dizzyrocker.com – Composing Illusions
10Sep/051

Sort Of

زمانی که از ادی ون هالن پرسیدند فکر میکنی مهمترین عامل موفقیتت چی بوده این سوال هنوز این حالت کلیشه‌ای رو به خودش نگرفته بود اما ادی در جواب گفت "تمرین." و ادامه داد "ساعت شش بعد از ظهر وقتی از مدرسه به خونه می اومدم درست رو به لبه‌ی تخت می‌نشستم . جعبه‌ی بیسکوییت مورد علاقه‌ام رو می‌گذاشتم اون کنار. گیتار رو می‌گرفتم دستم و شروع می‌کردم به تمرین. تقریبا همون ساعت برادرم الکس برای رفتن به پارتی و گشت زنی تو خیابون اماده میشد و از خونه میزد بیرون. اما وقتی ساعت سه نصفه شب با حالت نیمه مست و خواب الود به خونه بر می‌گشت تمام چراغ ها خاموش بود. جعبه‌ی بیسکوییت هم تموم شده بود ولی من هنوز رو لبه تخت نشسته بودم و با سیم‌های گیتارم ور می‌رفتم"... خب این تازه شد نه ساعت! اسلش که کارشو با یک گیتار درب و داغون و یک سیمه شروع کرده تو صحبت‌هاش گفته زمانی که بی‌خيال دبيرستان رفتن شد روزی دوازده ساعت تمرین می‌کرده. حالا خودتون حساب کنید! ما هم که دیدیم دنیا دنیای تمرینه شروع کردیم به اوور پرکتیس کردن. البته دوازده ساعت که در توان من نبود ولی این دفعه خودم وقت گرفتم سی و شیش دقیقه شد. چهار دقیقه بیشتر از اخرین تمرین یک هفته قبل!. به این میگن دستاورد بزرگ انقلاب راکری و فرا راک خواهی افزون بر مازاد کل صدا.
البته اگه بچه‌های خوبی باشید و اقای نه چندان منتخب رو به طور کامل قبول کنيد, قول که نه ولی شاید
چند تا از رکورد هارو به شکل اوا 3 در بیارم و بعد از بارگذاری تعاملی در قاپگاه سایت برای دریافت و پخش روی اوا صدا نمای خودکار در دسترس وب باز ها قرار بدم. البته توجه داشته باشید که دریافت به صورت بستک به بستک صورت می‌گیره پس از همین الان وبیزیون خودتون رو بازگذاری کنید. البته قبلش باید با سرپرست دادگان اینجا صلاح مشورت کنم ببینم باز کردن قاپگاه عمومی به صرفه هست یا نه.
----قصد داشتم چند خطی برای سالگرد این اوردگاه وب نویسان بمکتوبم که کلا این چند روز به دور از صفر و یک زندگی رو دست به سر کردیم و نشد. این خط مزبور رو نشانه‌ای بدانید برای همانی که باید بدانید.
----به ما گفته شده البوم No Need To Argue در سال 94 بیرون اومده(اشاره به مطلب قبل) که اصولا همینطوره و این نماوا پخش کن مایکروسافت بود که به من اطلاعات غلط داد.
از ما پرسیده شد که ایا گروه Cranberries دچار این مشکلات شده یا نه؟
عرضم به حضور شمایی که شما باشی. والا ما گرچه هر چند از گاهی برای تجديد خاطرات ويديوی سبز رنگ پاريس هيلتون رو می‌بينيم ولی از زندگی خصوصی ملت بی‌خبریم. حالا ملت تو خونشون چی کار می‌کنند به ما مربوط نیست, هست؟ ولی خب حتما مشکلی نبوده که گروه از هم جدا نشده و فلان.
---از آوا 3 گی‌تر هم خود ماییم

Filed under: Music 1 Comment
5Sep/055

Zombie

جنایت جنایته, حالا چه تو اين شهر چاقو تو شکم کسی فرو بره چه جنوساید رسمی راه بندازن. فکر می‌کنم اهنگ زامبی از کرن بریز خیلی خوب مسایل رو توضیح داده . پس خفه می‌شم و این اهنگ رو براتون می‌گذارم از اینجا به حجم دو مگابایت و خورده‌ای دانلود کنید.


زامبی
Another head hangs lowly
فرد ديگری بی سر و صدا به اويخته‌ی دار شد
Child is slowly taken
کودک به ارامی در حال ربوده شدن است
And the violence caused such silence
و قانون شکنی چنين سکوتی به بار اورده
?Who are we mistaken
ايا ما مقصريم؟
But you see, it’s not me
ولی می‌بینی, اين من نيستم
It’s not my family
خانواده‌ی من نيست
In your head, in your head
They’re fightin
که در فکر تو, در ديد تو در حال جنگيدند!
With their tanks, and their bombs
با تانک‌هايشان. با بمب‌هايشان
And their bombs, and their guns
با انفجارهايشان. با سلاح‌هايشان
In your head, in your head
در ذهن تو. در ديد تو
They’re cryin
در حال گريه کردند
---------------------------
In your head! In your head
در ذهن تو, در ذهن تو
Zombie! Zombie! Zombie-ie-ie
زامبی. زامبی زامبييييی!
?What’s in your head, in your head
Zombie! Zombie! Zombie-ie-ie-ie-oh
زامبی چه در ذهن تو, در افکارت می‌گذرد؟
---------------------------
;Another mother’s breaking
Heart is taken over
قلب مادر ديگری به اسارت درآمد
When the violence causes silence
وقتی قانون شکنی چنين سکوتی به بار آورده
We must be mistaken
ما بايد مقصر باشيم
;It’s the same old theme
!Since 1916
از ۱۹۱۶ هميشه اين برنامه به پا بوده
In your head, in your head
!They’re still fightin
در ذهن تو, در ديد تو همچنان می‌جنگند!
With their tanks, and their bombs
با تانک‌هايشان. با بمب‌هايشان
And their bombs, and their guns
با انفجارهايشان. با سلاح‌هايشان
In your head, in your head
در ذهن تو, در ديد تو
They’re dyin
در حال مرگ هستند
------------------------
In your head! In your head!
Zombie! Zombie! Zombie-ie-ie!
What’s in your head, in your head?
Zombie! Zombie! Zombie-ie-ie-ie-oh!
Oh, oh, oh, oh, oh, oh, hey-oh, yeah, yeah, yeah
---------------------------------------------------------


پا پی : فکر می‌کنم تا به حال چند هزار مرتبه گفتم که مخالف ترجمه ترانه از هر زبانی به هر زبانی هستم چون روح اصلی رو از بين می‌بره. و باز فکر می‌کنم به همون مقدار هم گفتم که اهل ترجمه کلمه به کلمه نيستم. پس اگر قصد تقويت زبان انگليسيتون رو داريد ترجمه‌های من براتون کار سم رو می‌کنه.
پا پی ۲ : اين يکی از پيچيده ترين ترجمه های بود که من داشتم. علاوه بر چند پهلو بودن متن اصلی. يک اتصال نامريی هم بينشون وجود داشت که ده جور ترجمه مختلف جلو روم می‌گذاشت. در اين مواقع رسمه که ميگن يا سراينده نمی‌خواسته کسی منظورشو بفهمه يا مترجم بيش از حد احمقه.
پا پی ۳ :اهنگ زامبی از البوم سال ۹۳ Cranberries يعنی No Need To Argue برداشته شده.
پا پی ۴ : اين اهنگ بعد از انفجار بمبی در ايرلند که توسط ارتش جمهوری خواه ايرلند کار گذاشته شده بود و در نهايت به کشته شدن دو کودک بی گناه انجاميد نوشته و ساخته شد.
پا پی ۵ : در قسمتی از اهنگ گفته شده "از سال ۱۹۱۶ برنامه به این صورت بوده". به درستی مشخص نيست اين ارتش چه سالی تشکيل شد. ۱۹۱۶ يا ۱۹۱۳ . اما منظور تاريخ تشکيل اين ارتش هست.
پا پی ۶ : ما اينجا برای نتيجه گيری سياسی دور هم جمع نشديم.

Filed under: Music 5 Comments
1Sep/052

Habla Hurry-Cane?

برای کسانی مثل من که طرفدار سرسخت جدایی جاذبه های جنسی از موسیقی هستند سقوط افراد در این راه بدترین چیزیه که می‌تونی شاهد باشی.
تکزاس یکی از اون گروه‌هایی بود(و هست) که در اشفته بازار دهه هشتاد کارشو با یک وکالیست زن شروع کرد. کلا گروه‌هایی که همه اعضا به جز وکالیست مرد هستند, خیلی زود به نابودی کشیده میشند. دلیلش هم عین شیشه واضحه. بعد از چند مدت رابطه یکی از مردها با زن گروه به جای باریک کشیده میشه و دیگران که نمی‌تونند چنین چیزی رو تحمل کنند..بوووم!
تکزاس تقریبا دو دهه در برابر این خطر دوام اورده بود ولی وقتی جدیدترین ویدیشون رو دیدم تقریبا یک ماه و چهار روز از زندگیم دزدیده شد. البته عضو زن گروه با کسی رابطه‌ای نداشت ولی فکر می‌کنم ساختن فیلم پورنو به مراتب کار راحت‌تری برای کارگردان بود. خلاصه امیدوارم این فقط یک اتفاق! بوده باشه..
البته همیشه یک زن به وجود اورنده این موضوع نیست. مثالی بهتر از رابی ویلیامز سراغ ندارم. شاید جالب و مشمئز کننده باشه که بدونید رابی ویلیامز به رابطه جنسی اعتياد داره. برید ویدیوهای اولش رو با جدیدترینش مقایسه کنید. قدر مسلم تاثیر این اعتیاد رو در کارش خواهید دید.

پا پی :البته جاذبه‌ی جنسی ربطی به محتوای جنسی نداره و حتما می‌دونید که بین استفاده ابزاری و استفاده برای رسیدن به هدف و رسوندن منظور خیلی با هم تفاوت داره.
پا پی 2 : اول که طوفان کاترینا و خراب شدن سیستم تلفنی امریکا مجبورمون کرد نگران بشیم. حالا هم که اومدم تو نت می‌بینم .خبرچین و میان برهای سی ثانیه رفتن. لامصب موج انفجار کاترين وبلاگستان فارسی رو هم گرفت!

Filed under: Music 2 Comments
28Aug/051

Good Morrow to This Fair Assembly

خواستم یادداشت کوتاهی درباره تعصب در حوزه‌ی موسیقی صادر کنم دیدم چه بهتر که اول از خودم شروع کنم. اصولا اگر من در یک کشور جهان اولی متولد شده بودم و اونجا زندگی می‌کردم نوشتن چنین یادداشتی در مرتبه‌ی اول مسخره کردن خودم, و در مرتبه دوم من رو یک دیووانه جلوه می‌داد. هر چند که همین الان هم شک دارم کسی در ایران زندگی کنه ولی بهش نگن دیوونه!... به هر حال از خوب روزگار من در ایران اسلامی زندگی می‌کنم و باید با اخلاقیات این مردم تا کنم در واقع چاره‌ی دیگری ندارم. متاسفانه وقتی در ایران خودت رو از یک تیپ خاص معرفی می‌کنی و میگی من طرفدار فلان چیز هستم باید خیلی چیزها رو به عقل دیگران و گوش خودت بخری. مثال چه بزنم از این بهتر که من خودم رو طرفدار موسیقی راک معرفی کردم. فقط خدا میدونه الان بازدیدکنندگان چه مانستری! از من شبیه سازی کردن
ترجیح میدم ایلوژن‌ها رو برای خودم نگه دارم و حدسی نزم و اتفاقا هدفی از به کار بردن این کلمات انگلیسی دنبال می کنم که اگه به اندازه ی کافی باهوش باشی می‌فهمی. خب چی می‌گفتم؟
اها گفتم طرفدار موسیقی راک هستم, ولی ایا این دلیلی بر اینه که من دیگر سبک‌های موسیقی رو رد کنم یا اصلا دورشون خط ردی بکشم؟ وقتی میگم تعصب, یعنی همین. یعنی وقتی فردی خودش رو به یک تیپ خاص نسبت میده و وارد جمعی میشه دیگه يا جرات پس گرفتن حرفاشو از دست ميده یا به درستی دیفاین کردن تفکراتشو فراموش می‌کنه. البته اون ترس کاذب هم به عنوان کاتالیزور عمل می‌کنه به طوریکه فرد می‌ترسه و فکر میکنه اخ اخ! اگه الان بگم من به فلانی گوش می‌کنم ملت چی میگن؟
البته واقفید که این حرف ملت همیشه کار دست ایرانی داده و نصفه مشکلات ما از همین حرف مردم و گه اضافی خوردنشون ناشی شده و ميشه. و خب قبل از هر چیز بگذارید چند چیز رو دیفاین کنم. چند چیز که مخاطب ایرانی بدون اینکه اگاهی داشته کمی تا تماما باهاش غریبه‌اس و اون تفاوت بزرگی که بین طرفداری, دوست داشتن, لذت بردن و گوش دادنه. البته همین که معنای سلیس فارسی‌ شون رو بدونید نصف راهو رفتید ولی مشکل همیشه اینه ما اصلا زبان فارسی رو بلد نیستیم!. یادم میاد اون زمان‌ها که مدرسه می‌رفتیم. سر امتحان ریاضی که خیلی مورد علاقه‌ی ما هم بود! مدرسی داشتیم که می‌گفت اگه سوال رو درست بخونید نصف نمره رو گرفتید. گرچه من اون سال ریاضی رو ناپلونی رد کردم و هیچ وقت زبان فارسی رو درست یاد نگرفتم, اما این جمله عین زنگ ساعت قدیمیم که زیر پا له شد هر چند از گاهی فرتی تو گوشم صدا میده.
بین چهار کلمه‌ای که بالاتر رفت تفاوت خدا تا انسانی وجود داره. مثلا وقتی کسی از شما می پرسه بریتنی اسپیرز گوش میدی, در واقع از شما پرسیده اقا جان تا حالا بریتنی گوش دادی؟ اصلا می‌شناسیش؟.
البته این ضعف در زبان فارسی پنجاه پنجاس. در واقع پرسنده‌ی سوال هم ادم بی سوادیه و در نود درصد مواقع منظورش از اون سوال بالا اینه "که بریتنی اسپیرز رو دوست داری؟!"..خب مسلما شما که قبلا بهش گفتی من طرفدار موسیقی متال هستم يک نه گنده به عنوان بیلاخ می‌چسبونی زیر دماغ طرف. هی سانی! این دفعه که کسی این سوال رو ازت پرسید این دو کلمه رو تو مغزت دیفاین کن و بعد جواب بده.
این از موضوع اول, اما موضوع دوم بیشتر به بحث تعصب ربط داره و فقر سواد فارسی رو اینجا باید بی‌خیال شد. جواب من رو بدید, مگر به بریتنی گوش دادن عیبی داره یا اصلا ازش طرفداری کردن عیبی داره؟ البته من از قصد بریتنی رو انتخاب کردم به خاطر اینکه به خوبی بین مردم اسکاچ خواه ما جا افتاده و هر کسی می شناستش, خب بگو ببینیم مشکلش چیه؟ خواهشا سوال رو به خودم بر نگردون و از من نپرس که خودم بعدا برات توضیح میدم.
این مساله رو بیشتر باید در اقتصاد و فرهنگ کشور‌ها ریشه یابی کرد. تجارت ازاد و ازادی بيان در امریکا میگه هر کسی که هستی میتونی برای خودت البوم موسیقی تولید کنی و بفرستی بین مردم. می‌تونی به صورت که بخوای بفروشیش. خب این چی رو ثابت می‌کنه؟ این سوال احمقانه بود نشنیده می‌گیرمش. شما مثل اینکه هنوز اسم صفار چرندی یا وزارت ارشاد رو نشنیدی؟ خب وقتی در کشوری تفکرات و ایده‌ها غربال میشه و نصفی از تفکرات خلاقانه زیر خرواری از پشم مدفون میشه می‌خواید تعصب بین مردم ریشه پیدا نکنه؟ این رو من نمی‌گم این رو هر کسی که می‌دونه که با تکرار یک کار به طور ناخود اگاه به اون کار عادت, و در نهایت علاقه‌مند خواهید شد. خب یعنی چی؟ این دومین سوال احمقانه بود, هنوز یکی دیگه داری ولی بهتره مواظب باشی!... یعنی اینکه اگر از بچگی دم گوشت روضه‌ی اهل بیت بخونن و تو هم فرت و فرت بشنوی در نهایت با همین روضه حال می‌کنی و ازش خوشت میاد. خب حالا این تفکرات بگذارید در برابر قوانين پشم زدایی شده امریکا. مسلما هر چقدر ایده‌های جدید, صداها و افکار نو اجازه‌ی ظهور پيدا کنه به همون مقدار هم طرفدار تولید میشه.
حالا دیفاین شدی؟
لزوما گوش دادن به چیزی دلیل بر لذت بردن نیست. تا حالا نشده تو یه یک مهمونی یا جمعی اهنگی از کسی بشنوید که ازش متنفرید؟. ولی خب اونجا کاری نمی‌تونید بکنید جز تحمل.
خب مثل اينکه می‌خوای سومین سوال احمقانت رو خرج کنی و از من بپرسی.
بگذار بهت بگم رفیق. من همه چیز گوش میدم و از خیلی چیزها لذت می برم و طرفدار خیلی‌ها هم هستم. در واقع کافيه يک اهنگ به نظرم کچی Catchy بیاد.
فرق نمی‌کنه اوریل لاوین باشه یا نلی. ولی همونطور که گفتم باید بین گوش دادن لذت بردن و طرفداری فرق گذاشت.

Filed under: Music 1 Comment
19Aug/052

Them, Lie Like a Rug

بان جووی تبلیغات و سر و صدای زیادی برای البوم و به خصوص تک اهنگ -سينگل- جدیدش يعنی
Have A Nice Day به پا کرده. این سینگل بيست‌ام سپتامبر روی انتن میره ولی همین الان می تونید تو سایت Aol Music ویدیوش رو ببینید. ایده ویدیو چندان اورجینال نیست و از روی اهنگ Black Eye Peas (یا یک چیزی تو همین مایه ها) برداشته شده.
تجربه نشون داده وقتی طبلیغ (طبل-ایغ) زیادی برای یک البوم بشه سازندگان قصد فروش و بازاریابی دارند تا ارایه یک چیز درست حسابی.
دو تجربه‌ای که از البوم‌های قبلی بان جووی یعنی (Crush (2000 و (Bounce (2002 دارم, من رو وادار می‌کنه تا انتظار چیزه فوق العاده یا حتی خوب رو نداشته باشم.
اگر کمی با شبکه‌های اشتراک اشنایی داشته باشید می‌دونید که همیشه بلافاصله بعد از روی انتن رفتن یک اهنگ جدید از یک گروه, اهنگ جدید به سرعت تبدیل به بالاترین درخواست دانلود میشه. اما در مورد بان جووی چنین نیست, با وجود انتشار دو البوم در سال های 2002 و 2003 (البته البوم سال ۲۰۰۳جديد نبود بلکه نسخه‌ی اکوستيک کارهای قبلی گروه بود) همچنان اهنگ Its My Life از Crush 2000
(متعلق به 5 سال قبل) در صدر جواب جستجو قرار می‌گیره و چنین موضوعی بیشتر از هر چیز ضعف و افت کیفی یک گروه موسیقی رو نشون میده.
اگر از من بپرسید, کل سه دهه فعالیت بان جووی رو به سه اهنگ تقسیم می‌کنم,
در واقع با پایان هر دهه گروه فرمی جدید به خودش گرفته و سبک کار خودش رو تغییر داده‌:
دهه هشتاد اهنگ‌های Liviin on a Prayer ی (به "ی" توجه کنید. منظور دسته بندی‌ست)
دهه نود These Daysی و در قرن جدید Its my Life ی.
البته تمام گروه‌هایی که در دهه هشتاد اغاز به کار کردن و موفق شدند تا در قرن جدید همچنان گروه بودن خودشون رو حفظ کنند, کم و بیش دچار این تغییرات شده‌اند. اما حداقل تا جایی که من خبر دارم تعدادشون به انگشت‌های دو دست هم نمی‌رسه!.
از این نظر بان جووی تنها گروهیه که در عین عبور از مرز درد سر افرین دهه هشتاد, به پایان رساندن دهه نود, و ورود به قرن جدید سه دهه کاری متفاوت از خودش نشون داده.
به هر حال نمی‌شه پیش داوری کرد و انتظار يک سری جدید از اهنگ‌های Its My Life ی رو داشت. بلکه بهتره حدس رو کنار بگذاریم, تا ماه نوامبر سپتامبر که البوم جدید بیرون میاد صبر کنیم, حس شنوایی کار قضاوت را برای ما انجام خواهد داد.
تا چه پیش اید!
پا پی :من رو ببخشید . البوم جدید همزمان در 20 سپتامبر به بازار میاد. و اگر دوباره اشتباه نکنم, فکر کنم در ماه نوامبر تور سراسری گروه برگزار خواهد شد که من این دوتا رو باهم قاطی کردم

Filed under: Music 2 Comments
11Aug/053

I Never Lose a Faction

در طی چند سال سر و کله زدن با وبلاگستان پارسی تقریبا بر من مستدل شد که ۹۷٪ وبلاگ‌های پارسی زبانی که در زمینه‌ی موسیقی فعالیت می‌کنند را می‌توان به پنج گروه تقسیم کرد.
1.دسته‌ای که بیوگرافی نویسند:
و متن اصلی یا ترجمه خود از اهنگ رو به نمایش می‌گذارند. ويزگی اصلی این گروه کپی و پیست متعدد است.. باور کنید من یک بیوگرافی از امینم و متاليکا را در بیشتر از شش یا هفت وبلاگ دیدم, با همان اغلاط املایی و مشکلات دستوری اساسی.
نوشتن بیوگرافی یا قرار دادن ترانه‌ی ترجمه شده به هیچ وجه اشکالی در اصل خود ندارد. موضوع زمانی چهره‌ی بدی به خود می‌گیرد که اکثرا نگاشتن بیوگرافی را کاری تفننی می‌پندارند و در نتيجه کار, ناقص و بدون مطالعه کامل انجام می‌شود. و همچنين ترجمه‌ی ترانه با توجه به محدودیت اطلاعات فردی می‌تواند پر از اشکال باشد. (توضیح چگونه ترجمه کردن ترانه های انگلیسی خود حدیث مفصلی‌ست که در اینده حتما درباره‌اش خواهم نوشت)..پس در واقع در نهایت ترجمه‌ای ناقص ارایه می‌شود. بيننده که هم که هيچ, خوانده و نخوانده کامنتی می‌گذارد و...
اینگونه وبلاگ‌ها که ۵۲ درصد بخش موسیقی را هم به خود اختصاص داده‌اند و به جز تولید سیاهه و اضافه کردن یک متن به متون پارسی قابل دسترسی بر وب کار دیگری از پیش نمی‌برند.
2.کسانی که فایل برای دانلود قرار می‌دهند:
اجازه دهید این گروه را بلاگر ننامیم چون کارشان ارشیو گردیست و گرچه تلاششان برای پیدا کردن فایل‌های تک قابل تقدیرست ولی اکثرا اگر بعد از دو ماه به مطلبشان برسید دیگر آن لینک کار نمی‌کند و بی‌مصرف است. اما در نهایت به جز اضافه کردن چند فایل به ارشیو کامپیوتر من و شما سودی به کسی نمی‌رساند. این گروه 15 درصد از سهم بخش موسیقی را به خود اختصاص داده‌اند.
3.خبر پردازان:
هوووم! این دسته در سایت های خبری به مطالبی که پیچیدگی کمتری برای ترجمه دارد می‌گردند و بعد از ترجمه‌ای سرسری عین همان را به خورد ما می‌دهند.
"دیروز خانم فلان از یک مغازه بیرون امد و سوار ماشین جدید خود شد",
نمونه‌ی نورم خبری از این دست وبلاگ‌هاست که اسمشان به غلط موسیقی در رفته.
این گونه وبلاگ معمولا از عکس فوق العاده حجیم هم در جای جای مطالب خود استفاده می‌کنند و 15 درصد از سهم وبلاگ‌ها به این دسته اختصاص می‌يابد
4.دسته‌ای دیگر کسانی هستند که مطالب وبلاگ خود را فقط به یک شخص یا گروه اختصاص می‌دهند
این دیزی راکر که می‌بینید خود سابقه‌ی این کار را دارد.و البته بعد از کسب تجربه به این نتیجه رسیدم که این گونه وبلاگ
یک. تعصب را گسترش می‌دهد (نه از سوی نويسنده, بلکه مخاطبان. مخاطب اينگونه مطالب شاید فردی باشد متنفر از گروه. در اين صورت بايد شاهد جنگ تخيلی ميان طرفداران و ديگران بود. چيزی که در سالهای اول پرشين بلاگ بيشتر از صد‌ها بار شاهد بودم).
دو. برای خواننده گذری مفید هستند و برای نویسنده مشکل, چون هر بار که قصد پرداختن به مطلبی غیر را داشته باشند با نگاهی به عنوان وبلاگ از کار خود منصرف می‌شود. اما همانطور که گفتم برای بازدیدکنندگان بسیار مفید هستند.(دقیقا به همین دلیل بود که دیزی ترجیح پای خود را از پرداختن به یک شخص یا گروه خاص بیرون بکشد - چون هميشه نام وبلاگ بر نوشته‌های من سنگينی می‌کرد)
وبلاگ های زیادی در زمینه فعالیت نمی‌کنند, همان وبلاگ ها هم اکثرا به گروه ها و مطالب مشابه می‌پردازند. بیشترین دسته را متالیکا نویسان, لینکین پارک نویسان, مایکل جکسون و خواننده ول معطل لس انجلسی (از نوع وطنی و ليپوساکشنی امريکايی - بووووبيز! ) تشکیل می‌دهند
این گروه حداکثر 10 درصد از سهم را می‌برند.
5.مطالب تخصصی:
به جز سایت هارمونی تالک که کارش در میان سایت‌های فارسی تک است. اکثرا این وبلاگ‌ها به اموزش گیتار می‌پردازند.
در ساعت نوشته شدن این مطلب همه گیتار نویسند و اگر هم فردی باشد که به سازی غیر از این بپردازد بنده از وجودش‌بی اطلاعم.
البته ایشان در مورد سلفژ
, ايشان گيتار باس(به زبان انگليسی) و ایشان هم در مورد درامز می‌نویسند که بسیار جای تشکر دارد. (که البته چند مدتی‌ست مطالب درامزشون خدا بيامرز شده!)
پنج درصد باقیمانده به حق نصیب این گروه می‌شود.
اما جای دو گروه در اين میان خالیست
1. Mp3 Blogs
کلا خوش خیالسیت که چنین چیزی را حداقل تا پنج و حداکثر 20 سال اینده متصور شویم.
وبلاگ‌هایی که روزانه تولیدات موسیقی خود را برای بحث و محک زدن در اختیار دیگران قرار دهند.
یادم می‌اید زمانی نه چندان دور وبلاگی ادعا کرد که اهنگی بدون کلام در سبک راک ساخته.
اهنگ را که شنیدم تقریبا تا حد سکته پیش رفتم!.
دبل پدال‌های درامز و ریف‌های گیتار انقدر حرفه‌ای اجرا شده بود که من هیچ وقت تصورش را نمی‌کردم یک اماتور بیست و چند ساله بتواند اینگونه بنوازد!
اما چند مدت بعد گند موضوع بالا زد و مشخص شد اهنگ دزدی بوده و از یک گروه نه چندان معروف متال دزیده شده بود!. و اعضای گروه(!) با اجرا کردن چند برنامه‌ی ادیت صدا, کیفیتش را تغییر داده و اسمی هم روی ان گذاشته بودند!. می دانم از میان کسانی که این مطلب را می خوانند بعضی جزییات ماجرا را به خوبی به یاد دارند!.
2.وبلاگ‌های پویا
به جز حداکثر ده وبلاگی که در این زمینه دیده‌ام متاسفانه جای اینگونه وبلاگ‌ها به شدت خالی‌ست
اما این دسته باید شامل چه متونی باشند؟
اجازه دهید من هیچ گونه فرم و استانداردی برایشان تعیین نکنم, چون در این صورت شما با پیش فرض تعیین شده‌ی من به استقبالشان خواهید رفت. من مطالبی را پویا می نامم که در عین عامه پسند بودن خواندشان احتیاج به هیچ گونه اطلاعات خاص و تخصصی نداشته باشد..انگونه که خواننده با خود بگوید, "خب از این بیست دقیقه‌ای که وقت گذاشتم حداقل چيزی به معلوماتم اضافه شد"
اگر خواننده‌ی وبلاگ شما این را با خود گفت باید بدانید کارتان هر چند همه گیر نباشد و مخاطب چندانی نداشته باشید اما مفید است و قابل استفاده و بايد ادامه پيدا کند تا نتيجه‌اش را ببينيد.
اما تکليف آن سه درصد چه می‌شود؟ اگر هنوز متوجه نشديد منظور از آن سه درصد وبلاگ‌هایی مثل اينجاست حالا که گفتم باید شده باشید!.
يا حق بر دود

Filed under: Music 3 Comments