شما وايسا تو صف من هم برم اين نسخه رو بپيچم.
جلو رو نگاه می‌کنم ۱۲ ۱۳ نفر مونده. داروخانه‌ش همکفه و خوشبختانه خلوته برای همين زود برمی‌گردم. از اسانسور که بيرون ميام يه نگاه به صف می‌اندازم. سه نفر مونده.
همينطور که دارم ميام يه يارو که تيپش چه‌می‌دونم, به راننده کاميون‌ها می‌خوره ميره و تلپ جلوی مادرم می‌ايسته.
اعتراض می‌کنه: اقا نوبتت رو رعايت کن.
طرف عين خيالش نيست. انگار نه انگار که حرفی شنيده.
قبل از اينکه صدای بقيه در بياد. به طرفش می‌رم می‌زنم رو شونه‌اش و ميگم; اقا مگه صف رو نمی‌بينی. برمی‌گرده وقتی کامل براندازم کرد نگاهی به صف می‌اندازه.
-آخرررر من-ه, عجله داشت-هم.
همه‌ی ما عجله داريم. بفرما کنار.
—————-
می‌خوام برم اين تلفن رو عوض کنم از اون کانسپت‌ها بخرم که گوشی سيار هم داره.
-خب؟ (يه جور نگاهش می‌کنم که بفهمه به من ربطی نداره)
اخه می‌خوام تو هم باهام بيای. يه مرد همراهم باشه بهتره.
—————-
تلفن زنگ می‌زنه.
-ور ور
–ور ور ور
-تو جريان تصادف من که هستيد؟
–اره ديروز شنيدم. ور ور ور…
-بيمه گفت چون خسارت کمتر از پنجاه تومنه خرجش رو نمی‌ديم. قرار شد با يارو بريم تعميرگاه هر چقدر که شد خسارتش رو بده. حالا بد شناسی آراد فردا شيفته برای همين می‌خواستم ازتون بخوام اگه امکانش هست و وقت ازاد دارين فردا با هم بريم تعميرگاه. نمی‌خوام شما رو تو دردسر بندازم ولی ور ور ور ور…
—————-
برای تغيير فرهنگ و طرز فکر به چيزی قوی‌تر از جوهر قانون احتياجه.
اين هفت شين جا برای بحث زياد داره باشه برای بعد.

2 Responses to “who rulez”

  1. ;) Eydetoon mobarak !!!!

    Sheida

  2. mmmm bashe

    pooria

Leave a Reply