not pr0n game
بازیهای فکری رو خيلی دوست دارم. به هر چيزی که در عين وقتکشی لذت حل کردن مراحل رو هم داشته باشه. چند روز پيش اتفاقی Not Pron رو پيدا کردم.
اين بازی ادعا میکنه که سخت معمای رو اينترنته. اول به اين ادعا خنديدم ولی الان که دو روزه تو يکی از مراحلش گير افتادم نظرم کاملا عوض شده!
Not Pron از ۱۳۸ مرحله تشکيل شده و هدف نهايی بازی اينه که به مرحلهی ۱۳۸ برسيد.
خيلی سادهست؟...پس امتحان کنيد. شايد بد نباشه چند مورد رو بدونيد :
۱.اگه ادم کم صبری هستيد بهتره اصلا اين بازی رو شروع نکنيد. به گفتهی سازندهی بازی و افرادی که بازی رو تموم کردن, حل تمامی مراحل به زمانی از چند هفته تا چند ماه احتياج داره. مکث کنيد; چند ماه. ۲. به غير از خود عکس, به عنوان صفحه, نوار وضعيت, متنی که پايين عکس نوشته شده, نوار سرچ گوگل و سورس کد صفحه دقت کنيد. راه ورود به مرحلهی بعد در يک يا ترکيب اينها پنهان شده.
۳. در بعضی مراحل احتياج به وارد کردن يوزر و پسورد دارين. تمام اطلاعات مورد نياز در همون صفحهای که درش هستيد وجود داره پس احتياج به ثبت نام کردن و فلان نداريد.
۴. فقط برای اينکه از حال و هوای بازی مثالی براتون اورده باشم:
در مرحلهی چهار در عنوان صفحه از شما خواسته شد که به تاريکی نگاه کنيد.
اگه به کشوی ميز دقت کنيد علاماتی میبينيد که در واقع علامت مورس هستند! از گوگل بار اون پايين استفاده کنيد و برگردان علامات مورس به انگليسی رو پيدا کنيد. با ترجمهی علامات يوزر و پسورد مرحلهی بعد در دست شما هستن.
۵. برای ذخيره کردن بازی در هر مرحلهای که هستيد اون صفحه رو به Favorite اينترنت يا فايرفاکس اضافه کنيد.
هر چند تا الان فقط تا مرحلهی شش رفتم ولی اگه تا همين مرحله جايی مشکلی داشتيد کامنت بگذاريد.
يا حق بر دود.
fully stranded
میخوای بدونی از کجا شروع شد؟
سعی میکنم همه چی رو برات بازخوانی کنم. يک چيزهايی يادم مياد ولی خيلی کم.
انتظار نداشته باش همه چی به خاطرم مونده باشه ولی هر چی که باشه برات ميگم.
از تمام داشتنیهای دنيا دلم به حافظهی درست و حسابیام خوش بود که اون هم به گه خوردن افتاده...
يه ساختمون ۱۲ طبقه. شايد هم ۱۴ طبقه, يادم نيست اگه جزييات رو میخوای خودت بپرس.
يادم مياد تو اتاق نشسته بودم, روی همون قاليچهای که الان وسط اين اتاق پهنه, میبينيش؟
اليته اون موقع چای شورش نکرده بوديم ولی خب خود خودش بود.
میگفتم..., تو اتاق نشسته بودم و ماشين بازی میکردم. هه هنوز از اون زمان ماشين اتشنشانی قرمز رو دارم.
اگه میخواييش مال تو. ولی به اون آبيه دست نزن. نمیخوام دست کس باشه. حيف که فرصت نيست وگرنه شرح ماجرای اون رو هم برات میرفتم.
خلاصه سرم به ماشين بازی خودم گرم بود که از بيرون صدای داد و بيداد اومد. مهين خانم بود.
میبيني؟, هنوز اسمش رو دقيقا به خاطر دارم. چند طبقه بالاتر از ما مینشستن و خودش هميشه جيغ جيغ میکرد. يا سر شوهر بدبختش و يا سر بچههای خودش و ماها. از اون ادما بود که دوست داشتم روزی چند بار عکسش رو با مداد سياه بکشم و با مداد قرمز هيکلش رو خط خطی کنم. اين حس تنفر رو همهی بچههای بلوک بهش داشتن چون رفتارش واقعا غير قابل تحمل بود.
کم کم صداها بيشتر شد. تو عالم خودم بودم که مادرم سراسيمه اومد تو اتاق پرده رو کشيد و با لحن قاطع بهم گفت:
- طرف پنجره نمیری و در بالکن رو هم باز نمیکنی.
--باسهی چي؟
- همين که گفتم. همينجا بشين و بازیت رو بکن.
برات نگفتم اون زمان چند سالم بود؟, نه ساله بودم. سنام به قدری بود که از دستور ننه بابا سر بپيچونم ولی در اون لحظه به روم نيووردم, انگار نه انگار که چيزی شده.
چند لحظه بعد صداها بيشتر شد. يادمه که طبقهی نهم مینشستيم. طبقهی ما تنها جايی بود که تابلوش از چشم بچههای شيطون ساختمون دور مونده بود.
يا اينکه طبقات اخر بوديم ولی حجم صدا به قدری زياد شده بود که انگار دو نفر تو بالکن واستادن و جيغ و ويغ میکنن.
اون سر و صداها و حکم مادرم باعث شد از جا پاشم و دستگيرهی نميه فلزی رو قيززی باز کنم و ببينم که چه خبره.
چون بالکن ما سرتاسر آجر بود هميشه برای ديدن محوطه از جعبه نوشابهای که اون کنار افتاده بود استفاده میکردم.
اون دو تا کارتون خاليا رو از روش برداشتم, جعبه رو کشيدم اينور و برعکسش کردم. چسبوندمش بيخ ديوار و قدم سرنوشت سازم رو برداشتم...پاق...پاق...وقتی از جای پام مطمئن شدم اروم اروم سنگينی تنم رو به ديوار انداختم و چشمامو از روی جعبهی قرمز رنگ نوشابه آماده ديدن محيط بيرون کردم.
همينطور که مهرههای گردنم رو يک به يک رد میکردم, چشمام به ساختمون روبرو افتاد.
نممی تونم بگم چند نفر ولی عدهی زيادی از سر کنجکاوی به بالکن اومده بودن.
بگذار زياد طولانيش نکنم, بالاخره پايين رو نگاه کردم...همون اولين نگاه باعث شد سرم رو دزدکی به کف سکو بکشم. فکر میکنی چی باعثش شده بود؟ همه بالا رو نگاه میکردن. اول فکر کردم دارن من رو میپان و شايد ظاهر شدن من با اين سن کم رو بالکن...ولی بعد فهميدم اينطور نيست. وقتی برای بار بلوک روبرو رو نگاه کردم فهميدم نگاهشون متوجه بالاست. جايی مثل پشت بوم و يا شايد طبقات بالاتر.
دوست داشتم از رو لبهی بالکن سر بکشم و ببينم که چه خبره. ولی ترسيدم...حواست اينجاست؟...ترسيدم. با خودم گفتم نکنه يه وقت پام لق بزنه و با کله به پايين برم.
تو همين فکرا بود که صدای ازير هم اضافه شد....بيو بيو...اتش نشانی بود.
خوشحال شدم. نتيجه گرفتم که خونه اتيش گرفته. کارتونهای تلويزيون رو به يادم اورم که توش اتيش نشانی تو چند ثانيه همه چی رو خاموش میکنه.
بچه بودم ديگه. انقدر بچه که نمیدونستم موقع اتش گرفتن يه ساختمون اول سکنه رو به بيرون منتقل میکنن. انتظارم زياد طولانی نشد. همونطور که از توی بالکن ماشين قرمز اتيش نشانی رو تماشا میکردم جسم سياهی به سرعت از جلوی چشمام گذشت و به طرف پايين سقوط کرد.
جيغ....جيغ....جيغ....
شوک زده از اين اتفاق تصميم گرفتم سر جلو ببرم و ببينم ماجرا چی بوده که در باز شد.
مادرم اومد تو اتاق و با ديدن من رو لبهی بالکن جيغ بلندی زد. فقط يادمه که من رو از تو بالکن کشيد بيرون. از اتفاقات بعدی يه چيزایی يادمه, ولی خيلی گنگ...
اسمش مصطفی بود ولی کامبيز صداش میکردن. يک و سال نيم بود که نامزد کرده بود ولی پول برای تشکيل زندگی نداشت. چند روز قبل از اين ماجرا از سر کار هم اخراج شده بود. اينها رو بعدا که بزرگتر شدم فهميدم.
میدونی, تمام اين سالها بيشتر از اينکه از صحنهی سقوط کامبيز ناراحت باشم از لحظهی خم شدنم روی ديوار کابوس میديدم. اگه اونروز به قصد ديدن بالا روی بالکن خم میشدم....وای خدای من...حتی تصور چنين برخورد و مرگ دردناکی واقعا آزار دهندهست.
در تمام اين چند سال که از خدا عمر گرفتم هميشه ارزوم اين بوده که يک روز بر اين ترس, اين کابوس دردناک غلبه کنم و بالاخره چند روز پيش .
اميدوارم سرت رو به درد نيوورده باشم. به هر حال بايد ببخشی که اين وصيت نامه طولانی شد.
آه...راستی, نظرم عوض شد. اون ماشين آبيه رو هم به عنوان يادگاری از پدربزرگ به حميد بده.
قربان تو, پدرت.
اول بهمن ماه ۱۴۳۱ شمسی
Over Dosed: my last stand
Precense رو گذاشتم تو دستگاه. ترک يک مياد. میبرمش جلو...فيشت..فيشت...سر ۳:۴۲ نگهش میدارم.
۳:۴۳... جيمی پيج هاردنينگ میکنه. صدا رو تا يازده بالا میبرم و برمیگردم که به کارم برسم...
۳:۵۱... فکام از شدت فشار قفل ميشه, عين ديوونه ها دو دستم رو بالا میبرم تا ارواره رو از هم جدا کنم...
۳:۵۵... درد تمام وجودم رو گرفته. تمام عضلاتم منقبض شده. خودم روی تخت پرت میکنم. حدای من بيرون زدن رگهای گردنم رو حس میکنم
۴:۱۰...صورتم عرق سردی کرده. چشمام سياهی ميره. نمی تونم باز نگهشون دارم.
۴:۲۰... بهتر شدم. فکمام ازاد شد. الان فقط دستام میلرزن.
۴:۳۰...مطمئنم اگه اون چند گرمی که از قبل تو کشو قايم کردم سر سيگارم بچپونم با دومين يا سومين پک به ميليونها قسمت تقسيم ميشم و درد, درررررررررررررررررد وجود نخواهد داشت.
۴:۴۰...به عوارض ترک يابويی عادت کردم. دو ماه از اخرين مصرفم میگذره ولی هنوز ول کن نيست.
نمیدونم شايد داره آخرين زورشو میزنه, ولی مطمئن نيستم چند بار ديگه تحمل اين درد رو دارم.
فقط خودم رو گول میزنم. هنوز هم معتادم فقط نوع اعتيادم عوض شده. يک زمان به حشيش و حالا به اينترنت.
۵:۳۳... رابرت ادامه ميده:
Oh the sweet refrain, Soothes the soul and calms the pain
Oh Albion remains, sleeping now to rise again
۵:۵۸...
Wandering and wandering, What place to rest the search کی میدونه؟ شايد اين اهنگ برای اين ساخته شده که امروز تسکين دردم باشه.
The mighty arms of Atlas, Hold the heavens from the earth
...
...
اهنگ رو به دقيقهی ۴:۱۰ بر میگردونم. سرم رو به باند میچسبونم و سعی میکنم در صدا ذوب بشم.
حل بشم و يکی شدن رو تجربه کنم.
میخوام پرواز کنم. اما اينبار با ويد نه, بلکه با گيتار جيمی پيج.
خيلی وقته که ديگه چيزی برام مهم نيست. نه خودم و نه تفکرات و برداشت شما.
به دلسوزی احتياج ندارم, فقط بگذاريد تو خونهی خودم راحت باشم...آزاده ازاد.
your best shot
به احتمال زياد خبر تفحص وزارت ارشاد هرندی رو از کتابهای منتشره در ارشاد مسجدجامعی خونديد:
"بر اساس نتايج بررسي کميته تحقيق و تفحص از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 78.6 درصد از کتابهای بررسي شده در دوره وزارت احمد مسجد جامعي مسئله دار هستند."
...
" در اين پژوهش از ميان 107 هزار 321 کتاب منتشر شده در بازه زماني تابستان 1378 تا تابستان 1381، 659 کتاب به صورت رندوم انتخاب و مورد بررسي قرار گرفت. "
...
" 45.22 درصد از کتاب هاي بررسی شده داراي محتواي داستاني خارجی، 36.42 درصد داراي محتواي داستاني ايراني، 5.31 درصد مربوط به زنان و مسائل آنها، 3.94 درصد شامل ترانه هاي خارجی، 1.05 درصد شامل ترانه هاي ايراني و حدود 2.28 درصد با مضامين متفرقه تاليف شده اند.
...
خيلی دوست دارم اسامی کتابهايی که تحت محتوای ترانههای خارجی بررسی شدند رو ببينم.
با اينکه از اينجور کتابها نمیخرم اما با ديدن اسامی گروههايی که اشعارشون برگردون شده میتونم تقريبی حدس بزنم که چند درصد اشعار از زير سانسور عبور کردند.
ممکنه در ظاهر معنی مستقيم و کلمه به کلمهی شعر قابل فهم باشه ولی برای درک معنی اصلی و از نظر مفهومی, به مطالعه زياد و دقيق شدن احتياج هست.
به طور مثال وقتی در شعری صحبت از تيغ و آينه ميشه در نود و نه درصد, شعر به نوعی به مواد مخدر ربط پيدا میکنه (اين رو به عنوان يه مثال تکراری و آوردم - اينجا يک نمونهاش رو ببينيد).
از اينجور استعارهها و "ربط داده شدهها" انقدر داريم که بعيد میدونم که توسط ارگان بیسوادی مثل ارشاد قابل فهم و استنباط باشه.
The best of you
اعتراف ديگری هم برای گفتن دارم,
من شیفتهی تو هستم.
هر کس مرزهايی برای شکستن دارد,
با تکيه زدن بر تو.
تو برای استقامت کردن خلق شدهای يا مورد سواستفاده قرار گرفتن؟
---------------------------
ديويد گرول شخصيت جالبی داره. اون زمان که تو نيروانا بين يه مشت معتاد قرار گرفته بود مثل يه بچهی سربهزير به سمت مواد گرايش پيدا نکرد. در سال ۹۶ يعنی دو سال بعد از پاشيده شدن نيروانا اصلی به Tom Petty و گروهش برای اجرايی کار ملحق شد.
کار ديويد به قدری خوب بود که تام پتی پيشنهاد همکاری دائم بهش داد اما قبول نکرد.
اگه از مقام مقایسه وارد بشيم کار استيو ری وگن رو تکرار کرد. استيو هم در سال ۱۹۸۶( از رو حافظه ميگم) و بعد از اينکه تقريبا کل البوم Changes رو برای ديويد بووی نواخت به درخواست بووی جواب رد داد. احتمالا هر دو نفر به کار و "توانايی" خودشون ايمان داشتند.
...
...
آيا کسی از تمام, تمام, تمام توانايیهای تو استفاده میکند؟
آيا کسی از تمام, تمام, تمام توانايیهای تو استفاده میکند؟
...
...
فو فايترز تقريبا يک تجربهی موفق به حساب مياد. ميگم تقريبا چون اکثريت هنوز با ديدن چهرهی گرول ياد همون پسر سر به زير نيروانا میافتند. و خوب طبيعتا چنين چيزی باب ميل گرول نيست.
...
...
قلبم دوباره به اسارت درآمده
ولی احساس ازادی میکنم.
بين مرگ و زندگی قرار دارم,
اما توانايی انتخاب هيچ کدوم رو ندارم.
قسم میخورم که هيچ وقت تسليم نشم,
که قبول نکنم.
...
...
در اين اهنگ فرد از خودش میپرسه " آيا واقعا کسی از تمام پتانسيل تو برای موفقيت استفاده میکنه؟ ".
يا به عبارت ديگه يک گپ دوستانهست که با يک اعتراف ساده شروع ميشه و بدون اينکه تلاش کنه مثل هميشه "خود درون" رو گول بزنه, رو راست از واقعيت حرف میزنه.
...
...
اعتراف ديگری برای تو دارم, دوست من.
من احمق نيستم.
فقط از اين همه شروع دوباره خسته شدم,
از صفر شروع کردنها.
به واقع تو برای منع کردن خلق شدهای يا مورد سواستفاده قرار گرفتن؟
قسم میخورم که هيچ وقت تسليم نشم,
که قبول نکنم.
آيا کسی از تمام, تمام, تمام توانايیهای تو استفاده میکند؟
آيا کسی از تمام, تمام, تمام توانايیهای تو استفاده میکند؟
...
...
از اينجا دانلود و از اينجا بشنويد.
يادآوری: (لينک دانلود هميشگیست ولی برای شنيدن آنلاين اهنگ ۷ هفته فرصت داريد)
——————————
شنبهی هر هفته, يک اهنگ با ديزی راکر. برای اهنگهای قبلی اينجا کليک کنيد.
velvet underground
میخوايم به عقب برگرديم, به زمانی که موسيقی هنوز موسيقی بود.
به زمانی که اهنگ سازان چندين سال برای ضبط کارشون زحمت میکشيدند و به معنای واقعی کار میکردند. به زمانی که هنوز تجهيزات الکترونيکی نقش چندانی در ساختار اهنگها نداشتند. به زمانی که کار روی نوار مغناطيسی ضبط ميشد, به زمانی که موسيقی بود به صتعت تبديل نشده بود.
جمعهی هر هفته يکی از البومهای با ارزش موسيقی راک رو معرفی میکنم تا بلکه کمی از تلخی اين روز کم بشه.
------------------
The Velvet Underground -Velvet Underground and Nico
هر وقت به Velvet Underground فکر میکنم ياد اون پسره تو فيلم بازگشت به اينده میافتم.
همون صحنه که حين اجرا برای اون سياه پوستها ناگهانی تغيير ريف داد و چيزی اجرا کرد تا اون زمان ملت به عمرشون نديده بودند.
گروه UV علیرغم عمر کوتاهش نه تنها يک قدم بلکه چندين قدم جلوتر از زمانش حرکت میکرد.
واقعا از بد شانسی بود که در اون زمان مثل بيتلز يا ديلان مورد توجه قرار نگرفتند و خب به خاطر فعاليت کم و بی سر و صداشون هنوز هم در خارج از مرزهای امريکا شناخته شده نيستند.
معتقدم متفاوت بودن به تنهايی کافی نيست بلکه بايد چيزی هم برای ارايه داشته باشی, حرفی برای گفتن و UV اين قدرت رو داشت.
از جلد البوم شروع کنيم. در کپی های اوليه البوم روی جلد جملهای با مضمون "پوستش رو بکن" چاپ شده بود. چنين چيزی زير جلد اصلی چاپ شده بود.
اين موضوع کم برای گروه دردسر ساز نشد. اشارات زياد به تابوهای جامعه در اون زمان باعث شد بعدها اين شايعه به وجود بياد که گروه زير جلد البوم LSD گذاشته بوده تا وقتی صاحب سیدی به دستور روی جلد عمل کرد و چسب روی سیدی رو "کند", گرد LSD هوا پخش بشه!. با وجود جدی گرفته نشدن اين شايعه, تا سال ۲۰۰۲ و بيرون اومدن دیویدی البوم از طرح زير جلدی البوم استفاده نشد.
از اين که بگذريم به اسم اندی وارهول میرسيم, خواه ناخواه بايد کمی صبر کنيم. به نظر مياد که طرح رو جلد رو وارهول کشيده باشه اما به نظر من بيشتر اينطور تداعی میکنه که اندی وارهول در ساخته شدن اين البوم نقش مهمی داشته
. میدونيم که وارهول تهيه کننده اين البوم بوده و بدون کمکش هرگز چنين البومی به مرحلهی اجرا نمیرسيده ولی در اينکه ايا وارهول هم مثل تمام تهيه کننده ها اجازهی دخالت در کار رو به خودش داده,
شک دارم.
اهنگها و شعرهای اين البوم هستند که باعث ميشه تا به همچين باوری برسيم. نه اهنگها و نه اشعار هيچ کدوم با مترهای زمان خودش قابل اندازه گيری نیستند.
از راک اند رول که بگذريم. رگههایی از پانک و موج نو و حتی الترناتيو رو هم ميشه در اين البوم ديد.
برای ما که در قرن بيست و يکم زندگی میکنيم سبک گذاری برای اهنگ های اين البوم شايد زياد سخت نباشه اما بايد به مردم در دهه شصت حق داد که توانايی هضم چنين چيزی رو نداشته باشند.
هر طور که شده اين البوم رو پيدا کنيد تا بيشتر از اين از موسيقی خوب محروم نشده باشيد.
اهنگ Im Waiting for my Man رو براتون آپلود کردم. اين اهنگ از نظر فرم روايی به Hey Joe هندريکس خيلی شباهت داره به طوريکه بين دو نفر مکالمه برقرار ميشه و يک نفر از شرايط فعلی احساس نارضايتی میکنه. ريف گيتار به شکل هوشمندانهای کشدار و همراه با تکرار زياد(لوپ) اجرا شده تا حس انتظار و آشفتگی رو به بهترين شکل منتقل کنه.
از اين اينجا دانلود کنيد.