one for the big man
"نیمه شب بود و بیرون بارون تندی میومد. ما داشتیم توی سالن استیودنت پرینس (Student Prince) تمرین میکردیم که یه دفعه در با قدرت زیادی باز شد و مردی عظیم الجثه از ته سالن با فریاد بلندی تمرین رو قطع کرد. بروس اسپرینگستین تویی؟ من می خوام با گروهت تمرین کنم. بعد از چند ثانیه سکوت گفتم. آقا شما هر کاری که مایل باشی می تونی انجام بدی!"
کلارنس کلمونز (Clarence Clemons) رو میشه یکی از سرشناس ترین اعضای ای استریت بند(E Street Band) دونست. هر چند تمام اعضای این گروه که در سال 1972 توسط بروس اسپرینگستین(Bruce Springsteen) پایه گذاری شد تونستن خودشون رو به عناوین مختلف مطرح بکنن. مثلا مکس وینبرگ (Max Weinberg) تا همین دو سال پیش و به مدت هفده سال به همراه گروهش هر شب در برنامه کنن او براین (Conan O 'Brien) میزد و یا اگه سریال سوپرانوز رو دنبال میکردین حتما استیون ون زنت (Steven Van Zandt) رو در نقش سیلویو دانته به خاطر دارید
اما موقع اجرای کنسرت بعد از خود اسپرینگستین تنها کسی که می تونست با یه نگاه, یه حرکت, و یه دمیدن کوچیک توی سازش هوش و حواس 50 هزارتا ادم رو به خودش جلب کنه کلارنس و یا "مرد بزرگ"(Big Man) بود. در دنیای راک خیلی کم پیش میاد که نوازنده ای جز گیتاریست اصلی یه گروه فرصت همکاری با افراد دیگه رو پیدا کنه اما اگه فهرست همکاری های طولانی کلارنس رو نگاه کنیم از هر قشر و سبکی توش پیدا میشه. از توییستد سیستر (Twister Sister) تا همین اخرین اهنگش در سال 2011 که برای لیدی گاگا(Lady Gaga) بود. وقتی کسی نسبت به سبک ها و گروه های مختلف نگاه از بالا یا از پایینی نداره یعنی ادم بزرگیه.
دوست داشتم قبل از مرگم حداقل یکبار اجرای زنده بروس اسپرینگستین و ای استریت بند رو از نزدیک ببینم اما حالا دیگه تصور این گروه بدون کلارنس برام خیلی سخت شده. یک چیزهایی رو هیچ وقت نمیشه جایگزین کرد.
دانلود
Dixieboy
هر بار که اهنگ sweet home alabama رو می شنوم به خودم میگم هی...تو بچه ی تهرون نیستی تو بچه ی الابامایی. و این حداقل برای من یعنی سقف تاثیرگذاری یک مدیوم. انقدر مجذوبت کنه که از بعضی پایه ها ببری. اما موضوع اینجا تموم نمیشه. بلکه تازه شروعشه. رونالد دقیقا همون چهره ادم ساده و پاکیه که میاد و همون چیزهایی که بقیه از
گفتنش طفره میرن رو میگه. خودشه. با غرور میگه اره مادرم گفتم تو طول زندگیت سعی "ادم ساده ای" باشی. هی من دوست دارم مثل یه "پرنده رها" باشم. هی من اصلا از مظاهر مدرنیت که کم کم داره وارد "جنوب" میشه خوشم نمیاد. من اصلا از ساختمون های بلند و کارخونه ها دود زا خوشم نمیاد. امیدوارم خدا قبل از اینکه روز ویرانی جنوب رو ببینم من رو از دنیا ببره.
و خدا در اقدامی کاملا منتظره به درخواست جواب سر پایین داد و تو بیست و هفت سالگی. در همون سن جادویی برای هنرمندان تو یه سقوط هواپیمایی بردش.
آره بردش و ما باختیم.
Layne

توضیح: وقتی قرار شد از کسانی بگم بیشترین تاثیر رو بر من گذاشتند خب بر اساس یه تقسیم بندی فرضی لیست رو به دو قسمت شناسونده شده ها و شناخت پیدا کرده ها نیم کردم/
بخش اول مخصوص کسانی که به من معرفی شده بودند و بخش بعدی کسانی که با بررسی کارشون بهشون دلبسته شدم. وقتی بخش اول رو می نوشتم برای اینکه پست ها یکنواخت نباشه باقی رو موکول کردم به زمانی نامشخص. الان همون زمان نامشخص فرارسیده. چه عجب!. درسته.
دوران مورد علاقه ی من از موسیقی لین استیلی: 1989 - 2000
گرانج یعنی کلافه بودن از همه چیز. یعنی احساس حقارت و کوچیکی کردن. کنار زدن تمام چیزهایی که مردم دیگه براش سر و دست می شکونن. تو سطل زباله ایستادن و فریااااااد زدن.
همه می تونن فریاد بزنن اما چه کسی می تونه تیر اخر رو بزنه؟
بالاسر حرومزاده وایسه با بی رحمی نگاهش کنه چمشش رو نشونه بره و بنگ. و ذره ای هم احساس گناه و یا اشتباه کرد نداشته باشه؟
زیاد نیستن همچین ادم هایی و نمی تونن زیاد باشن. که البته فوق العاده ست. وقتی دست تو کاری زیاد بشه نتیجه میشه نیروانا.
یادتونه یک بار گفتم با نیروانا حال نمی کنم. خب دلیلش رو نگفتم ولی حالا میگم.
تا آلیس این چینز و ضربه های نهایی لین هست نیروانا هیچ جایی در ادبیات موسیقیایی من نداره. وقتی بحث از موسیقی سنگین میشه خارج ایستادگان میگن این چه نوع موسیقیه. همه اش جیغ. همه اش شلوغی. همه اش فریاد. و نکته درست همینجاست. این فریاد درماندگی مردمان که باعث کشش نفس و ایجاد علاقه میشه. همین جیغ هاست که باعث میشه چشمانت رو برای دقایقی ببندی و هشت مایل به فضا بری. بدون احتیاج به مخدرهای شیمیایی کثافت.
همین مخدرها بودن که به مرور زندگی لین رو از بین بردن. خودش می گفت "اووه! از زمان لذت بردن من از این اشغال خیلی وقته که گذشته. مردم فکر می کنن من مصرف میکنم تا های بشم و لذت ببرم. اما نه. من می کشم چون باید بکشم. "
2 minutes left
در کشور ما رسم بر اینه که هدف از انجام کارها رو بلند هوار کنند در حالیکه فکر می کنم راه انداختن چنین داد و بیدادی مختص به فعالیتهای تجاریست و گرنه در زمینه فرهنگی هدف بايد انقدر مشخص و قابل تشخیص باشه که به تفسيرش احتياج نباشه.
چرا که در غیر این صورت هدف رو از یک عمل تا سطح شعار پایین کشیدیم. ولی فعلا که رسم ما اینه و خلاف جهت شنا کردن هم به صرف نیست می خوام یادداشت موخرهای بر سری پستهای هی رفیق, تو قهرمان من هستی داشته باشم و پروندهی این پست هارو تا چند سال به بایگانی بسپرم تا چه پیش اید.
همیشه این سوال برام مطرح بوده که چرا بعد از مرگ؟
چرا بعد از مرگ, چي؟
عرض میکنم خدمتتون. به عنوان جوونی که سه دهه در این کشور زندگی کرده, بارها و بارها شاهد تیتر جراید و اخبار تلویزیونی بودهام که... آی فعانی به بلندی بام اسمان! کشور عزیز دیگری را از دست داد.
حالا این عزیز کی بود؟ به مرگ روحم قسم اگر من تا به حال اسمش را شنیده بودم
و ويزه نامه پشت ویزه نامهست در مدح طرف به چاپ میرسه.
مگر در زمان حیات عیبی داشت؟
چندی سالی ست که تلویزیون اقدام به برگزاری مراسمی با عنوان چهرههای ماندگار میکنه. عجب حرکت پسندیدهای!
اصلا همین تلویزیون بی پدر و مادر ام فساد فرهنگ ماست.
اگر نمیدونید بهتره که بدونید که دوربین های تلویزیونی هر از چند گاهی به سراغ فرهیختگانی میرند که دور از جانشان و (جان ما) خط زندگيشون داره رو به اخر میره. مصاحبهای و حرفی, تمام. فیلم انقدر تو اون ارشیو میمونه تا زمانش برسه و کشور عزیز دیگری از دست بده.
ای خدا!
بزرگ نمایی یا معرفی؟
ها همین رو میخوام بگم. این جوونهای مملکت اول باید کسی رو بشناسند تا شاید بعد از عمری به بزرگنمایی بپردازن یا نه؟
فاصلهی بسیار زیادی بین معرفی و ستایش وجود داره.
برای کسی که عمرش رو در راه علاقه و کشورش گذاشته ستایش یا به قولی بزرگداشت اهمیتی نداره. مگر اينکه که بر اين باور باشيم که طرف عمرش رو برای کسب یک یادبود تلف کرده و حالا هم خيلی به این مراسم بها ميده.
معرفی و گفتن از زحمات این افراده که میتونه آخر عمری دل یه پیر مرد یا پیرزنی رو شاد کنه و حداقل این حس رو به وجود بیاره که... تنها نیستن.
مرگ پایان فرصت است.
این قلم فرساییها و نوشتنها دیگه بعد از مرگ طرف به چه دردش میخوره؟
اقا یا خانمی که این متن رو میخونی و افراد فرهیختهای رو میشناسی که در انزوا به سر میبرند
لطفا به این سوال من جواب بده :
چرا بعد از مرگ؟
Johnny Cash

دوران مورد علاقه من از موسیقی جانی : 1953 تا 2002
مصداق واقعی امریکن باسترد رو میشه تو جانی پیدا کرد.
کسی که در مهد موسیقی کانتری یعنی تنسی به دنیا اومد و پنج دههی بعد با اینکه از سوی کمپانیهای مهم موسیقی کانتری طرد شده بود اما به کار خودش ادامه و باز هم به موفقیت رسید (اشاره به عکس بالا) جانی از معدود کسانی بود که فراتر از سبک کار میکرد و برای تولید موسیقی حصاری اطراف خودش نمی دید.
راحت بخواب سگ پیر که میراثت برای همیشه حفظ خواهد شد.
دانلود کنيد.

قهرمانان شما چه کسانی هستند؟
Alanis Morissette

دوران مورد علاقه من از موسیقی الانیس :1995 تا الان.
این پست و پست قبلی رو یک جورایی باید با هم خوند چون در عین اینکه ربطی به هم ندارند از نظر مفهومی خيلی نزدیک به همند.
بگذریم!
عرض شود که به جرات باید گفت قبل از الانیس موریست (که با فاصله دو سال از لیز یعنی سال 95, کارش عرضه کرد) چیزی به عنوان فاکتور خشم در موسیقی زنان راکر وجود نداشت.
(البته بحث لحن خشن جداست چون اینجا منظورم ترانهی خشن از نظر مفهمومیست و گرنه اگه صحبت از لحن خشن باشه, نادیا ناسیچ از حاج آقا لمی هم خشن تره!)
اگه تو دهه هشتاد مدونا مظهر زنان "موسیقی ساز" بود, در دهه نود الانیس موریست با البوم
Jagged litte pill و اون شروع طوفانی نقش زنان "راکر و موسیقی دان" رو بازی کرد.در اين البوم مفاهيمی بيان شد که با وجود وجودیتش, تا به حال کسی به سراغ اثبات موجودیتش نرفته بود.
بدون کوچکترین شبههای باید گفت الانیس موریست تنها موسيقی دان راکر, واقع گرا و رک گوییست که در عصر ما زندگی میکنه.
من زمانی اهنگ Its the End Of The World از REM رو برای پرتاب در سکوی بی خيالی گوش میکردم. اگر شما هم وضعی مثل من داريد شک نکنيد شنيدن اين اهنگ انتخاب اول شما رو در اين مورد تغيير میده.
