وقتی قبلنا ديگران از يک چايی تعريف يا بدگويی می کردن برام سوال ميشد که چرا به مزه‌ی دهنم بد نمياد و کلا معيار برای تشخيص چايی بد چی می‌تونه باشه که متوجه نمی‌شم.
به مرور فهميدم اين معيار تشخيص در تمام چيزها وجود داره.
تا ماشين خوب سوار نشی فرقشو با ماشين بد نمی‌فهمی. تا وارد خونه ويلايی نشی منطور مردم رو از حيات خلوت نمی فهمی! و چه مي‌دونم هر چيز ديگه.
موسيقی هم از اين قاعده مستثنی نيست. تا به اثار بی‌ارزش گوش نکنيد تفاوتش رو با کارهايی که اکثريت در خوب بودنش اجماع نظر دارن متوجه نمي‌شيد(البته با دز خیلی کمتر). اما مهم‌ترین چيز اينه که دچار بد سليقگی نشين. قوه‌ی تشخيص ما نه تنها در زمينه‌ی موسيقی بلکه در خيلی از موارد ممکنه کپی رو با اصلش اشتباه بگيره و گاهی فراتر از اون مزخرف رو به عنوان کار خوب قبول بکنه. اون هم الان که به زور تبلیغ و هزار تا چیز دیگه جیب مردم رو نشونه گرفتن.
خارج شدن از کلی گويی و مثال زدن چندان جالب نیست ولی برای واضح‌تر شدن حرف يک مثال ميزنم.
بين کسانی که تعصب به سبک خاصی ندارن و چندان دو آتشه فکر نمی‌کنن موسيقی ادمی مثل بريشنی اشپيرز (لعنت بر موتورهای جستجو!) بی‌محتواست. (حساب ادم‌های متعصب که جداست)
ممکنه خيلی اين محتوا بودن رو به کل سبک بسط بدن. اشتباهی که خیلی‌ها ناخواسته (یا خواسته) دچارش میشن.
ولی از نظر کسی که غير مغرضانه در مورد موسيقی فکر ميکنه سبک کار فلان کس نبايد مورد ايراد باشه بلکه تنها و تنها رفتار(تا حدودی) و محتوای کار يک شخص که موسيقيش رو بد مي‌کنه.
چه بسا که صدها باند و گروه خيلی خوب در همون سبک کار کنند و ما غافل از اونها به کار کسانی گوش بديم که تنها ادای خوب بودن رو خوب در ميارن.

One Response to “did it for the fame”

  1. خب… این عادت ذهن تنبل ماست به تعمیم دادن یک قاعده به کل دیگه…

    پوریا

Leave a Reply