دقیقانمی دونم چرا هنوز اینجا سر پاس. مثلا این که تبدل به عادت شده. همونطور که قبل از بیرون رفتن ز خونه گاز رو چک میکنم قبل از تموم شدن مهلت اینجا هم فرت تمدید. دیگه حوصله ی سابق رو ندارم. واقعا وقتی به دو سال پیش خودم تو همیجا فکر کنم تعجبم میگیره. ایا تو همون ادمی. هاه.
من اون ادم دیروز هم نیستم. دوسال پیش؟! دل خوش آنم.
شواهد نشون میده هفت هشت ساعت تا تحویل باقی نمونده بیشتر. همم چند سال پیش بود که تصمیم گرفتیم به جای اون عبارات عربی فارسی رو بگیم تا ملموس تر بشه. امسال اما اصلا عبارت نمیگیم که هر چه بیشتر شاشیده باشیم به این فرخنده ی باستانی.
کلی روز بایست نو بشه تا بلکه چرخ زنگ زده ی مارو بچرخونه.
می دونید. به وبلاگ محدود نمیشه. این چرخ پوسیده وجود من رو گرفته. احساس میکنم عین یه موش زینتی! - دیگه از ازمایشگاهی بودن در اومدیم خیر سرمون - تو یه دایره گیر افتادم. باید بدووم و چرخ رو راش بندازم اما تلاش بیشتر و کمتر گرفتن.
بیشتر دودیدن و کمتر حرکت کردن. بیشتر حرف زدن و کمتر شنیده شدن. مدل جالیبه. اسمش رو چی بذارم.
میشه بهش گفت مدل 144. ساعت دقیقا یه ربع به دوئه.
همه اش به خودم میگم کاش امسال کبیسه بود. کاش یه روز دیگه برای تغییر دادن همه چیز فرصت داشتم.
هاه.
هاه هاه
هاهاهاها
کرختی…بی حس بودن…همین جوری می چرخه و میره جلو…ولی چی عوض میشه؟…بزرگ و بزرگ تر…ولی چی بهمون اضافه میشه…
پوریا
March 28th, 2008