4Oct/061
Man on the Moon
مرگ از پنجره بسته به من مینگرد
زندگی از دم در ، قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد,
تخت حس خواهد کرد که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا می کاود
خوب میدانم که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت و کریهی شدهام
بچه هایم از من میترسند
آشنایانم نیز ,
به ملاقات پرستار جوان میآیند.
مرگ از پنجره بسته به من مینگرد
------------
عمران صلاحی
October 5th, 2006 - 23:40
راستش این شعرو روز مرگ مادرم برای اولین بار خوندم
باورت نمیشه اما کتابی که اولش این شعر نوشته شده بود دستش بود و جان داد
خیلی ازش خاطره دارم
این قدر زیاد که الان دلم نیومد سیگارو روشن نکنم
بای