keep out

چنین نوشته‌ای مصداق بارز بی نزاکتی‌ست.
حالا این رو داشته باشید تا بگم.
—————
این نوشته‌ی خورشيدخانم نثر و بیان جالبی داره.
با شما, جنابعالی و عزيز شروع ميشه و به “مگه تو متخصص و روانشناسی” ختم.
يک وقت فکر نکنيد قصد نقد اين نوشته رو دارم‌ها…نع…
اتفاقا حرف و انتظار کاملا به جايی‌ست و باهاش کاملا موافقم.
نقطه میگه:
يك نفر هم پيدا نمي‌شود كه به او بگويد: تو فمنيست نيستي، تو بي‌تربيتي! تو بي‌فرهنگ و فاقد شعور درست صحبت كردن هستي چه رسد به دفاع از حقوق زنان.”
اصولا متوجه نمی‌شم “علم کردن ادوات جنسی” چجوری فمينيست بودن کسی رو نقض می‌کنه؟
وقتی ميگم فلان چيز خيلی کيری شده به اين معناست که ادم بی‌نزاکتی هستم؟
به اين معناست که ادبياتم از چاله ميدون سرچشمه گرفته؟
يا….شايد دارم احساس درونی‌ام رو بيان می‌کنم؟
کسی که فکر کنه زنان يا دختران امروزی شسته رفته هستند و به کار بردن “بعضی کلمات” در حضورشون مبادی اداب نيست تا به حال يا زير صخره زندگی می‌کرده و يا با هيچ دختری حتی مکالمه نداشته.
گذشت اون زمان که دخترها با چادر و روبنده زير گذر حرکت می‌کردند و تا شب زفاف و هنگام دخول فرق الت جنسی مرد و زن رو نمی‌دونستند. نسل امروز بعد از عروسی انقدر خسته‌اس که فقط فرصت می‌کنه بره تو رختخواب و چند ساعت تا قبل از شروع روز جديد استراحت کنه.
ربطی به ايرانی و خارجی بودن هم نداره.
اگه در خارج از کشور دخترانی مثل لری که جنده و خودفروش هم نسيتند به سکس با غريبه تمايل نشون ميدند ديگه اين همه زن پنج تومنی (تحقيری از اين بالاتر پيدا نکردم) بايد حساب کار رو دست آدم بدن يا نه.
آه!. يعنی ادم بی‌نزاکتی هستم؟…وای وای!
همسايه‌ طبقه‌ی بالامون دکتره, يادم باشه اين دفعه که جک‌های بی‌تربيتی! تعريف کرده بهشم بگم:
تو دکتري؟, تو بی‌ادبی, تو بی‌نزاکتی, بده من اون مدرکت رو.
نقطه میگه:
بگذريم. مساله اين نيست. مساله اين است كه برخي بر چنين ادبياتي (و در حقيقت ضدادبيات) نام طنز مي‌گذارند. نه محترم! اينها طنز نيست. اينها «باد مغز» است.”
البته,…کاملا درسته,…برای مثال به مطلبی مثل “ز نيروی جنسی بود مرد را راستی” ميشه گفت طنز ناب.
طنزی که در ابتدا هشدار ميده: جنس زن اين مطلب رو نخونه.
والا به خدا دادن فحش مستقيم تو روی زن‌ها از نوشتن چنين چيزی بهتره.
اخلاق و ميزان اخلاق گرايی ذاتا نسبی‌ست:
سال چهارم دبيرستان بعد از دادن امتحانات نهايی به عنوان حسن ختام فوتبال بازی می‌کرديم, برای اينکه تيم تکميل بشه چند نفر ديگه رو آورديم که هيچ کدومشون رو نمی‌شناختم.
بچه‌های ما جمیعا بد دهن بودند. کافی بود کسی يه توپ حروم کنه تا فحش خوار و مادر رو به هيکلش بکشيم. بازی که تموم شد کنار زمين وسايلم رو جمع می‌کردم که رفيقم اومد کنارم و گفت:
-ببين ديزی, فلانی(که نمی‌شناختمش) از دستت شاکی شده. چيزی بهش پروندي؟
-کدوم؟…يادم نيست…حالا چی بهش گفتم؟
-نمی‌دونم, کسخل ميگه بهش گفتی پاپتی چلاق!.

3 Responses to “its a crime”

  1. برادر خودت را درگير جفنگيات اين به اصطلاح سرحلقه-گان نكن…نمي دانم چندسال است اينان رامي-شناسي…ولي اگر ردشان را بگيري و قلمرو وحوشانه-شان پي بگيري…مي-بيني اين چرخ گردون عجب بازي-گراست

    shamide

  2. سلام

    من همیشه میام اینجا ولی علتی که کامنت نمیزارم این استکه نمیخواهم مثل آخوندها در همه زمینه ها اظهار فضل کنم
    ولی همیشه به اینجا سر میزنم

    موفق باشید

    ملا حسنی

  3. نقد به جایی بود، با این تیکه هم خیلی خیلی حال کردم « تو دکتري؟, تو بی‌ادبی, تو بی‌نزاکتی, بده من اون مدرکت رو.» هاهاهاها

    Gonahkar

Leave a Reply