
بان جووی همیشه دنبال روی جو موسیقی روز بوده. شروعش با هیر متال مرسوم دهه هشتاد کشیده شدن به سمت ملغمهای از کانتری و آلترنیتو و بعد تاثیر گرفتن از گرانج و بلوز نوظهور یافتهی سالهای میانی دهه نود. حتی در کارهای تک خود جان و گیتاریستش ریچی سمبورا در اواخر دهه نود و اولین البومشمون بعد پنج سال در سال 2000 مشخصا گرایش به سمت کانتمپورریست. الان هم که بازار کانتری با تشکر از برنامههای استعدادیابی گرم شده کانتری کار میکنن.
ولی لزوما این نقطهی ضعفشون نیست. یعنی به قدر فورموله کردن آهنگ هاشون برای ورس - کر - ورس - کر - سولو - ورس نقطهی ضعف براشون به حساب انگاشته نمیشه.
برای مثال آلبوم
These Day
که دقیقا در نقطهی میانی دهه نود کار شده رو مثال بگیریم که یکی از کارهای شاخصشونه و به نظر من جزو سه کار برترشونه.ز یکسال بعد از مرگ کرت کوبین بیرون اومده و در شرایطی نوشته شده که جو شاید کل آمریکا همچنان زیر سایه گرانج سر میبرد. اهنگها تم اعتراضی سوال کننده سوال برانگیز و برانگیخته دارن. متن به گرانج نوشته شده و موسیقی به بلوز.
دو دنیای تقریبا مشابه اما جدا از هم. سیاه و سفید. همونقدر که بلوز متعلق به سیاه پوستانه گرانج رنج و غم سفیدپوستانه.
البته این فرمول بان جوویه که همیشه چندتا آهنگ عاشقانه و اعصاب خورد کن هم وسط کارهاش بگذاره اما جنس اینها هم با اهنگهای هم سبک گروه هزاری چند تومن فرق داره. حتی طرز بیان اونها هم به تاثیر, مایوسانه و همراه با تشکیک و دوگانگیست
——————-
Bon Jovi - Something To Believe In
Download
——————-
زمانی به اهنگ
Something To Believe In
میرسیم که کمی قبل تر “چیزی برای درد
- Something For The Pain”
درخواست کرده بودیم. خب حالا که لابد مرهمی پیدا کردیم, فین دماغ رو بالا کشیدیم و فین دماغ رو پایین حالا نوبت پیدا کردن چیزی برای باور داشتنه.
سوالات عمری به اندازهی عمر بشر دارن اما انگار قرار نیست بوی کهنگی به خودشون بگیرن.
همون تردید همیشگی; آیا اویی هست!؟ ایا دین به من دروغ نمیگه؟! هی… من این لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رو کنار بگذارم
شاید فردا دوباره مسلمونی از سر گرفتم شاید فردا دوباره سرم رو زیر آب کردم و به سه مقدس قسم خوردم.
اما الان…در این لحظه.
آهنگ با ضربات متلاطم درامز شروع میشه شاید بهترین شروعی که میشد برای اهنگی به این مضمون انتخاب کرد.
دلهره. اضطراب…تشویش.
اون لحظاتی که دل و دین رو باختی به یاد بیار. همهی اون چند هزار مرتبه که به هر چی اعتقاد و مسلک و سنت با نوک پا لگد زدی.
اصلا چی درسته و چی غلط؟
اگه فقط قراره برای بقا بجنگم و فردا به استخون تبدیل بشم برای چی باید به چیزی به نام گناه اعتقاد داشته باشم.
اگه تمام اینها فقط یه بازی باشه چطور. چرا باید به برهان دکارتی اعتقاد داشته باشم.
برای چی آدم خوبی باشم برای ارضای کدوم احساس و کدوم کمبودم. برای چی کسی رو بپرستم و ازش پیروی کنم برای ارضای کدوم نقصان - برای پاپوش گذشتن روی کدوم ضعفم.
در مقابل تمام مجهولات اما فقط یه چیزی رو میدونم,
مهم چی باشه و از چه جنسی اما
نیاز دارم
نیاز دارم چیزی رو برای باور داشتن داشته باشم
Leave a Reply