sol genitica
وقتی طرز فکر ادم ها رو نقد میکنی. وقتی باورشون رو به چالش می کشی. وقتی از شیوه داوری اشتباهشون شکایت میکنی اخرین تیر ترکششون اینه که بهت بگن ملاقات خوبی بود. از دیدنت خوشحال شدم.
-------------
پا پی: این متن در اصل هیچ کم و کاستی نداره فقط می خوام دید دقیق تری از یه کلمه بهتون بدم. منظورم از "ادم ها" ادم های واقعیه نه امثال خودم.
روز خوش.
real side of fake
میخوام بالاخره یه روز تو جمع بهشون بگم که چقدر حالم ازشون به هم میخوره و چه تنفر خاصی نسبت به تک تکشون دارم.
و البته دوست دارم جمله مشابه رو از دهن خودشون بشنوم.
بعدش؟
بعد بر میگردیم خونه با پاکن میافتیم به جون دفتر تلفن.
فردا حالمون بهتر از همیشهس.
این رو مطمئنم.
Zero Conditional Laugh
چرخيدن تو انباری يکی از لذت بخش ترين کارهايی که گهگاه انجام ميدم.
با سر فرصت و امادگی قبلی ميرم پايين و به زور احساسات شديد نوستالژيک که از تکه پارههای خاکی انباری زندگی یيرون ميکشه ساعتها خودم رو مشغول ميکنم.
ديروز رفتم پايين دنبال ارشيو نصفه و ناقص دنيای سخن.
پدرم هر ماه میخريد. وفتی مثل تمام ورقهای دور و برم توش سرک میکشیدم ازش چیزی دستگیریم نمیشد. میپرسیدم اين نوشتهها چی هستن. چرا جملاتشون انقدر نامفهومه.
همیشه بهم میگفت اينا برای تو زوده برو سر کتابای خودت!
غافل از اينکه صفحهی يازده مجله پاتوق هفتگيام شده بود. بعضی وقتها که صفحه جناب شکرچيان دو برابر ميشد و صفحات ده و يازده رو به نام خودش میزد از خوشحالی پا ر هوا میشدم.
چند باره و چند باره ميخوندم.نثرش انقدر روان و ساده بود که حتی يه بچه به سن و سال من رو هم به وجد مياورد. طراحی صفحه با اون کلاغهای هميشگی. شوخیهاش با سردبير که اون زمان فکر ميکردم واقعين و هر بار بعد از خوندن ماجرای بحث جناب مستطاب با سردبير کلی ناراحت میشدم. اون مثال و مقایسههای عجيب و غريبش...
وای خدا!
ديروز هر چی دنبال ارشيو دنيای سخن گشتم چيزی پيدا نکردم و مجبور شدم که برگردم بالا. البته نه با دست خالی چون حداقل تونستم کتاب حکايات ملانصرالدين رو از بين اون همه جعبه پيدا کنم.
شب که از مادرم پرسيدم اون مجلهها رو کجا گذاشته جوابش جالب بود.
- اون چند سری مجله که تو کیسههای سیاه بود؟ همه رو ريختم رفت.
شنیدن جواب.یک ثانیه فکر.مرور خاطرات.
اونا قسمتی از صفحات عمر بود که به سطل اشغال سپردیم.
شاید اشکالی نداشته باشه:
چون حداقل برای یک ثانیه دیگه, به اندازهی یه بازدم دیگه صفحه سفید دارم.
چون حالا واقعا حکایت "ماست".
running to the walls
دوست دارم بدونم قبل از خانوم انصاری چند نفر به عنوان توريست به فضا رفتن و جو کشورشون در اون زمان چی بود.
مورد دوم ناگفته پيداست. اين هم يه خبره مثل باقی خبرها. اما وقتی نوبت ادمی با مليت ايرانی ميرسه شرايط فرق ميکنه. بالاخره هميشه بايد دستاویزی برای "افاتاخار" دم دست داشته باشیم. حالا یه روز می تونه کسب چهار مدال حلبی از تو المپیک باشه و روز دیگه دستیابی به تخم کفترهای روسی.
تف به این عادت و فرهنگ مزخرف شخصی نگري مرتبط دونستن و اظهار نظر کردن ایرانی.
یکی برداشته تو وبلاگ این خانوم نوشته اگه بیست میلیون دلار داشتم می بخشیدم به بچه های بیچاره که از مرگ نجاتشون بدم. نمی دونم نظر از این بی ربط وجود داره یا نه؟
نمی دونم چرا همیشه با دید مستقیم تو صورت چیزها نگاه میکنیم. دوست داریم همه چیز همونطور باشه که ما می خوایم. از یه عکس ساده صد من تفسیر می سازیم. طرف رو جاسوس میکنیم. مزدور میکنیم. حق زندگی رو ازش میگیرم. اررررخخخخ خلت رو این طرز فکر. اگه فقط می تونستیم دنیا رو از تفسیر و تحلیل گهربار! خودمون محروم کنیم عالی بود.
- یه خانوم پولدار که از بد روزگار تو ایران به دنیا اومده داره میره فضا - و این به شما هیچ مربوط نیست. -اگه قصدش شهرته باشه. اگه نمی خواد پولش رو در راه خدا! صرف کنه به تو مربوط نیست. اگه میخواد درامد زایی بکنه خب بکنه. این خانوم دوره اصلی زندگیش رو در امریکا گذرونده. مالیاتش رو به امریکا داده از منابع مالی و علمی اونها استفاده کرده و این موفقیت!!! هیچگونه ارتباطی به ما یا دولت مهرورز و تن پرورمون نداره.
- شاید خود این خانوم و شرکت زیر نظرش باعث رشد علم فضانوردی شده باشن ولی خریدن بلیت فضا موفقیت علمی نیست که به کسی(ایرانی ها) ربط داشته باشه.
به غیر از کشورهای عقب افتاده و فلاکت زده اینجور افتخار سازی و صدالبته زیر سال بردن شخصیت ادم ها و شکستن حرمتشون کجای کره ی زمین دیده میشه؟
واقعا مردمان بدبختی هستیم. این دویست سال خواب برامون بس نبوده.
حالا حالا باید بخوابیم.
پا پی: چون ایرانی هستی باید دور موفقیت رو خط بکشی. حتی اگه قدرتش رو نداری.
heart shaped junk
تمام این سالها در مورد نیروانا اشتباه میکردم. هیچ وقت به عنوان یه گروه قبولشون نداشتم. همیشه به نظرم گروهی میاومد که با زور رسانه و در اثر تغییر سلیقهي جمعی موسیقی دنیا به جایی رسیده ولی اشتباه میکردم.
دلیل اشتباه؟
تا همین چند ماه پیش هیچ وقت به درستی به موسیقی شون گوش نکرده بودم!
خیلی از اشتباهات به خاطر فقر دانش و عدم درک درست ماست. این هم یکی از اونها.
ولی دیگه چه تفاوتی میکنه. باید ممنون طبع و فرایند تغییرش باشم.
پایان پیام.