the catalyst
82
83
84
85
پیر شدیم رفت. پنج مرداد اولین پستم رو منتشر کردم. درست حال بچه ای رو داشتم که برای اولین بعد از ریختن ماده ی قهوه ای تو کاسه دستشویی پشت خودش رو می شوره.
حالا انقدر برام بی اهمیت شده که حتی مثل بسیاری از بلاگرهای خوب این روزگار نای پز دادن سن ویلاگ رو هم ندارم.
وقتی شروع به وبلاگ نویسی کردم برام یه جور راه فرار بود. پدرم سکته کرده بود. وضع مالی ما در بدترین حالت قرار داشت. هیچ امیدی به کنکور اون سال نداشتم و دفترچهی سربازی جلوی چشمم بود. چند ماه قبلش پدربزرگم فوت کرده بود و بوی گند چندر قاز(نه از نوع غازی) کل فک و فامیل رو برداشته بود. اقایون مدعی هم که مثل همیشه رعایت حال پدر مریض ما رو هم نمیکردن. دعوا - فحش - کتک - بیپولی. اگه یه روز در موردش اهنگ و یا داستان(با پتانسیل رمان شدن) بنویسم مطمئنا ماندگارترین کار عمرم میشه.
بیکار بودم و وبلاگ باعث ميشد تو خونه بشينم و برای چند ساعت نه تنها خودم نباشم بلکه مشکلی هم نداشته باشم. میشه بهش گفت بلاگ-تراپی(Blog Trophy).
خیلی ها ازم می پرسن تو چرا هیچ وقت از خودت و روز-مرگ-ای-ها نمی نویسی شاید حالا جواب سوال رو گرفته باشید. از اول هم قرار نبود اینجا خودم باشم.
نمینویسی. امیدوارم الان جواب سوالتون رو گرفته باشید. اینجا قرار بود از خودم دور بشم
اصلا دوست نداشتم خودم باشم و هنوز که هنوزه اون تجربه چند ماه اول وبلاگ نويسی رو با هيچ چيز عوض نمی کنم. نه گفتار درستی داشتم و نه نظم و روندی بر خطی. بازديد کننده هم که هيچ.
الان هم شرايط هم همونه. گرفتارم. البته خوشبختانه اينبار پای کسی وسط نيست و فقط خودمم.نوشتنم نظم و ترتیب نداره و وقتی هم می نویسم جملات رو دور حلقم میپیچونم و از لحاظ دستور زبان گند به خودم کشیدم. درست مثل سال اول وبلاگ نویسی بازديد کننده ندارم.
به ندرت جایی کامنت می گذارم و سالی یکبار به ایمیل ها جواب میدم. خیلی این رو می گذران به حساب گه گرفتگی و بی ادبی در حالی که اصلا اینطور نیست. دوست دارم رابطه یک طرف باشه. بنویسم بنویسم و باز هم بنویسم.
تا چند ماه پيش تمام تلاشم اين بود که اروم اروم از اين فضا دور بشم و به روال عادی بر گردم حالا اين فرصت برام پيش اومده. بدون کوچکترين تلاش و عرق ريختنی بلکه خود به خود و به مرور. مسخره تر از همه اينکه حالا احساس ميکنم اينطور کنده شدن ناقصه و يه جای کارش لنگ میزنه. احساس ميکنم هيچ وقت دوست نداشتم اينطوری از کسی يا چيزی خداحافظی کنم.
--------------
سلولهای مغز به حرکت افتید, نور زنید رسم خط ما را
باک نباشد مرد را, نهان همان باشیم که آشکارش
im right, swear im right
میپرسم به چی احتیاج داری؟
-حشیش جوینت یا اگه ال اس کار هستی چند تکه از اون. چیزی که برام خلسه بسازه. چیزی که ارومم کنه.
از کشو یه کم حشیش بر میدارم و به سمتش میبرم.
بو کن. تا حالا همچین چیزی دیدی؟
-موووووف -هووووو....
گرمای بازدم عمیقش رو حس میکنم.
-عالیه. همین خوبه.
سیگار ندارم. چند هفتهس ترک کردم. میتونم برات تو اب حلش کنم. بد مزه میشه.
-فرق نمیکنه. مهم اینه که جواب بده. مهم اینه که بتونم یکبار دیگه چیزی که سید تجربه کرد رو به چشم ببینیم.
میخندم و زیر لب میگم مغز بیچارهی من.
this was your life
زيدان در استانهی خداحافظی از فوتبال ديگه يه بچهی پر شر و شور نيست. ازش انتظار ميره بفهمه. ازش انتظار ميره خوددار باشه. وفتی مسوليت کاپيتانی يک ملت رو بر عهده داری و چشم تمام دنيا به تو خيره شده تا کمی از اون فوتبال ناب زيدانی رو به نمايش بگذاری حق چنين حرکاتی رو نداری.
اما ظاهرا فينال جام جهانی رو با فوتبال محلاتی اشتباه گرفته بود.
زيدان سالها در ایتالیا و سطح اول فوتبال دنيا بازی کرده و حتما فحشهای زيادی شنيده اما اگه قرار بود به تمام اونها واکنش نشون بده عمر فوتبالش خيلی زودتر تموم ميشد(و يه محکوميت مادام العمر نصيبش).
زيدان باید می ايستاد, میجنگيد, و با کمک کردن به پيروزی فرانسه جواب اهانت رو میداد. اما متاسفم که با اين حرکت بچهگانه بزرگترين ضربه رو به تيم فرانسه وارد کرد.
حالا او بايد خونه بنشينه و به توهين و نفرین ميليونها فرانسوی ناراحت گوش بده. ميليونها ادمی که از او قهرمانی میخواستند.
gaybians
تحلیل دعواهای اخیر به یک نشانه شناس احتیاج داره که امیدوارم یکی زحمت بکشه و فهرست کاملی ارایه کنه. تا اون موقع این چیزها به ذهنم میرسه که بگم.
رابطهای به نام همجنسگرایی:
تخلیه جنسی(تجربهی جنسی جدید) به خودی خود مشکلی نداره. اما مهم و حیاتی جلوه دادنش مشکل به وجود میاره. تو جامعه ی ما با این همه بدبختی همجنسگرایی اخرین موضوعیه که باید بهش پرداخت.
تبلیغات یا گذار طبیعی:
رابطه داشتن به تبلیغ احتیاج نداره. داره؟ تا به حال انجمنی به نام حمایت از رابطهی جنسی با جنس مخالف دیدین؟
چند و چون تبلیغات:
تبلیغات و مارش رفتن این ادمها رو دیده ام. هر چیز توش بوده به جز رابطهی انسانی. افرادی که با عجیب ترین قیافهها و به وضوح تحت تاثیر الکل و مواد هایپ.
همجنسگرایی, بیماری یا طبیعت بشر؟:
نه همجنسگرایی نمیتونه بیماری باشه. ابراز علاقه به همجنس بیماری نیست. اما تبلیغ برای همجنسگرایی یک نوع بیماریه. "بیایید همجنسگرا شوید" یک نوع بیماریه. به جامعه نگاه کنید, اونی که از چاقی مفرط رنج میبره دیگران رو هم به خوردن تشویق میکنه. اونی که الکلیه بقیه رو الکلی میکنه. اونی که معتاده به
همچنین. چون خودش ناراحته(و شاید حتی احساس حقارت میکنه) دوست بقیه رو مثل خودش کنه تا تا بار سنگین مغلوب بودن رو از روی خودش برداره. کسی رابطه همجنسگرایی سالم داره هیچ وقت تبلیغ نمیکنه.
نوع برخورد ما با همجنسگرایی:
هیچ وقت نباید جمع بست, اما بسیاری از افرادی که تو جمع همجنسگراها دیدم شخصیت درست حسابی نداشتند. از پشت تلویزیون نمیشه نظر داد ولی ادمی که با اون سر و شکل عجیب به تبلیغ میپردازه عقدهی عدم توجه داره.(منظورم از قیافههای عجیب خالکوبی, سوراخ کردن بدن یا ارایش عجیب مو نیست - که کاش اینها بود)
همجنسگرا نبودن و احترام گذاشتن:
همجسگرایی یک حق به حساب میاد؟
مگه همجنسگرایی ازادی سیاسیه که حق باشه؟
اصلا کی باید در مورد سکس دو همجنس نظر بده؟ مگه دگرجنس گرایی حق به شمار میاد که این یکی حق باشه.
هر چیزی که تو دنیا هست صد در صد حقه.(غیر حق چی داریم؟). اما جلوگیری از تبلیغات مازوخیستی اونها و جلب توجه جوانان مردم یک حق برای ماست.(هیچ نمیشه قبول کرد که با دیدن تبلیغات در مورد موضوعی مشخص ضمیر ناخود اگاه ناگهان از خواب
بیدار بشه و احساس همراهی بکنه ولی تبلیغ و جار زدن زیاد, کشش ایجاد می کنه و باعث به وجود امدن اشتیاق برای تجربهی جدید میشه- تو این مورد هم شک دارید؟)
نوع برخورد همجنسگرایان با ما:
اگر براشون تبلیغ کنی: عزیز هستی
اگر برات مهم نباشه: از کمبود "محبت" رنج میبری
اگر مخالف باشی: "این هموفوب لعنتی", انگار که تمام مشکلات دنیا حل شده و فقط مونده که فلانی و فلانی رابطهی شما رو به رسمیت بشناسند. هر چند باز هم تکرار میکنم در این مورد هم نباید جمع بست.
------------
جمع بندی کنم: همجنسگراها باید ازادی داشته باشند. باید حق ازدواج داشته باشند. باید حق راحت بودن رو داشته باشند. اونها حق دارند تمام کارهایی که بقیه
مردم انجام میدند رو انجام بدن(چون جزیی از ما هستند. از مریخ که نیومدن) اما حق تبلیغ, این یکی رو نباید داشته باشند. دوست من, رابطهی جنسی حداقل تو این زمونه احتیاج به تبلیغ نداره مگر اینکه شما از اون تبلیغ سودی ببری. مطمئنم اونی که اهلش باشه خودش میره دنبالش.
lights turned off. who do you blame but you.
با این حرف که تو مملکت قحط الرجال شده مخالفم. بیشتر قتل(معنوی) الرجال شده.
خودمون که گهی نشدیم هیچ, جلوی بقیه رو هم گرفتیم تا مبادا طرف از این "من" لعنتی بالاتر بره.
فرهنگ زمین زدن, فامیل یا باند بازی, تزریق سلیقه و نفع شخصی, برای طرف زدن, کوبیدن, پدر سوختگی, نفهمیدن, نفهمیدن, نفهمیدن.
حالا برید افتخار کنید.
ride my beetle(just for today)
تجمع احمقانه بود و دل بستن بهش احمقانهتر.
هر وقت تعداد واقعی جمع از تعداد امضاهای روی کاغذ بالاتر رفت من رو صدا کنيد.
--------
کتک خورديم. خيلی خوب هم. بدون امضا و بدون هيچ نشانی.
--------
پا پی: کميت مهم نيست اما اگر ده نفر امضا کنند و بيست نفر به قصد شرکت در چنين اعتراضی از در خونه بيرون بزنند ارزشمندترين چيز خواهد بود.
تو جملهی بالا صد البته منظور از "من" مشخصه. اما بالاخره تو اين خراب شده بايد کلمه به کلمه برای همه توضيح بدی. (و بدبختانه اين ادم بیثمری که اينجا نشسته حتی از توضيح به "خود" هم ترس و ابا داره)