le role model?
به نظر خيلیها اين مطلب توهين اميز اومد در حاليکه منظورم توهين به فرد خاصی نبود بلکه میخواستم ميزان حماقت و نوک دماغ بينی افراد رو به نمايش بگذارم. اينکه ملت از درک علتها عاجزند و حتی وقتی به کشف علت میپردازند طوری اينکار رو انجام ميدن که خودشون نقشی نداشته باشند. وقتی شمای نوعی توی فلان شهر جنده خونه راه میاندازی; وقتی فردا بشنوی که يه دختر سيزده ساله رو اونطرف خيابون گنگ بنگ کردن نمیتونی ناراحت باشی و يا مثلا ايرادی بگيری که عجب مردم فلانی و چقدر جانی. بلکه شما همونقدر در اين اتفاق مقصری که من و فلانی به عنوان يه شهروند معمولی.
انسانها احمقاند, خلافش ثابت نخواهد شد.
horkko
اقای اصغرراده مطلبی با عنوان شعور اجتماعی نوشته. موضوع وقتی جالب ميشه که بدونی سايت خود ايشون برای جذب مخاطب به محتوای جنسی و پوچ تکيه کرده. من واقعا از شعور اجتماعی ايشون و زرد بودنشون لذت میبرم. به اميد روزی که مديران سايتهای زرد و يا حتی صکصی يا اصلا پورنو به شعور اجتماعی جامعه و اخلاق مداری اهميت بدن.

im coming
سر و کلهی خورشيد از پشت ساختمونا پيدا شده. باد ملسی از غرب يا شايد شمال غربی تو گوش میپیچه. مثل هر روز صبح از خونه میزنی بيرون تا يه کم نرمش کنی. همين نرمشها بوده که حالا استخوانها رو از پوکی نجات داده هر چند که خودت اصلا بهشون اعتماد نداری.
پارک محل: همون نيمکت هميشگی. زير بلندترين درخت سرو و بغل اون سطل اشغال که چندين سال پيش داغونش کردی ولی شهرداری هنوز به فکر تعميرش نيافتاده.
کيف کمریت رو باز میکنی. نون با پنير تبريزی!...
يه گاز گنده ازش میزنی و سرت رو بالا مياری تا اوضاع دور و بر دستت بياد.
اولين نگاهت به کسی میخوره که تو ده يا پونزده متریيت واستاده. کت و شلوار سياه پوشيده,
جان وينی به ميلهی برق تکيه کرده و به سيگارش پک میزنه. هووووف...کام اخرو میگيره و سيگار رو زير کفشهای ورنيش له میکنه.
صدايی تو مغزت ميگه: اومدن ببرنت! : بالاخره نوبت تو شد.
يه نفس عميق و لنبوندن بقيه نون و پنير.
مثل هميشه بعد از صبحونه راه میافتی که پارک رو به قصد دکهی کاغذ فروشی چق بزنی.
اروم اروم. رفتارت بايد مثل هميشه باشه. رکوردت چقدر بود؟ ۲۴ دقيقه. اگه بيست و پنج دقيقه يا اصلا نيم ساعت بشه اهميت ميدی؟
اومدن ببرنت پس بهتر خونسرد باشی. حدست اشتباه نبوده چون يارو با حفظ فاصله افتاده دنبالت. تند و کند که میکنی, بدجوری به گه خوری میافته ولی خودت هم ميدونی; مامور شده و معذور. بدبخت حتما روزی صد بار ارزو میکنه که جناب رييس, همون که بعضی ميگن وجود خارجی يا داخلی نداره استعفاش رو قبول کنه. اون بدبخت اگه میدونست يه روز نوبت خودش ميشه هيچ وقت زير بار اينکار نمیرفت.
دو تا روزنامهی هميشگی: ميهن اسلامی و مشاهدون. الان دو ساله که فقط اين دو تا روزنامه اجازهی چاپ دارند. دولتیاند ولی خب که چی! مهم وقته که بايد بگذره.
راستی رکورد مسير برگشتت چقدر بود؟ ۱۰ دقيقه, و نشستن روی اولين نيمکت خالی!
فراموش که نکردي, اومدن ببرنت...وقتی از جا افتادن روی نيمکت مطمئن ميشی سه طرفت رو نگاه ميکنی. اثری از طرف نيست. حتما رفته طرف پشت سرت. نکنه میخوان همينجا جلوی اين همه ادم ترتيبت رو بدن؟
اقای معصومي؟
بله؟
شما بايد با من بياين. ارررم...متوجه هستيد که...
کش و قوسی به سر و گردنت ميدی و شونه هارو بالا میاندازی. ديگه چيزی برات اهميت نداره. اروم اروم پا ميشی. هنگام پا شدن نگاهت به سنگ فرش پارک میافته. تو اين همه سال, اين اولين بار که بهشون دقت میکنی. ترتيب و نظمشون واقعا زيباست. همينطور پشت سر هم, يک به يک تو چشمات ظاهر میشند و يک به يک از زير پات رد. دو تا بلوک رو که رد میکنی پات میلغزه, با سر به زمين داغ میخوری و میميری. اونا اومده بودن که ببرنت.
backing off
از نهم دسامبر تا يازده فوريه روزی يک پست داشتم. میکنه به عبارتی ۶۰ تا پست در دو ماه.
مدالی, جايزهای, پولی, چيزی نيست بابت اين به ما بدن؟....دلار هم قبول میکنيم فقط لطفا همهاش صد دلاری باشه.
آدرس بدم خدمتتون؟
find it all?
میزان, فشار دشمن است.
میزان, بمبهای اتمی دشمن است.
میزان بمبهای اتمی دشمن, میزان فشار دشمن است
پیشبینی میشود که پاره شویم.