشکیک و دوگانگیست
——————-
Bon Jovi - Something To Believe In
Download
——————-
زمانی به اهنگ
Something To Believe In
میرسیم که کمی قبل تر “چیزی برای درد
- Something For The Pain”
درخواست کرده بودیم. خب حالا که لابد مرهمی پیدا کردیم, فین دماغ رو بالا کشیدیم و فین دماغ رو پایین حالا نوبت پیدا کردن چیزی برای باور داشتنه.
سوالات عمری به اندازهی عمر بشر دارن اما انگار قرار نیست بوی کهنگی به خودشون بگیرن.
همون تردید همیشگی; آیا اویی هست!؟ ایا دین به من دروغ نمیگه؟! هی… من این لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رو کنار بگذارم
شاید فردا دوباره مسلمونی از سر گرفتم شاید فردا دوباره سرم رو زیر آب کردم و به سه مقدس قسم خوردم.
اما الان…در این لحظه.
آهنگ با ضربات متلاطم درامز شروع میشه شاید بهترین شروعی که میشد برای اهنگی به این مضمون انتخاب کرد.
دلهره. اضطراب…تشویش.
اون لحظاتی که دل و دین رو باختی به یاد بیار. همهی اون چند هزار مرتبه که به هر چی اعتقاد و مسلک و سنت با نوک پا لگد زدی.
اصلا چی درسته و چی غلط؟
اگه فقط قراره برای بقا بجنگم و فردا به استخون تبدیل بشم برای چی باید به چیزی به نام گناه اعتقاد داشته باشم.
اگه تمام اینها فقط یه بازی باشه چطور. چرا باید به برهان دکارتی اعتقاد داشته باشم.
برای چی آدم خوبی باشم برای ارضای کدوم احساس و کدوم کمبودم. برای چی کسی رو بپرستم و ازش پیروی کنم برای ارضای کدوم نقصان - برای پاپوش گذشتن روی کدوم ضعفم.
در مقابل تمام مجهولات اما فقط یه چیزی رو میدونم,
مهم چی باشه و از چه جنسی اما
نیاز دارم
نیاز دارم چیزی رو برای باور داشتن داشته باشم