its a crime -3
دوست ناشناسی در کامنتها نوشته:
دوست عزيز،
از کجا مي فرماييد ذاتا نسبي است؟ اتفاقا ذاتا مطلق است. اگر مفهوم نسبيت جا بيفته ۲ چيز ديگه مطرح ميشه يکي اصولا چرا اخلاق «گرا»يي و چرا اخلاق ستايي و اصلا چرا کلمه ي اخلاق معرفي و اختراع شد؟ و دوم اينکه اگر اخلاق گرايي نسبي پا بگيرد اخلاق خواهد مرد. شما در باغ وحش اخلاق را پيدا نخواهيد کرد و نخواهيد گفت پست فطرتان و جاهلان هم براي خودشان اخلاقي دارند. نه خير، چيزي که به عنوان اخلاق تعريف شده، مفاهيم بنيادي تعريف شده و فيکسي داره. مثلا عزت نفس و شرافت يک باب اخلاقي است. وقتي در باغ وحش باشيم ديگه اين ها را نمي بينيم. حالا شما از چه نسبيتي حرف مي زنيد؟ مثلا به اين که مثلا حجب و حيا در جامعه ي ما يک تعريفي دارد و در جامعه ي ديگر تعريف ديگر؟ دوست عزيز فکر کنم قضيه ي ساده مقدار مياني رياضي را بلد باشيد. بالاخره ما بايد استانداردي داشته باشيم. اين منطقي تر از اين است که چون مثلا در خارج با بيکيني توي خيابون اومدن اصلا عيب نيست يا سکس کردن، پس ما هم تلاش کنيم مفاهيم بلند اخلاق نسبي را جا بيندازيم و سعي کنيم متمدن باشيم. من فکر مي کنم اين غرب زدگي ها و اين غرب خواهي ها به خاطر مسائل ديگري است نه مسائل فکري که اتفاقا در آن خيلي ضعيف هستند. چون اين مبحث خيلي گسترده است و مهم تر اينکه بايد با افکار من آشنا باشيد بايد بگم قصدم اين نيست که هر چه در شرق است يا بوده و هر چه در اسلام هست يا بوده صد در صد درست هستند، در سنت هاي ايرانيمان هم مشکلاتي داريم. به زنان نگاه درستي نداريم. زنان نيمي از جامعه ي انساني هستند نه شعبه اي از آن. اما اينکه مي گم در غرب هم مشکلات ريشه اي و تعريف نشده وجود داره به اين خاطره که نگاه بکنيد مثلا به قانون کشف حجاب. هيچ منطق بشري اي اين رو نمي تونه استدلال بکنه. همين طور زندان گوانتانامو (چه از اساس که عده اي مظنون هستند چه رفتار با آنها که در قفس نگه داري ميشن و به تفکرات ديني شان توهين مي شود) و يا همان مسئله ي شنود تلفني. متاسفانه عده اي مفاهيم غربي رو پيش فرض قرار داده اند. اين روش مناسبي براي رسيدن به تکامل نيست. مسئله ها ي بکارت و عفت عمومي که همون طور که گفتم به نسبي بودنشان اشاره کردي در اصل و اساس درست نيستند.
در کل و در بازگشت به بحث نسبيت بايد بگم اخلاقي گرايي نسبي يعني مرگ اخلاق گرايي و خود يک پارادکس عميقي است. کسي که به «معيار» ي پايبند نيست نمي تواند «گرا» (گراينده) باشد. اين را درک کن.
اول يک موضوع رو مشخص کنم, اگه فکر میکنيد که به دنبال مدل سازی از تمدن غرب و واردات فرهنگ هستم اشتباه میکنيد. اساسا فرهنگ و تمدن غربی نه تنها انحطاط زاست بلکه همين الان نتايج ورود بدون تفکرش رو ميشه در دوگانه زيستی ناشی از سنت و مدرنيته نسل حاضر ديد.
برداشت هر کس, يا در دواير بزرگتر خانوادهها و فرهنگها از اخلاق به شکل محسوسی بالا و پايين داره.
اخلاق مرزی همانند اعتقادات و باورهای فرد داره چون در بحث اخلاق ما با خوداگاه و ناخوداگاه انسان طرف هستيم. اين که مردان ما به طور مثال بعضی مسائل رو برای دختران جوان و يا حتی زنان زشت و بیشگون میدونند قسمت ناخوداگاه ماجراست.
حتما به مراتب با مردان و يا برادران به شدت غيرتی برخورد داشتيد. افرادی که روح ناموس رو متعلق به خودشون میدونند و فرض رو بر صاحب اختيار بودن میگيرند. به چنين افرادی نميشه گفت اخلاق مدار يا نمیدونم, اخلاق پيشه.
از بحث ناخوداگاه(تعیلمات دیداری و شنیداری در خانواده) که بيرون بيايم به باورهای رايج در اجتماع میرسيم.
در همين تهران وقتی از جنوب شهر به شمال, طی مسير ميکنی نه تنها فقط فاصلهی طبقاتی, بلکه تفاوت بزرگ فرهنگی رو هم لمس میکنی.
طبعا همين تفاوت باورها و ضديت عقايد هستن که نسبی بودن اخلاق رو به اثبات میرسونند.
برای تکميل مطلب يک مثال ساده و "تکراری" از تجربهی خودم میزنم: بسياری رو ديدهام که حتی حرف زدن "دختر دم بخت" با غريبه رو نه تنها خلاف اخلاق بلکه گناه بزرگ و باعث ريخته شدن ابرو میدونند.
در عين حال دوستانی هم دارم که ازادانه با دوست دخترشان(که براشون فقط حکم دوست دختر رو داره) ازادانه در خانواده دو طرف رفت و امد دارن بدون اينکه به قبای کسی بد بياد.
خوب حالا شما به من بگو کدوم عمل ضد اخلاق و خلاف "اصول از پيش تعيين" شدهست, و کدوم مبادی اداب بشری و "اخلاق گرايانه" و اساسا از نظر شما(شمای نوعی) کدوم درسته؟
January 16th, 2006 - 23:18
دوست خوبم ببخشيد باور کن فکر کردم آدرس وبلاگم رو گذاشته ام. شايد هم گذاشته بودم و اشتباهي پيش آمده. مسئله اي که تو مي گي اخلاق نيست. ممکنه در عمق با اخلاق ربط داشته باشه. به هر حال براي الآن اين رو بگم که اگر ثابت بشه که اون اشخاص مذهبي به اخلاق (نه به ليبراليسم) ضربه مي زنن کارشون اشتباه است و غير اخلاقي و اگر هم ثابت بشه که اشخاصي که به دنبال ازادي جنسي هستند و مثل سوئدي ها با گروپ سکس حال مي کنند، به اخلاق و اخلاق اجتماع (که اين بخشي از اخلاق بشري است) ضربه مي زنند و کار ضد اخلاقي مي کنند آن هم به هر حال کار درستي نيست. حالا ميشود روي اين دو موضوع بحث کرد که کدام به اخلاق پشت کرده و چه مسلکي اخلاق را اشاعه مي دهد و در آن زمينه کامل هست(که البته اين يکي همان چيزي است که ما سرش بحث داريم: نياز به الگو) منظورم از اينکه اين ها مستقيما مصداق نسبيت نيستند اين است.
از اينکه انعکاس دادي ممنونم. در آينده ي نزديک توي وبلاگم مي نويسم. کمي به فکر کردن احتياج دارم.
January 18th, 2006 - 13:06
Salam.
khaili vaghte ke naboodam.
be nazare man aval bashar yek seri raftar ha ra az khodesh neshan dade sepas anha ra dar ghaleb haee mesle akhlagh ya harchize digar rikhte. banabar in osoolan akhlaghi vajood nadare che berese be Motlaghesh. manzoor ine ke shoma harkari ke bokoni dorost khahad bood va tojih pazir.
movafagh bashi