Archive for August, 2008

Towering Fool

Sunday, August 17th, 2008

برای خنثی کردن فعل بودنم به دنبال پرتگاهی می‌گشتم
از حماقت خود جایی بلندتر پیدا نکردم
مرگ خوبی از کار در خواهد آمد وقتی چند سال دیگر بدنم به زمین بخورد
عاآآآآآآح

Read the rest of this entry »

Once Again, Gracefully inSane

Thursday, August 14th, 2008

خلوت کردن, تنها بودن, از جای شلوغ بیرون زدن, در رو محکم پشت سر بستن, وسط تابستون زیر پتو رفتن; اینا….اینا, اینا یه تعبیر کهنه‌ست. یه درمان منسوخ.
من تنهاییم رو توی شلوغ‌ترین جاها پیدا می‌کنم. توی صف بی سر و ته اتوبوس, توی این مرکز خریدهای رنگ و وارنگ و حال به هم زن, روی [...]

Read the rest of this entry »

Bear This In Mind

Sunday, August 10th, 2008

وقتی نمونه‌ای از انحصاری‌ترین احساسات و تفکراتت رو در نوشته یا کردار یه ادم که حتی تو رو نمی‌شناسه, می‌بینی; چیکار می‌کنی؟
کلافگی یا دستپاچگی, ترس یا احساس عدم امنیت همه ثانویه‌ان
چون وقتی این اتفاق برای بار دوم یا سوم یا یه همچین باری تکرار می‌شد, پیش از هر چیز, قلبم از کار وایساد…یا شاید گرمپی [...]

Read the rest of this entry »

But they dont Wave

Wednesday, August 6th, 2008

میله‌های محافظ برای قد من کوتاه بودن و داشتم حساب میکردم که چقدر باید خم بشم تا بتونم دستم رو روشون بگذارم. ساعت بیست دقیقه از نیمه شب گذشته بود و احد یا نااحدی هم دور و اطراف پرسه نمی‌زد. خم شدم و آرنجم رو قائم کردم روی میله‌ها.
اونطور که حدس ‌می‌زدم نتونستم حالتم رو [...]

Read the rest of this entry »