But they dont Wave
Wednesday, August 6th, 2008میلههای محافظ برای قد من کوتاه بودن و داشتم حساب میکردم که چقدر باید خم بشم تا بتونم دستم رو روشون بگذارم. ساعت بیست دقیقه از نیمه شب گذشته بود و احد یا نااحدی هم دور و اطراف پرسه نمیزد. خم شدم و آرنجم رو قائم کردم روی میلهها.
اونطور که حدس میزدم نتونستم حالتم رو [...]