dizzyrocker.com – Composing Illusions
27Mar/062

who rulez

شما وايسا تو صف من هم برم اين نسخه رو بپيچم.
جلو رو نگاه می‌کنم ۱۲ ۱۳ نفر مونده. داروخانه‌ش همکفه و خوشبختانه خلوته برای همين زود برمی‌گردم. از اسانسور که بيرون ميام يه نگاه به صف می‌اندازم. سه نفر مونده.
همينطور که دارم ميام يه يارو که تيپش چه‌می‌دونم, به راننده کاميون‌ها می‌خوره ميره و تلپ جلوی مادرم می‌ايسته.
اعتراض می‌کنه: اقا نوبتت رو رعايت کن.
طرف عين خيالش نيست. انگار نه انگار که حرفی شنيده.
قبل از اينکه صدای بقيه در بياد. به طرفش می‌رم می‌زنم رو شونه‌اش و ميگم; اقا مگه صف رو نمی‌بينی. برمی‌گرده وقتی کامل براندازم کرد نگاهی به صف می‌اندازه.
-آخرررر من-ه, عجله داشت-هم.
همه‌ی ما عجله داريم. بفرما کنار.
----------------
می‌خوام برم اين تلفن رو عوض کنم از اون کانسپت‌ها بخرم که گوشی سيار هم داره.
-خب؟ (يه جور نگاهش می‌کنم که بفهمه به من ربطی نداره)
اخه می‌خوام تو هم باهام بيای. يه مرد همراهم باشه بهتره.
----------------
تلفن زنگ می‌زنه.
-ور ور
--ور ور ور
-تو جريان تصادف من که هستيد؟
--اره ديروز شنيدم. ور ور ور...
-بيمه گفت چون خسارت کمتر از پنجاه تومنه خرجش رو نمی‌ديم. قرار شد با يارو بريم تعميرگاه هر چقدر که شد خسارتش رو بده. حالا بد شناسی آراد فردا شيفته برای همين می‌خواستم ازتون بخوام اگه امکانش هست و وقت ازاد دارين فردا با هم بريم تعميرگاه. نمی‌خوام شما رو تو دردسر بندازم ولی ور ور ور ور...
----------------
برای تغيير فرهنگ و طرز فکر به چيزی قوی‌تر از جوهر قانون احتياجه.
اين هفت شين جا برای بحث زياد داره باشه برای بعد.

Filed under: Other Stuff 2 Comments
25Mar/060

propaganda

ايا از وضع فعلی ايران در جامعه‌ی جهانی نگران هستيد؟
ايا سياست خارجه‌ی دولت را غير ديپلماتيک می‌پنداريد؟
ايا احتمال قطع حمايت روسيه و چين را می‌دهيد؟
ايا از جنگ و يا تحريم‌های احتمالی واهمه داريد؟
ايا مايل هستيد قبل از پيچيده‌تر شدن موضوع هسته‌ای مسولان در تصميمات خود تجديد نظر کنند؟
ايا با تعليق فعاليت‌های اتمی ايران موافق هستيد؟

ايا با موضع فعلی کشور, ايران می‌تواند از اعتبار جهانی برخوردار باشد؟
ايا با اقتصادی مبتنی بر تک محصول موافق هستيد؟
ايا محو کردن کشور و ملت‌های جهان را وظيفه‌ی خود می‌دانيد؟
ايا سلاحهای اتمی را نشانه‌ی قدرت و پيشرفت زير بنايی يک کشور می‌دانيد؟
ايا وضع فعلی راههای ‌زمينی و هوايی کشور را مطلوب می‌دانيد؟
ايا تکاپو برای برخورداری از انرژی هسته‌ای صلح اميز را الويت درجه‌ی اول کشوری می‌دانيد؟

در هر دو حال جواب شما به اخرين سوال برای پرسشگران اهميت دارد. مهم نيست تحت تاثیر چه پرسش‌ها و پيش زمينه‌ای پاسخ داديد, مهم پاسخ منفی شماست و البته پاسخ مثبت در موارد "مورد نياز" ديگر.

Filed under: Illusions No Comments
24Mar/060

down a dream

حال‌ام؟
هنوز چيزی اون وسط بالا و پايين ميره
,
نفس‌ام؟
هنوز غير قابل پيش‌بينی و باطنا سياه
,
فردا؟
هنوز نمی‌دونم ولی شايد مثل اين باشه;
وارونه‌ی وارونه‌ی وارونه.

Filed under: Illusions No Comments
22Mar/06Off

shoulda face it

به جای شنبه پنجشنبه همه رو جمع می‌کنه. مادرم هيچ وقت نسبت حساس نبود ولی اينبار ازم ميخواد که باهاشون برم. حتما نگران حال‌ام شده.
-يک موضوع مرده.
همه هستن. حتی اونايی که چشم ديدنشون رو ندارم. بهم گفته به احترام جايی که داريم می‌ريم حرمت‌شون رو نگه دارم و اون وسط چيزی بهشون نگم.
-يه فکر اشتباه.
اره اخر سال شده و بايد کدورت‌ها رو دور ريخت ولی با زخم دل چی کار ميشه کرد؟ برای اون هم دوايی هست؟ برا اون تهمت‌ها يا داد وبی‌دادها.
-دکمه‌ی ويرايش.
بعد از ده سال برای اولين بار که به اونجا می‌رم. قبل از اينکه وارد بشيم يه نفر دست‌ام رو می‌گيره و با دستای خودش حلقه می‌کنه. با حالت عصبی برمی‌گردم ولی وقتی چهره‌ی دختر خاله‌ام رو می‌بينم نفس راحتی می‌کشم.
-به کجا؟
کليسا هيچ تغييری نکرده. رنگ روکش رديف‌ها رو تغيير دادن و البته اون نقاشی‌های قديمی روی شيشه رو همينطور. اروم اروم به سمت رديف‌های جلو می‌ريم و تو اولين رديف خالی جاگيری می‌کنیم.
-روح ازرده.
درست يک رديف عقب‌تر از ما نشستن. نمی‌بينمشون ولی صداشون مياد. فرانک کمی برو اونطرف‌تر.
چی انجيل جيبی‌ات رو نياوردی؟
-خفه شو. فقط خفه شو.
اسقف مياد. حرف حرف حرف. چرا به فارسی زر ميزنه؟ حتما دستور از مقامات بالا اومده. حتما اون پشت چوب لا درش گذاشتند. اوه حواسم نبود. ببخشيد اينجا نبايد فحش بدم. دعا می‌کنم: ای صاحب اين خانه, مرا به خاطر بی‌حرمتی‌ام ببخش. تو رئوف و مهربانی. آمين.
-با من بخوان!
امسال به خاطر اربعين سرود و تکنوازی نداريم. اين هم از جوک سال. ديگه روزمون کامل شد.
همه به صف.
رديف به رديف به صف می‌ايستيم و يک به يک از زير دست اسقف عبور می‌کنيم. اسقف اعظم پشت به ما ايستاده و دعا می‌کنه. نفر به نفر از زير دعا عبور می‌کنن تا نوبت به من می‌رسه.
کشيش دستش رو پيشونی‌ام می‌گذاره, چشمانش رو می‌بنده و زير لب چيزهايی ميگه. همونطور خونسرد جلوی کشيش ايستادم و با چشم و ابروی بالا انداخته‌ام کشيش رو نگاه می‌کنم. وقتی دعا خوندنش تموم ميشه و روی بدنش صليب می‌کشه برای يک لحظه احساس ميکنم که -چقدر به امرزيده شدن احتياج داشتم.
وقتی از کليسا بيرون میايم ترس برم می‌داره. با اينکه هوا سرد نيست اما دندون‌هام به هم می‌خورن و يه جور شوک عصبی می‌گیرم.
هر کار ميکنم که ذهنم رو با چيز ديگه‌ای سرگرم کنم نميشه. نه موسيقی و نه وبلاگ و تلفن و حرف و دعا جواب‌ام نيست. هيچ کدوم از اين کارها به قدری مشغول‌ام نمی‌کنه که حتی برای چند ثانيه راحت باشم.
شايد يه کم براش دير شده باشه. می‌خواستم شب سال تحويل ازتون بخوام تا برای اروم شدن روح سرکش‌ام دعا کنيد ولی هر چی کردم دست‌ام به نوشتن نرفت. اميدوارم دير نشده باشه. اميدوارم خيلی دير نشده باشه. احساس تهی بودن می‌کنم. خيلی بيشتر از قبل و شايد صدها برابر بيشتر از قبل به از گذشته‌ی خودم می‌ترسم. دوست ندارم با روح کثيف بميرم. ای صاحب روح خودت ببخش.

Filed under: Illusions Comments Off
21Mar/062

sigh

همه جور کپی کاری ديده بوديم الا اين مدل رو. بريد تو "صفحه‌ی شخصی" اين اقا و اخر صفحه رو يه نگاه بندازيد. بيچاره هنوز Html رو از متن تميز نمی‌ده.
با ديدن اين شاهکار حتما اجازه می‌ديد که بگم صنعت کپ‌يستينگ(Co'pasting) هم جنده شد.
هيچ وقت فکر نمی‌کردم يه نفر حاضر بشه مطالب اين وبلاگ رو کپی کنه. چرا؟ چون مطالبم رو از ابتدا با ديد نويسنده, خواننده:خودم می‌نويسم و کسی رو به عنوان مخاطب احتمالی حساب نمی‌کنم که حالا بخواد استفاده ببره يا از نوشته‌ها و طرز تفکرم متنفر بشه(اينجوری دست‌ام بازتر و خيالم راحت‌تره).
به هر حال مثل اينکه وضع خيلی خراب‌تر از اون چيزيه که فکر می‌کردم. اين مدلش که اصلا تو فکر نمی‌گنجه و خود خيال و توهمه! چرا بی‌خود پهنای باند می‌دزديد؟ دفعه‌ی بعد قبل از کپی کردن, موضوع رو در ميان بگذاريد تا چند سايت و منبع درست حسابی بهتون معرفی کنم.

Filed under: Other Stuff 2 Comments
21Mar/061

scratch show

بسم الله الرحمن الرحیم
الکبر و المستقبل فمابین درجات العظیم و الخیر والشر والله نعیم و ناصرها.
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدور الحول و النهار
حول حالنا فی احسن الحال
تقارن اربعین حسینی و شروع فصل بهار به درستی نوید از ان می‌دهد که امسال دلهای مردم مسلمان ایران سال را با شور حسینی اغاز خواهند کرد.
سالی را پشت سر می‌گذاریم که چه برای ملت چه برای دولت بس سرنوشت ساز و صد البته تاریخ ساز بود. در سال ۸۴ ملت غیور و مسلمان ما آزمون‌های مهمی را پشت سر گذاشتند.
شاید مهم ترین حادثه را باید انتخابات مردمی و اسلامی ریاست جمهوری و البته انتخابات مجلس ملت دانست, که باعث شد تیم و گروهی انقلابی به صف خدمتگزاران مردم پیوند خورده و وصل شوند. گروهی که شاید مهم ترین ویزگی انها جوانی و سرزندگی و نشاط‌شان باشد
اگرچه سال 84 حوادث تلخی هم در پی داشت. که اگر مهم ترین انها مورد بحث باشد, سقوط شهادت امیز دو هواپیما که هر دو حامل فرزندان پاک انقلاب بود و البته حوادث اخیر و بمب‌گذاری های اخیر در جنوب کشور که به جهت ایجاد اغتشاش و تشنج در منطقه و توسط افراد کوردل و ترسو و ضد انقلاب صورت گرفت. توهین به ساحت مقدس پیامبر اسلام که مشخصا توسط دول ضد اسلام و لامروت انجام گرفت از ديگر حوادث تلخ بود امسال بود.
البته اجازه بدهید مساله‌ی مهم دیگر, یعنی بحث بر سر حق مسلم ایران در برخورداری از انرزی صلح امیز هسته ای را هم مطرح کنم. موضوعی که فی الواقع اسباب مشوش شدن دولت‌های غربی و به طور کل استکبار جهانی را فراهم کرد. فکر نمی‌کنم این مساله دیگر به مختص به ایران باشد بلکه مبدل به جنگ دنیا بر علیه اسلام و مردم مسلمان گرديده است.
این مقاومت و اسقامت مردم ما انقدر غربی‌ها را دست‌پاچه گردانده که برای نیل به اهداف خود حرمت قلم و صاحب قلم را شکستند و با کشیدن ان کاريکاتورها توهینی بس عمیق و ناجوان مردانه به مسلمانان نشان دادند و یا حوادث اخیر, و بمب گذاری در حرمین عسگریین که شدیدا روح نه تنها شیعه بلکه سنی را هم ازرد اما به حمد لله مسلمانان و مردم ما به خوبی در این بیست و چند سالی که از انقلاب می گذرد اگاهی و هشياری خود را نشان دادند. حمایت از دولت و پرچم اسلام و پشتیبانی همیشگی از خدمتگزاران بی‌توقع بزرگترین هدیه ایرانیان به دولت اسلام بوده است و دولت‌های غربی که از شما می‌خواهم اجازه بدهید از ان‌ها به اسم ياد نکنم, از همین موضوع نگران هستند. همین دولت‌ها وقتی نگاه می‌کنند و جمیع مردمی را می‌بینند که به حمایت از ولایت فقیه پرداخته و ضد افکارآنان مغالطه می‌کنند بر نمی‌تابند و از راههای ضد بشری و ضد حقوق انسانی سعی در رسیدن اهداف دارند.
علی ای حال ارزوی شادکامی و نشاط برای تک تک هموطنان دارم و امیدوارم به استقبال سالی سراسر از خوش یمنی و نشاط برویم.
سیانور اعظم
اسقف دیزی راکر
فرمانده ی کل خود-آ

Filed under: Other Stuff 1 Comment