dizzyrocker.com – Composing Illusions
16Nov/112

holding out for rare

میگن کسانی که تئوری رو قبول دارن به یک مورد و دو مورد اکتفا نمی‌کنن و مزخرف‌ترین چیزهارو هم باور می‌کنن. از اون طرف کسانی که تئوری توطئه رو قبول ندارن اگه سرشون رو بگیری بالا و بگی اوناها, خورشید همونه که داره چشمت رو کور می‌کنه حرفت رو قبول نمی‌کنن. حالا توی یه همچین وضعی که پشت هر خبری داستانی هست و پشت هر داستان یه پرده قرمز رنگ بلند آویزونه که تا کف زمین پهن شده و با یه حرکت می‌تونه به جهت دلخواه هدایت بشه و با خودش نقطه دید رو هم عوض کنه, عاقل موندن و از دست ندادن مشاعر کار سختیه. بالاخره یه روزی می‌رسه که هر چیزی که قبول داشتی به نظرت مشکوک میاد و شروع میکنی به شک کردن به همه چیز. اول از همه به خودت. تمام سوال هایی که باید که طی مدت 20 30 سال میپرسیدی یه یک دفعه از در و دیوار بیرون میریزه و مثل جلیقه‌ای که تن ادم‌های دیوانه میکنن از هر چقدر بخوای ازش فرار کنی بیشتر توش گرفتار میای.
یعنی زمانی بود که همچین چیزی رو باور کردی؟ یعنی همین چند ماه پیش گول حرف های این یارو خوردم؟  یعنی واقعا فکر میکردم چنین چیزی در دنیای امروز غیرممکنه؟ زمانی میرسه که تمام کسانی که یک زمان فکر می‌کردی از لحاظ الگویی باید مناسب باشن" چون موفق بودن و دنیا رو تغییر دادن یه گه به تمام معنا از اب درمیان. حالا یکی سرش با بچه ها یا زن مردم گرم بوده, یکی سرش به گرد و یکی دیگه کارش تبانی. هیچ دلیلی وجود نداره چیزهایی که تو ازش واهمه داری و به نظرت مشمئز کننده‌ و دیوانه‌ وارن درست نباشن. یک وقت می‌رسه که می‌فهمی جواب هر سوالی که با اگر و مگر شروع بشه حتما "بله" است. چه احتیاجی به شنیدن سوال وقتی جواب رو از قبل می‌دونی؟ضربه نهایی اما اون موقع فرود میاد که می‌فهمی حتی اونهایی که صداشون رو بلند کردن و در حال اعتراض کردن به وضع موجود هستن هم تنها اعتراضشون به اینه که چرا دست خودشون از این سفره کوتاه مونده و از بازی محروم موندن

Rishloo - El Empe
دانلود

9Nov/113

bending the light

جاده‌ی دو لاینه و باریکی که هر روز ازش رد میشم از روی تپه‌های خیلی زیادی رد میشه. هر طرف رو که نگاه می‌کنی سبزی و طبیعت بکر اما اون وسط یه خط سیاه زمخت ول شده که نه سرش پیداست و انتهاش. همیشه به این فکر می‌کنم کسانی که اولین بار دویست سال یا شاید سیصد سال پیش از روی این تپه‌ها عبور کردن و یک دفعه تصمیم گرفتن همینجا بایستن و پایه اولین خونه رو بنا بگذارن چطور ادم هایی بودن و با چه طرز فکر و یا به خاطر چی از شهر کندن و اومدن به اینجا. شاید اونها هم به نحوی از ساخت ساز بی رویه و تبدیل شدن جمعیت 500 نفری شهرشون به 700 نفر ناراحت بودن. شاید گرد و خاک کردن کالسکه‌ها نقس کشیدن رو براشون سخت کرده بود. دلیلش هر چی که باشه این ایده کندن و رفتن همیشه جزو تقدسات من بوده و هست. اینکه هیچ چیزی زمین گیرت نکنه و هر وقت هر کجا که خواستی بری. درسته که ده درصدش از ترسه , پونزده درصدش فرار از مسئولیته, بیست درصدش افسردگی و بیست و پنج درصدش دیگه اش هم به خاطر احساس ناامنیه. اما باز هم به حساب من صد درصدش آزادیه

Dire Straits - Telegraph Road
دانلود