مرگ از پنجره بسته به من می‌نگرد
زندگی از دم در ، قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد,
تخت حس خواهد کرد که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا می کاود
خوب می‌دانم که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت و کریهی شده‌ام
بچه هایم از من می‌ترسند
آشنایانم نیز ,
به ملاقات پرستار جوان می‌آیند.
مرگ از پنجره بسته به من می‌نگرد
————
عمران صلاحی

One Response to “Man on the Moon”

  1. راستش این شعرو روز مرگ مادرم برای اولین بار خوندم
    باورت نمیشه اما کتابی که اولش این شعر نوشته شده بود دستش بود و جان داد
    خیلی ازش خاطره دارم
    این قدر زیاد که الان دلم نیومد سیگارو روشن نکنم
    بای

    مسیح

Leave a Reply