Dizzy Reports
راپورت دیزی راکر از کنسرت لیلی افشار - فرهنگسرای نياوران
نتیجه گیری اولیه: چيزی مترادف با فوق العاده
سالن: تهویه مناسب و بدون حتی یک صندلی خالی
نورپردازی: نه چندان جالب و حرفهای
رعایت قوانین نانوشته یک کنسرت از سوی مردم: فراتر از انتظار
صدا برداری: وقتی خانم افشار قطعه رو معرفی میکرد صدا مقداری بم به گوش میرسید اما در هنگام اجرای برنامه بسیار رسا و بدون نویز بود
تاخیر در برنامه: وجود نداشت که بسیار مایهی خوشحالیست
حدودا یک ساعت قبل از شروع برنامه با حساب ترافیک اعصاب خوردکن راه افتادیم که 10 دقیقه قبل از شروع برنامه یعنی ساعت 6:50 ماشین رو پارک کردیم. بر خلاف انتظار خبری از بازار سیاه بلیت نبود که خودش جای تعجب داشت. 5 دقیقه بعد تو سالن نشسته بودیم که چراغ ها رو خاموش کردند و اجرا شروع شد
قبل از شروع برنامه صدایی از پشت میکروفن از ملت خواست که موبایل هارو خاموش کنند و قبل از تمام شدن قطعه اقدام به تشويق نکنند.
بعد از این اعلام در یک نگاه حدود شاید بیست نفر رو دیدم که شروع کردن به پیچ دادن به بدنشون و در پی خاموش کردن تلفن همراهشون امدند حرکتی که نتیجهاش رو در طی کنسرت شاهد بودیم
برنامه درست سر وقت بدون دقیقهای تاخیر شروع شد. گرچه عکسهایی از خانوم افشار دیده بودم ولی فکر میکردم ایشون با مانتو اجرا خواهند داشت که اینطور نبود و البته نوع استیل گیتار زدنشون هم طوری بود که به جز یک دامن راحتی طور دیگه امکان اجرا رو نداشتند یا حداقل کار بسیار سخت میشد
با توجه به اینکه من کلاسیک کار نیستم تکنیک دست گرفتن گیتار توسط ایشون برای من جالب بود.
به این صورت که پای چپ بر روی پدال, پای راست با فاصله متوسط از پای چپ, و فرو رفتگی گیتار بروی زانوی پای راست پایه شده و انتهای گیتار به پای راست تکیه داده شده بود
اولین اهنگبرف در استانبول نام داشت و اثر کارول دومنیکونی بود
از لحظه شروع اجرا عدم تمرکز خانوم افشار محسوس بود که حتی در اهنگ اول چندین بار خارج هم زدند- البته من کوچکترین تمرینی با گیتار کلاسیک نداشتم و با توجه به گوش و احساسی که داشتم این رو میگم . بعید نیست که من اشتباه کنم - به هر حال این عدم تمرکز در اهنگ بعدی به طور کامل رفع شد که فکر میکنم کمی طول کشید تا خانم افشار با محیط و تماشاگران خو بگیره
اهنگ دوم Denza del altiplano نام داشت و پر بود از حرکات سرعتی دست چپ بروی دسته و ضربات ناگهانی. همانطور که گفتم با پایان قطعه دوم دیگر اثری از اضطراب اولیه در چهره و دستان خانم افشار مشاهده نشد. در حالی که خانم افشار در حال کوک گیتار و رسیدن به صدای مطلوب بودند چراغهای عقب سالن روشن و عدهای تازه وارد سالن شدند. با توجه به اینکه قبلا اعلام شده بود بعد از شروع اجرا تا زمان انتراکت درب ها بسته خواهند ماند این اقدام کمی عجیب بود.
نتیجه این کار بر هم خوردن تمرکز خانم افشار و شنوندگان بود
سومین اهنگ ساختهی رضا والی مدرس یکی از داشنگاه های امریکا - که اسمش خاطرم نماند - و گذر نام داشتاین قطعه باید در ربع پرده و با سیم نیمه خم نواخته میشد که انجامش با گیتار بسیار مشکل است. خانم افشار برای روانتر کردن کار سه فرت Fret به دسته اضافه کرده بودند.
این اثر واقعا راز الود و شوک کننده بود. به گونهای که اگر بدون اطلاع قبلی و به طور مثال از رادیو ان را میشنیديد بیشک در دقیقه ی اول فکر میبردی که اجرا با سه تار انجام شده.
با توجه به محدودیتهای موسیقی کلاسیک ایرانی در پردهها اجرای این اهنگ غیر ممکن میامد که امشب شاهد ممکن شدن غیر ممکن بودیم.
اهنگ بعدی چهارگانه ای از کارلو دومنیکونی بود که داستان رابطه یک چوپان با گوسفندانش در صحرا را بیان میکرد و در مرحله چهارم باران و رعد و برقی در صحرا می زد و وضع را اشفته میکرد.
این قطعه طولانیترین اهنگ اجرای شدهی امشب بود. حدود نه دقیقه و بیشترین تعداد اوج فرود را در ان شاهد بودیم.
اما در قسمت چهارم که نویدش را داده بودند بارانی بارید و ما, شنوندگان را در شگفتی غرق کرد.
خانم افشار با سرعتی غیر قابل وصف به اجرای دو نت همزمان پرداختند. ایشان در عین حال که با پیک, پایین ترین قسمت سیم های گیتار را به نشانه رعد و برق و طوفان با سرعتی زياد به لرزه در میاوردند با دست چپ خود با سرعتی اعجاب انگيز دستهی گیتار را به مانند بزرگراهی بالا پایین میکردند. چیزی که من حتی در نوازندگان گیتار الکتریک هم مشاهده نکردم.
با اتمام این اهنگ تشویق حضار به بالاترين حد خود رسيد به گونهای که خانم افشار, که بعد از تشکر کردن از شنوندگان به روی صندلی نشسته بود دوباره برای تشکر به پا خواست.
اهنگ پنجم و پایان بخش قسمت اول اثری از گری استر بود. اینطور که خانم افشار توضیح دادند ایشان
به اثر مرغ سحر اثر نی داوود و اجرای ابولحسن بنان علاقه زیادی دارند و همین علاقه باعث شده از گری ایستر بخواهند این اثر را برای گیتار تنظیم کند.
گری ایستر هم با توجه به ایرانیان -تار و سه تار زنان- متعددی که در لس انجلس فعالیت دارند بارها به اجراهای متفاوت این اثر گوش میدهد تا در نهایت اثری نیمه ایرانی و نمیه غربی میسازد یا به قول خانم افشار یک فانتزی از مرغ سحر.
نوای اشنای مرغ در دو قسمت از اهنگ به وضوح به گوش میرسید. این اثر با توجه به ادغامش با تفکر امریکایی به جز ان دو لحظه اثاری از ایرانی بودن به همراه نداشت که در هر حال کار قشنگی بود.
بعد از پایان اینکار یعنی حدود ساعت پنج دقیقه به هشت انترکتی 10 دقیقه ای داده شد و بعد از ان اجراها پی گرفته شد.
اولین قطعه کار جرارد درودز یا قول خانم افشار گرارد درودز بود
دومین قطعه اثر اسیکا ویسل و Kara toprak نام داشت. اگر اشتباه نکنم - و کلاسیک کاران در این صورت من را ببخشند- در توصیف رسیدن به یک زن از راه جادوگری بود که تمی رمز الود و کمی ترسناک هم به همراه داشت.
اثر بعد متعلق به اگوستین باریوس معروف و یک سکه در راه خدا کمک کن, نام داشت
اینطور خانم افشار گفتند روزی اگوستین در خانه مشغول تدریس بوده که در را میزنند وقتی اگوستین در راه باز میکند پیر زنی را می بیند که به همراه یک کاسه از او گدايی میکند. اگوستین از این موضوع الهام میگيرد و اهنگی بر این اساس میسازد. ریتم نواخته شدن ضربات به در, در جای جای اهنگ به گوش میرسید و در این اهنگ هم شاهد اجرای دو نت در ان واحد بودیم.
بعد از پایان این اثر خانم افشار تقریبا سه دقیقهای را صرف کوک زنده گیتارشان کردند. و وقتی اینکار زمانی طول کشید گفتند. "نمیدانستید گیتار کلاسیک را میشود اینقدر کوک کرد!"
دو اهنگ اخر
که Invocation And Dance و Tangoنام داشتند, بدون قطعی و پست سر هم اجرا شدند و پایان بخش اجرا بودند.
حاشیه: نور پردازی تعریف چندانی نداشت به طوری که با تکان خوردن گیتار نوری از بدنه ی گیتار منعکس می شد و چشم را اذیت میکرد.
خانم افشار بعد از تمام شدن اهنگ مشغول کوک دوباره ساز میشدند که انجام اینکار ان هم به ان سرعت, نشان چیره دستی ایشان داشت.
کلاسیک کاران زیادی در سالن حضور داشتند. به طوری که نا اشنایانی مثل من فقط با شنیدن صدای تشویق انها متوجه پایان یک قطعه میشدند.
بعد از اجرای اهنگ "یک سکه در راه خدا" در حالی که خانم افشار مشغول کوک کردن ساز خود بودند کس یا کسانی ایشان را از پشت صحنه فراخواندند و خانم افشار برای چند لحظه صحنه را ترک کردند. این وقت ناشناسی برگزارکنندگان هم جای تعجب داشت.
با اينکه عکس و فيلم برداری ممنوع اما نور موبايلهای دوربين دار چشم را میدرخشانيد.
وقتی خانم افشار قسمت سوم اهنگ کارلو دومنيکونی را به اتمام رساندند حتی کلاسيک کاران هم به تصور اينکه اجرا تمام شده شروع به تشويق کردند اما خانم افشار با اشارهی دست اين امر را نفی کرد و اجرا را ادامه داد.
نتيحه گيری نهايی: از اينکه شش تومن برای اين کنسرت خرج کردم رضايت کامل دارم و يکی از بهترين اجراهای زندهی عمرم رو شنيده و شاهد بودم.
Sweet Child O’ Mine
قبل از برنامه: کنسرت لیلی افشار رو از دست ندید. الان تماس گرفتم گفت بلیتهای روز جمعه فروش رفته و فقط برای پنجشنبه بلیت دارند. بجنبید تا یک اجرای خوب رو از دست ندادید..
محل فروش بليط کنسرت: فرهنگسرای نياوران.
محل اجرای کنسرت: همونجا دیگه خرفت.
شماره تلفن فرهنگسرای نياوران: ۲۲۸۰۳۶۳۱ - ۰۲۱
زمان اجرا: روزهای پنجشنبه و جمعه یعنی ۱۳ و ۱۴ مرداد
تا 9 شب بلیت میفروشن
برنامه: این اقا حمید تو دو قسمت راجع به اسلش نوشته. شما رو نمیدونم اما دیزی حدود دو درصد از عمرش رو مدیون این گیتاریسته . البته تو این مطالب یک بخش بسیار مهم زندگی اسلش به عمد جا افتاده.
با خود حمید که صحبت میکردم میگفت به خاطر یه مشت دیر یا سخت باور این موضوع رو ننوشتم. به هر حال چون یه جورایی مدیون اسلش هستم اینجا عنوان میکنم.
((اولین گیتار اسلش تنها یک سیم داشته و اسلش حدودا یک سال با همون گیتار تمرین میکرده))
این مهمه چون گیتار یک سیم اصلا گيتار نيست
این مهمه چون اون یک سیم اونقدر انگیزه در اسلش ایجاد کرده که حالا تبدیل به گیتاریست امروزی شده
این مهمه چون در همه جای دنیا ملت حتی با داشتن گیتار نو و سالم بعد از چند مدت میفهمن که ای بابا این فقط یک هوس کوتاه مدت بوده و گیتار رو میفروشن میرن پی کارشون
این مهمه چون اسلش گیتاریست مهمیه
به هر حال ممکنه باورش سخت باشه یا شبهه ایجاد کنه ولی حقیقت داره اگر هم باورتون نمیشه خب نشه حقیقت دست شما نیست که تعيینش کنید
مطلب اول رو اینجا و مطلب دوم رو اینجا بخونید
بعد از برنامه: البوم Kt Tunstall رو شنیدم و ایضا بسی حال بدهکار شدم. حتما بشنوید برای یک تازه کار نه تنها قابل قبول بلکه عالیه
Schizoid And Reporters
دو منبع داخلی و خارجی-دو مطلب بحث بر انگیز
روزنامهها و سایتهای خبری هر از دو منابعی هستند که روزانه بسیاری از افراد با مراجعه به ان کسب حال کرده و به نوعی آن را منبع موثق خبری خود میدانند. به همین دلیل اطمینان از چاپ خبر سالم و بدون اشکال همیشه اهمیت مهمی در ژورناليسم به همراه داشته. نمونهاش همین چند وقت پیش که ایسنا خبر استعفای روحانی را در اینترنت منتشر کرد و تنها بعد از گذشت ساعاتی به عینه خبر را در سایت یاهو به نقل از اسوشیتد پرس دیدم. فارغ از جنجالی که مسئولان بر سر آن اوردند و به شکل عجیبی ابتدا کذب خواندندش و بعد... , باید توجه کرد که اهمیت توجه و کنترل مطالب تنها شامل حال اخبار سیاسی یا اقتصادی نمیشود بلکه دبیران تحریریه باید بر تمامی بخشها نظارت کافی داشته باشند. در اینگونه موارد حتی اشتباه تایپی هم می تواند جبران ناپذیر بنماید...
در ميان منابع خبری فارسی روزنامهی شرق و سایت فارسی بی بی سی با استناد به گفته و شنیدهها دو منبع مهم خبری داخلی و خارجی به حساب می ایند, دو منبعی که بسیاری از افراد با اعتماد به سقم خبرشان به انتشار اخبار منتشره می پردازند و بر همين حساب است که باید نظارت دو چندان شدهای بر بخشهای خبری اينگونه منابع پر بازديد وجود داشته باشد, نظارتی که در زمان نوشتن این مطلب ديده نشده است...
بگذارید به اصل مطلب بپردازیم, به واسطهی اهمیت این دو منبع بارها به صفحات موسيقى و تجسمى روزنامه شرق و فرهنگ روزنامه بی بی سی مراجعه کردهام متاسفانه باید اذعان کنم شمار اشتباهات تایپی و غیر تایپی در بخش مربوط به موسیقی این منابع سر به نا کجا دارد. در زیر تنها به دو نمونه از این اشتباهات عجیب خواهم پرداخت.
دوشنبه ۱۳ تير ۱۳۸۴ روزنامه شرق صفحه ی موسیقی و تجمسی که از اين صفحه بر روی اینترنت قابل دسترسیست.
قبل از خواندن ادامه مطلب ابتدا این صفحه رفته و این گزارش را بخوانید
...
...
...
مطلب تحت عنوان گزارش امده و چنین تیتری دارد
"تاريخچه اى كوتاه درباره موسيقى راك"
در اولین سطر مطلب امده است
"سبك پانك راك كه تقريباً فاقد ارزش موسيقايى بود و بيشتر ارزش اعتراضى..."
اگر عنوان تاریخچه برای این مطلب انتخاب شده, ایا نباید به روز پیدایش این نوع از موسیقی برگشت؟
پانک راک یکی از اخرین نمونه های تکامل یافته ی موسیقی راک بود که سالها بعد از به وجود امدنش لقب سبک را گرفت. ولی ایا موسیقی پانک راک, اغاز پيدايش راک بود؟
انتخب چنین عبارتی برای شروع مطلب این حس را منتقل میکند که گویی نوسینده در مطالب قبلی مراحل پیدایش یعنی بیست سال اول را توضیح داده و حالا در اين مطلب ادامه صحبت قبلی را پی گرفته که در این صورت رسم بر این است که در ابتدای مطلب ذکر میکنند ـ قسمت چندم ـ که با نبودش این فرضیه رد می شود.
با هم ادامهی مطلب را میخواینم
"اين سبك در انگلستان با كلش شروع شد و رامونز در آمريكا آن را از سبكى در موسيقى تبديل به آيينى براى زندگى كرد"
واقعا مجبور نیستیم در صورت وجود محدودیتها اطلاعات ناقص و غلط به خورد خواننده بدهیم.
وقتی به عمد نام سکس پیستولز را جا میاندازد خوب دیگر جای بحثی نمی ماند.
و پاراگراف بعد:
"از تلفيق راك و فولك با موسيقى پاپ گروه هايى چون REM و B52»s متولد شدند"
در مورد گروه اول یعنی ار ای ام باید گفت این گروه در سبک الترنتیو راک/ جانگل راک فعالیت میکند و تلفیق فولک با راک به باب دیلن و دههی شصت باز می گردد.
و اما در مورد گروه دوم اگر ان کاراکترهای اضافی را حمل بر ناشی بودن تایپیست بگذاریم, گروه The B52's
هم در سبک الترنتیو فعالیت می کرد و اتفاقا یکی از گروههای فرم دهندهی یا به عبارت درست "استاندارد ساز" الترنتیو راک هم هست.
در خط بعد یک دهه به جلو رفته و داریم:
"سبك پانك راك بار ديگر با پرل جم و نيروانا رونق گرفت"
خب تا اینجای کار, تاریخچه موسیقی راک از اواسط کار, یعنی دهه هفتاد شروع شده و در یک پاراگراف دو دهه به جلو و به دهه ی نود رسیدهایم!
اما شاهکار اینجاست که نویسندهی مطلب گروه نیروانا و پرل جم را جزو پانک راک دانسته و این یعنی معلق سازی سبکی که نیروانا بنیان نهاده و پرل جم در استاندارد سازیش فعالیت کرده این یعنی نفی يا اگاهی نداشتن از وجود سبکی به نام گرانج.
اما شگفتی به همين جا ختم نمی شود در ادامه داریم:
"تلفيق موسيقى الكترونيك با پاپ گروه هايى چون ديچ مود و پت شاپ بويز را در اروپا به شهرت رساند"
خب تا اینجای کار از دههی نود به دههی هشتاد بازگشتیم ولی ایا تمامی اشتباهات به کمبود اطلاعات باز میگردد ؟ يا اشتباهات تايپی هم نابخشودنی هستند؟
دیچ مود دیگر چیست؟ اين را هم میتوان گردن تايپيست انداخت؟
"گروه كوئين با فردى مركورى و گروه ون هلن با LeeRoth David سعى در پررنگ كردن نقش خواننده در اين سبك داشتند. امرى كه در راك دهه ۷۰ زياد باب نبود"
؟با شروع پاراگراف جدید منظور کدام سبک است
۱. سبک راک یا الکترونیک راک؟ اين متن نه تنها اشتباهات محتوايی و تايپی دارد بلکه از نظر قواعد نگارش حداقل به سبک معمول و رسمی روزنامه نگاشته نشده
۲. از زمانی که به یاد دارم همیشه این صدای وکالیست بوده که امضای اثر به شمار میامده وگرنه هر فردی با تمرین میتواند اهنگ را از روی نت اهنگ را بنوازد و همينطور ديده ايم کسانی را که عين عضويت در گروه اصلی خود برای ديگران -حتی برای مدت طولانی- نوازندگی کردهاند اما تا به حال هيچ وکاليستی به غير گروه اصليش برای ديگران نخوانده است!
۳. گروه کویین عمده فعالیت های خود را در دههی هفتاد انجام داده حالا چطور این امر -که خود بحث بر انگیز است- در دهه هفتاد باب نبوده؟
و در ادامه نوشته شده :
"بعدتر «رد هات چيلى پپرز» در آمريكا مطرح شد."
یعنی پرش دوباه به دهه نود,
"كسانى چون اروسميت، بن جووى، گانزن روزز به شهرت رسيدند كه كارهايشان هيچ گونه نو آورى نداشت و تقريباً تنها تقليد متوسط كار هاى خوب دهه ۷۰ بود"
نویسنده برای به تحریر در اوردن چنین محملاتی افتخار شنیدن چند نفرین درست و حسابی را حداقل از من را پیدا کرد,
1.اروسمیت که در دهه هفتاد فعالیت خود را شروع کرد یکی از گروههاییست که از نظر میزان تاثیر گذاری در ردهی گروهی مانند AC/DC قرار میگیرد, حالا چطور امکان دارد این گروه کارهایش تقیلدی از دهه هفتاد و فاقد نواوری باشد؟
2. بن جووی : فارغ از تلفظ بسیار غلط اسم گروه که اکثرا بون جووی ميخوانندش اما درستش بان جووی است, این گروه یکی از معدود گروههایست که به همراه دف لپارد در سبک پاپ متال فعالیت میکند و به جرات میتوان گفت از آن دسته گروههاست که گرچه تحت تاثیر افراد مشخصی به فعالیت میپردازد اما نوع موسیقیش منحصر به فرد است
۳. اما در مورد گروه گانزن روزز چه می توان گفت؟
گروهی که مهر پایانی بود بر موسیقیHair metal, گروهی که معنایی دوباره به هارد راک بخشید, تمام تصورات و پیش فرض هایی که مردم عادی از هارد راک دارند تمام و کمال مدیون این گروه همیشه خبر ساز هستند. حالا با چه جراتی میتوان معدود شاهکارهای هارد راک اواخر دهه هشتاد و اوایل نود که همه از آن گانز روزز است را تقلیدی متوسط از دهه هفتاد خواند؟
این مطلب تا انتها مشکل دارد و نکته سنجی مورد به موردش به نیاز به چندين برگ کاغذ. اگر اين گزارش یا به قول خودشان تاريخچه در هر روزنامهای جز شرق منتشر میشد - کما اينکه از اين دست گزارشهای غلط در روزنامهها و مجلات, فراوان است- به طور قطع قابلیت زیر سوال رفتن را نداشت
روزنامهی شرق که شايد یک سال پيش از منابع مهم خبری مردم بود و حتی در حال حاضر با تمام ندانم کاریهای مسئولانش فروش بالایی دارد با چه حساب و کتابی نویسنده میپذیرد و یا اثار ارسالی را چاپ می کند؟ ایا هر مطلب محملی به واسطهی چند لغت انگلیسی که در میانش ول دادهاند قابل چاپ و مورد قبول است؟
با قاطعیت تمام می گویم این مطلب حتی در حد مطالب وبلاگ های درجه سه موسیقی-مثل اینجا؟- هم نبود چه برسد به چاپ در روزنامه رسمی و صد و پنجاه تومانی کشور.
اما به اشتباه سایت بی بی سی بپردازیم که در برابر مطلب پراشکال شرق هيچ است اما در نوع خود مهم.
بی بی سی اقدام به معرفی خوانندهای تازه وارد به نامKT Tunstall کرده و به بیان زندگی نامه و راهی که پیموده پرداخته است.
این سایت با تاکید بر چند اهنگ خاص دو بار به اشتباه عنوان Other Side of the Wall
را تکرار می کند حال انکه عنوان درست,
Other Side of the World است.
در این دنیای اينترنتی امروز که با یک سرچ کوچک اسرار و عجایب دنیا بیرون ریخته می شود چطور يک سايت که خود به صورت انلاين فعاليت میکند چنین معرفی اشتباهی میکند. مگر کسانی که اطلاعات غلط دارند مجبور به نوشتن مطلب و تاريخچه هستند؟ چطور سایتی به اين پر مخاطبی بدون نظارت مطالب را چاپ میکند؟
باور کنید این تنها نمونهایست از تمام اشتباهاتی که روزانه با انها برخورد میکنیم ورگرنه در روزنامه ها و مجلات دیگر که از این دست اشتباهات فراوان است...به واقع با ديدن اشتباهات اين چنينی ديگر به منابع فارسی اطمينانی ندارم و حس ميکنم تمام اطلاعاتی که در گذشته به دست اوردهام همهاش ناقص و غلط بوده است.
واقعا نمیدانم کی قرار است بر این نوع مطالب نظارت کافی به عمل اید. تا کی قرار است از مطالب مرتبط با موسیقی غربی به عنوان "صفحه پر کن" و راهی برای بستن مطالب استفاده کرد؟
پا پی : طرف خوب ماجرا اين است که فرض کنيم اين اشتباهات فقط در بخش موسيقی وجود دارد!. وای به حال طرف بد
Innonece iz D diffrence btw Boy and a Man
رولینگ استون مصاحبه جالبی با دیوید گرول وکالیست فو فایترز انجام داده که درش صحبت از همه چی شده. از جمهوری خواه بودن پدرش تا دایوینگ های کرت کوبین. خوبی مصاحبه های رولینگ استونز اینه که طرف رو وادار به حرف زدن میکنن و بعده ها خیلی از داکیومنت ها رو میشه با استناد به همین مصاحبه ها پایه ریزی کرد...حتما بخونید
تک اهنگ جدید بان جووی به نام "روز خوبی داشته باشی"! 20 سپتامبر بیرون میاد...یک ای-کارد ازش ساختن به همراه یک اسنیک پیک با کیفیت فوق العاده بالا...اینجا ببینید
Synthesizer; Since you’ve been gone-2
یک وقفهی موجه بین مطلب مورد بحث قبلی و امروز افتاد که گریزی ازشان نبود.
در قسمت قبل تاریخچهی بسیار مختصری از سینتی سایزر گفته شد امروز به بررسی يکی گروههای سینتی سایزری موفق دهه هشتاد که با زيرکی و خلاقيت تمام خود را از خطر تکرار و تکرار دوباره نجات داد میپردازم
. البته به واسطهی گستردگی بیش از حد اینگونه گروههای "یک سرنوشتی" بررسی گروههای ناموفق را به قسمتهای بعدی موکول خواهم کرد.
برایان ادامز
از میان کسانی که در مطالب بعد نام خواهم برد تنها برایان ادامز است که با خلاقیت سرشار و به واسطهی ساختن ساند ترک برای چند فیلم مختلف در شروع دههی جدید فعالیت خود, سبک کار خود را تغییر و از افتادن در ورطه ی گذشته سوزان تکرار رهایی يافت. پس چه بهتر که حساب برایان ادامز را در همین ابتدا از دیگران جدا کنیم.
برایان گای ادامز به سال 1959 در کینگ استون اونتاریو - کانادا- متولد و با داشتن پدری نظامی تجربهی زندگی در چند کشور از جمله پرتقال و اسراییل را در کودکی به همراه داشت. شروع فعالیت برایان در موسیقی به زمانی بر میگردد که او به همراه دوستانش در کلوب های مختلف تحت نام شاک برنامه اجرا میکرد.
برایان اولین قرارداد رسمی خود را در سال 1979 و با مبلغ یک دلار - بله یک دلار- با کمپانی
A & M منعقد کرد که البته ظاهرا هدفش از دریافت یک دلار حرکتی نمادین و نوعی شروع برای موفقیت های بیشتر بوده است. اولین تک اهنگ -سینگل- ادامز تحت فشار کمپانی و به نام'Let Me Take You Dancing' انتشار یافت. اهنگ نه تنها موسيقی مورد نظر ادامز نبود, بلکه مورد توجه کسی هم قرار نگرفت یک شکست کامل در انتظار بود.
برایان دوباره به استودیو برگشت کار بر روی البوم همنام خود - سلف تایتلد - را شروع کرد. این البوم در سال 1980 منتشر شد که البته اهنگی قابل توجه نداشت اما به گفته ادامز یک پیشرفت برای خودش بود چون توانسته بود در عرض دو سال از سبک دیسکو دنس/پاپ به سوی سبک اصلی خود قدم بردارد.
بسیاری البوم اولیه او را جزو فعالیت هنریش به حساب نمیاورند و البوم برنده همچون چاقو -Cuts Like A Knife -1983 که موفقیتی غیر قابل پیش بینی برايش در کانادا به همراه داشت ابتدای کار او می دانند.
او در همان سال اولین تور خود را در امریکا کنار گروه Journey برگزار کرد.
اهنگهای او نه تنها انرژیک و جذب کننده بودند بلکه به متمایل يا برگرفته از هیچ شخصی و گروهی هم نبودند . دیگر همه در کانادا میدانستند که برایان ادامز سبکی مخصوص خود را اجرا و به شنوندگان ارایه می کند.
البوم دوم -در واقع سوم- ادامز به فاصلهی یک سال از کار قبلی یعنی در سال 198۴عرضه شداین البوم که بی پروا- Reckless- نام داشت ادامر رو با سرعتی عجیب به یک از "باید داشت" های موسیقی جهان تبدیل کرد.این اولین بار بود که یک فرد کانادایی فروشی میلیون دلاری رو در اولین روزهای انتشار البوم تجربه میکرد. تقریبا تمام اهنگ البوم قابل اعتنا و فوق العاده هستند. به همین دلیل تمامی اهنگ به صورت تک اهنگ -سینگل- عرضه شده و چارت های موسیقی ان زمان را در هم کوبیدند. حتی تا امروز و در قرن حاضر برایان ادامز هشت اهنگ از ده اهنگ این البوم را در کلیه کنسرتهای زنده خود اجرا میکند
بعد از انتشار این البوم فراتر از موفق, فشار بیشتر از سوی کمپانی به برایان تحمیل شد. نتیجه ی این فشار ها 'Into The Fire' - 1987 بود که گرچه چندین میلیون فروخت اما هرگز به پای محبوبیت البوم قبلی نرسید. بعد از سه سال هنوز بعضی از اهنگهای البوم قبل, در رده های بالای چارت حضور داشتند و نه تنها طرفداران بلکه مردم عادی نیز هنوز در پس لرزه های Reckless میلرزيدند.
برایان ادامز در عین حالی که بر روی البوم جدید کار میکرد در کنسرت the wall- که در برلین برگزار شد در برابر دیدگان صد و بیست هزار نفر به اجرای موسیقی -شاید جالب باشه بدونید راجر واترز هم در این کنسرت شرکت داشته-پرداخت.
کارهای البوم خیلی کند پیش می رفت و ادامز برای چندمین بار در طول فعالیت هنریاش از سوی کمپانی تحت فشار قرار گرفت که سرانجام اهنگ Everything I Do) I Do It For You)' که ادامز برای طرف Bالبوم نوشته بود به یکی بزرگترین تک اهنگ -سینگل- های تاریخ موسیقی دنیا بدل شد و همینطور مورد توجه سازندگان فیلم رابین هود; پادشاه دزدان قرار گرفت و به عنوان ساند ترک در این فیلم مورد استفاده قرار گرفت.
این اهنگ تقریبا در چارت تمامی کشورهای دنیا رتبه ی اول رو کسب کرد
با موفقیت بی نظر این اهنگ دو اتفاق عمده افتاد
1. برایان از سبک دنس/راک و پاپ/دنس که سینتی سایزر نقش عمدهای در به وجود امدنش داشت دور و به سبک راک تغییر مسیر داد
2.نه تنها قاره امریکا بلکه کل دنيا توجه خودشان را به سمت این شخص معطوف کردند.
بالاخره البوم بیدار کردن همسایه ها'Waking Up The Neighbours'
در سال 9۱ عرضه شد. با انتشار این البوم برایان ادامز توری چهار ساله رو اغاز کرد و هر شب به صورت شهر به شهر به اجرا کردن برنامه میپرداخت.
در سال نود و دو در عین حال که تورها ادامه داشت برایان البوم بهترین های the Best of و البوم جدیدی به نام "تا حالا که خوب بوده!" -So far so good- رو به بازار ارایه کرد
همچنین دو تک اهنگ - سینگل - به نام های'Please Forgive Me' -'All For Love
را برای فیلم سه تفنگدار نگاشت. سال 93 یکی از پرکارترین سالهای فعالیت برایان ادامز به شمار میرود
در سال 1994البومSo far So good با بیست و پنج میلیون نسخهی فروش رفته هنوز یکی از محبوبترین البوم های زمان خود بود. اما همچنان تورها ادامه داشت. دانستن اینکه برایان ادامز اولین خوانندهی غربی بود که بعد از جنگ ويتنام در این کشور کنسرتی اجرا کرد نیز خالی از لطف نیست.
شش شب کنسرت متوالی و همه پیش فروش شده در ویمبلی لندن و برگزاری کنسرت در مالزی, نیوزیلند, امریکا, المان و در نهایت کانادا پایان بخش تور بلند مدت برایان ادامز بود.
در سال 1995 بالاخره ادامز به استودیو بازگشت تا فعالیت بر روی کار جدید رو شروع کنه و شگفتیها ادامه داشت'?Have You Ever Really Loved A Woman برای فیلم دون زوان دی مارکو -با بازی مارلون براندو- نوشته شد و بالاخره اولین اهنگ البوم جدید به نام'The Only Thing That Looks Good On Me Is You' در سال 96 منشتر شد. و با انتشار 18 til i Dieدر همان سال دوره ی جدید فعالیت برایان ادامز با اهنگ هایی وصف ناپذیر شروع شد
برايان ادامز در سال 1997 در سری برنامه های Mtv unplugged هم شرکت کرد که خود ضبط این البوم حرکت و ایده دهنده البوم بعدی خود میداند. به طوری کار جديد ادامز در سال 199۸ و با فاصله کمی از البوم قبلی ارایه شد. سیر فعالیت زیاد ادامز با ارایه البوم The best ofدر سال 99 روندی نزولی به خود گرفت. 'The Best Of Me' که اهنگی همنام با البوم بهترینها بود, به سرعت مورد توجه مردم و صاحب نظران قرار گرفت.
از ان زمان تا دو سال کار جدیدی ارایه نشد تا سال 2001که برایان ادامز شروع به نوشتن اهنگ برای فیلم انیمشین به نام اسپریت -زندگی و سرنوشت یک اسب که اگر بد شانس بوده باشید حتما نسخه تکه پاره و کیفیت پایینش را در تلویزیون مشاهده کرده اید- شروع کرد و در انتهای سال برای بهترین ساند ترک نامزد اسکار هم شد. 'Here I Am' که تنها تک اهنگ البوم بود که قبل از پخش سراسری در تلویزیون -در واقع بدون اینکه شنیده بشود- به سرعت به رتبه 5 چارت انگلستان دست پیدا کرد.
البوم اخر ادامز به نامRoom Serviceدر سال 2004 منشتر شد کلیه اهنگ در هنگامی که او در تور یا هتل یا دور از خانه به سر می برده نوشته شدهاند.
برايان ادامز در حال حاضر بر روی البوم اکوستیک جدیدی به نام 'Stripped' کار می کند.
القصه همانطور که بالاتر رفت و به اهنگها نيز اشاره شد, موفقیت اهنگی که ادامز در اوایل نود برای فیلم رابین هود ساخت باعث شد او از موسیقی سینتی سایزری فاصله گرفته و با موسیقی روز حرکت کند.
همچنین ساخت ساند ترکی دیگر در ابتدای قرن جدید به او کمک کرد تا از تمام ظرفیت ذهن خلاقش کمک بگیرد به طوری که تحول صدا و موسیقی برایان ادامز 1983, تا برایان ادامز 2003, ان قدر بزرگ است که در دایره دید ما قرار نمیگیرد.
اگر به موسیقی علاقه دارید و در روز ساعتی با گوش دادن به موسيقی راک وقت خود را میگذارنيد به شما توصیه میکنم این اهنگها را از برایان ادامز گوش دهید تا برای مدتی هم که شده لذتی از عمر خود برده باشید. البته سعیام بر اينست که تا امشب چند اهنگ از او را اپلود و برای دانلود بگذارم ولی تا ان موقع:
Cuts Like A Knife
Run To You
Summer Of '69
Everything I Do) I Do It For You
Please Forgive Me
Have You Ever Really Loved A Woman؟
Here I Am
Open Road
را از هر کجا که شده بیرون بکشید و بشنوید
این مبحث ادامه دارد...
By the way -Velvet Revolver
میان برنامه: علی الحساب این ویدیوی جدید ولوت ریولور(Come on , Come in) رو دانلود کنید تا بفهمید مدرن راک قرن بیست و یکم یعنی چی. فقط هشت مگابایته و کیفیتش هم نسبت به سایز کم فايل, فوق العادس
این توضیح هم بدم ولوت ریولور این ویدیو رو برای فیلم جدید Fantastic four که از روی یک کمیک استریپ بازسازی شده ساختن
ولوت ریولور دو سال پیش برای هالک(The Hulk) که اون هم از روی یک کمیک استریپ ساخته شده بود, موسیقی ساختند
البته جالبتر از همه اینه که اين دو اهنگ شباهت زیادی به هم دارند با این تفاوت که اسکات ویلند وکال هارد راک رو دگرگون کرده- شکسته خوانی کامل- شنيدن و ديدن ويديوی این اهنگ رو به همه توصیه می کنم. فعلا این رو داشته باشید تا بعد


