all the wrong reasons
از خودم میپرسم چرا پشت هر کاری يه دليلی وجود داره. نميشه بیدليل کاری انجام داد؟ مثلا همين الان که دارم اين متن رو مینویسم دوست دارم بدون دليل خاصی متن رو کش بدم.
اصلا وقتی به زندگی نگاه میکنی و چيزی جز بیدليلی و بیهودگی نمیبينی طبيعتا اعمالت هم بايد بیدليل باشه. بيخود نيست که مغشوش کردن افکار از راحتترين کارهاست.
اين فکر پدرسگ که محدوديت نمیشناسه. بگير بشين يه جا و فرت و فرت برای کارهای ديگران دليل بساز. از اين لحاظ منتقدان هنری سابقهی جالبتری نسبت به بقيه دارن. آره اين اقا منظورش فلان بوده, بهمان و رحمان و ريسمان بوده. حالا هی شفاف سازی کن. چيه حتما فکر میکنيد با منظور خاصی ترکيب شفاف سازی رو به کار بردم. نه پدرجان بیدليل بود. مثل تمام عمرم.
حالا هی بيا توضيح و تفسير کن که بندهی خدا! چنين چيزی خيلی ناگهانی به ذهنم رسيد و تو کمتر يک ثانيه به چنين رابطه و معجونی رسيدم. هدف؟ به جان کفتر قلی جان فقط ارضا کردن خودم بوده. همين و بس. بدبختی من و تو اينجاست که اين تازه قسمت کوچکی از مرحلهی ثابت کردن بوده. حالا بايد ثابت کنی که بیدليل دانستن بی دليلیيت چه دليلی داشته. و يا چه دلايلی! اخه يکی نيست حالی اين جماعت ادم صفت بکنه پدرجان, مادرجان, ای تخم چپ چشم مادر بزرگ بنده, مگه تو برای تحليل اراجيف بنده دليلی داشتی؟ البته به جز پول(که سلطان دلايل است).
اصلا يکی نيست بگه اهای ادم عاقل! اول حاصل عمر خودت رو تحليل کن و بعد(اگر چيزی جمع شد) با دست پر بيا تا صحبت برانيم. به جان اسقف از هر شش زيليون فيليون گريگوريون ادم; يک نصفه ادم و بلکه يه ادم درست حسابی با دليل(حالا مدرک مال خودش) پيدا ميشه. تازه اون هم چی, يه ننه بابای سرخورده داشته که برای رسيدن به ارزوهايی که خودشون توش موندن و ترکمون زدن يه ترکمون ديگه زدن(بچه دار شدن) و به اندازهی يه ادم حرارت کرهی زمين رو بالا کشيدن. به خاطر چی؟ که حالا شايد اين حلال زاده يه گهی از اب در بياد.
اگر هدف اين باشه که در اينده گهی بشی باز هم دليل کافی برای ثابت کردن مفيد بودنت نداشتی. مثلا اون بچهای که شبها زیر سقف اسمون ستارهها رو میشماره و ارزوی سر کردگی میکنه در نهايت وقتی به هدفش رسيد(اگه خيلی زبل باشه و قاطعيتی هم داشته باشه) میفهمه که حتی بعد از رسيدن به هدفش هم گهی نبوده و اساسا بیدليل اومده و بی دليل هم رفته.
و يا کارهای اين دانشمند نماها. همين ها که چد و پد سال عمرشون رو هدر ميدن که بفهمن فلان چيزی جرا يهو گنده شد. فلان چيز چرا سرازير شد و غيره.
يکی نيست حالی اینها بکنه وقتی ملت کل هستی رو بی دليل میدونن حالا فلان چيز فلان شد. گور بابای لکنتهاش. خب شد که شد تو رو چه شد؟
اصولا وقتی من و شما بیدليل زندگی ميکنيم. حالا هر اتفاقی که میخواد بگذار بيافته تا وقتی بدونيم بیدليل بوده اهميت نداره. تازه اهميتش در ذاتش نيست بلکه تاثيرش بر رفتار و زندگی ماست که يه کم با اهميتش میکنه.
از قديم گفتن هر خل و چل و اسمان جلی برای شاخص شدن به فلسفه پناه میبره. به قول يارو گفتنی(خودم رو ميگم) فلسفه در اصل از دو لغت عربی قل و سفیه تشکيل شده بود که به مرور همونطور که "ش" نقطهاش رو از دست داد, قل+سفیه هم بکارتش رو بر باد داد و شد فلسفه.
يه زبان چانی چونی هم زدن درش که اره اقا عوام الناس نمیفهمه و از اين حرفها. البته عوام الناس دليلی برای فهميدن نداره. ولی حتی اگه داشت واقعا هم شنيدن مزخرفاتی که سر و تهش به طولانی شدن مدت ريدمان طرف ربط داره احتياج به نفهمی و قايم باشک بازی تو کوچهی قلی چپ داره.
بالا بريم پايين بيايم همينجا گيريم. بالاخره نميشه که ديپلم ردی گرفته باشی و سندرم از نوع ايسم حاد نگرفته باشی. نميشه اسم چهار تا بیپدر رو شنيده باشی و طرفدارشون نباشی. نميشه حرفی بزنی که به جايی لينک نشده باشه. بالاخره هر جوری که هست بايد محدود باشی.
يا چپی يا راستی. يا دموکراتی يا تندرو و خودرو. حد وسط يا شما و جنوبی نداريم. درست مثل بقيه چيزها. نمیشه مدرک نداشته باشی ولی تدريس کنی. نميشه بدون دنبال کردن سبک خاصی موسيقی توليد کنی و يا بدون الهام از فرد خاصی قلم بزنی. نميشه حرف بزنی, فکر کنی اما ذهنت به جايی دلبستگی نداشته باشه.
بالا بری يا پايين بپری محدودی. انسانی و هيچ دليل خاصی هم برای ادامه زندگی و ازادانه زيستن وجود نداره.
stranger in/out
اين اواخر امار جنايتهایی که با اسلحهی گرم انجام شده واقعا هر چی سقف بوده ترکونده.
اگه تا همين چند سال پيش دهی از صد جنايت با اسلحهی گرم صورت میگرفت اين روزها فرت و فرت ادم که با گلوله میکشن و ميره. البته يک وقت فکر نکنيد که برای من مهمهها. نه بابا هر ادمی که کشته بشه عملا جا برای بقيه باز ميشه(تحليل از نوع ارباب رجوعی) ولی از قضا ترس اونجاست که از فردا وقتی درشت بار کسی کردی به جای مشت و لگد يه جسم اهنين به مالش صورت بياد.
حالا بر فرض ادم سر به راهی بودی و فکرت با کسی تداخل نداشت. از کجا میتونی مطمئن باشی اين ايست بازرسی که جلوت سفره پهن کرده قصد ... نداشته باشه. يالعجب!
اقا قصد تشويش اذهان عمومی رو نداريمها(اين عمومی که در ديد ماست ذهن مهن تعطيلا و قليلا) چون کلا اين اذهان همينطوری مشغوش هست ولی خوب دارم به خودم ميگم الان که مثلا امنيت هست اينه اگه جنگی چيزی بشه چی بايد ببينيم.
-----------------
عزيزی که شما باشی, چه پنهان که يک ماهی هست که خودمون رو به ادوات پيشرفتهی اينترنتی و محصولات استکباری و مرگ بر امریکايی مجهز فرموده کرده شديم و مدتیست با سرعت بالا اذن دخول رو میخونيم. لذت تجربهی ADSL مثل ///کس میمونه حالا هی جق بزن تا تجربه نکنی متوجه نمیشی.
عزيز, همچنان از شما چه پنهان بماند که عمده دليل تاخير ما در تجربهی اين چنينی قيمت بود. متفکرانه میگفتيم اقا گران میشود اقا خرجش از کجا. خلاصه در نهايت معلوم شد اختلاف قيمتش با اينترنت دايلز
شش تومان است و صد نار. ماهانه ۱۴ تومن برای اينترنت تلفنی هزينه ميشد که حالا شد ۲۰ تومن.
البته تنها مشکل چهل تومن اوليهست که بابت يه دستگاه(مودم) کوچولو از شما میگيرن.(يعنی خرج ماه اول میکنه به حسابی ۶۰ تومن که پول زياديه)
حمل بر تبليغ باشه يا نباشه از داتک گرفتم. ظاهرا تنها جايی که محدوديت انتقال داده و از اين جور چيزشعرها نداره. سرعتش هم جالبه؛ ۷۰۰ مگابايت در چهار ساعت و البته بر خلاف حرفهايی که شنيده میشد در دانلود از شبکههای P2P هيچ محدوديتی نداره.
بهيوده بافتيم و طاقت تاب شد. تا بعد
يا حق بر دود
the first letter
اقا اين پند و انرزهای اخير بدجور روح معظم زمينی ما را انگولک فرمود و ما را به تلاش برای مکاشفه و تحليل و انگاره پردازی هرز گونه سوق داد و چند آن و چون آن.
اقا چه نامهای که نوشته نشد. اين مادر مرده به گمانم جزوهای يا نيم کتابی بود برای خودش. و عجب احترامی و تفقدی شامل حالش گشت. چنان در خواندنش عجله داشتند که همانجا جر واجرش کردند
اين از هم تحليلهای اقايان صاحب ميز. به جان خودم نباشد به جان خود نامحترمش اگر وقت اضافی داشتم سری به زباله دانی سفارت سوييس میزدم علاوه بر گردش در ميان فضولات خارجی اصل نامه را هم از انجا بيرون میاوردم. ببين نامه چه ارزش ديپلماتيکی دارا بوده که اجازه دادهاند يک کشور سوم(هر چند نخود هر آش) بيايد و سر درب مهر و موم شدهاش را شکافت بدهد.
به جان محترم شما ما, امروز من را چيز خور کردهاند. سر شب که با لهجهی افغانی سخنپراکنی میکرديم و حالا هم که موتورمان گيج-پاج فرموده و چند آن و چون آن.
ما منتظر نامهی بعدی هستيم . به قول معروف بوی نا زيبای جلد دومش کی بيرون میزند و ما در سطل زبالهی سفارت کدام کشور کندکاو بفرماييم؟
بهتر است بگذريم. همين سطور برای گاهنده کردن اين پهنهی گسترده کافی میزند و البته باقی حرفها هم بماند برای کاغذهای ارسالی بعدی.
/////
نه چندان مرتبط و البته بسی تا قسمتی ابری و طوفانی:
امروز چشمان خمارمان ديده به چنين پهن صفحهای گشوده شده و بسی رنجش خاطر فراهم و چند آن و چون آن.
باور بفرماييد در ايران و با اين سابقهی هر چند به گاهش رفتهی مذهبی عجيب است گسترش چنين فتنههایی. حالا ما کاری به اسلام افراطی, غير افراطی و يا اسلام از نوع بیاسلامیاش نداريم اخر ترجمهی چس ماندههای فکری غربی و غالب کردنش به چه هدفی؟
اگر قصد اسلام ستيزی داريد ديگر شما را با خدا چه کار است. اگر هم قصدتان اثبات عدم وجود ذات مقدس است از کتابخانهی بزرگترتان مثنوی بر گيريد و بيتی بخوانيد. به جان عزيز خودش قسم يک بيتش برايم حجت است و تمام.
حالا میخواهيد خدا ستيزی کنيد خوب بفرماييد. صد البته حق صحبت کردن داريد ولی من هم با اويزان شدن به همين حق است که میگويم اين نظريههای علمی ضد ایزدی که از اعتماد دانشمندان غربی به پيشرفتشان در دانش بر میخيزد, مهمل است و باطل.
ديگر عرضی نيست. گشاده بافتيم و بسيار رج خورد. تا بعد
يا حق بر دود.