انگار که داشت از چهارچوب دید, دایره‌ی افکار, نمی‌دونم یا شاید از در خروجی بیرون می‌رفت که یهو برگشت به طرفم. دستش رو کند کند اورد بالا انگشت اشاره رو یه جوری رو هوا طوریکه که نه طرف خودش بود و نه من; گرفت و شاید برای اولین بار مخاطبم کرد:
اصلا می دونی…
من حتی همینی‌ام که هستم نیستم.
از من چه انتظاری داری؟
برگشت و از در زد بیرون
انگار که هرگز وجود نداشته
انگار که اصلا نبوده…هیچ وقت

One Response to “Tell You What”

  1. و حیرانی….

    پوریا

Leave a Reply