قصد این بود که از اول عید (بخونید اییید - از اون نوع ایییدها که زنگ اولش رو یه دعای عربی آتیش می کنه) برگردیم سر زندگیمون ولی زد و برای مایی که چند سال به سال هم جایی نمیریم بساط چتر شدن اماده شد(البته با این تفاوت که این بار زورکی چتر رو برامون باز کردن) و رفتیم. (سه شنبه همشهری تیتر کرده بود که امسال پر سفرترین نوروز بوده - البته چیزی به نام آمار در ایران وجود خارجی نداره - ولی به خودم گفتم راست میگه! همینکه ما خانوادگی رفتیم جایی خودش حجته.
این شد که این شد خلاصه.

———-

تو این چند سال خداحافظی وبلاگی زیاد دیدم و کلا بی خبر رفتن رو به پایان نامه نوشتن ترجیح دارم. اینطوری هر وقت که به اون وبلاگ سر میزنی یه خاطره خوش برات هست. یه جریان زندگی. یه حرکتی. اما پایان نوشته یعنی مرگ. نمی دونم چطوری توضیح بدم. اما یه جور رغبت کش واقعیه. از نظر حفظ دوستان وبلاگی ادم بدشانسی هستم. چون حداقل ده پونزده نفر از کسانی که می شناختم و به نوشته ها یا شخصیتشون علاقه داشتم ناگهانی گذاشتن و رفتن. می دونم از بینشون بعضی هنوز که هنوزه گهگاه به اینجا میان. کامنت های غافلگیر کنندشون که اینطور میگه.
از پارسا و نهال بگیر تا مهران و دار و دسته اش. از ارش و حامد و اون پسره ریچی(که الان اسمش خاطرم نیست) تا سعید س.ک.س مردر آرت.
از داداشمون غارنشین بگیر تا نیکی که بعد از یه سال و نیم یهو اومد یه پست عجیب زد و الان دو سال که باز رفته.
از حمید وایت فلگ و هادی تا اقا هومن امپراطور. از اقلیما و علی تمدن و اشکان خواجه نوری تا شمیده رها و های فلایینگ و پوریا که تا اومدیم بفهمیم کی هستن زدن به چاک.
خلاصه. رسم که پنج شنیه اخر سال میرن سر اهل قبور. ما هم رسممون اینه که سال به سال یه سری به این وبلاگا بزنیم. برای دیدن چی برای یا برای به یاد اوردن چه چیزیش رو نمی دونم. چیزی جز سکوت نمی تونه باشه.
آره انگاری خودشه.

One Response to “blanked”

  1. انگار شما هم بی خداحافظی میخوای بذاری بری ؟

    سورئالیست

Leave a Reply