بهترين اهنگ دنيا را بنوازيد وگرنه روحتان را تسخير خواهم کرد.
اتفاقا خوب شد که بحث اخلاق و اخلاق گرايی باز شد. بعضی حرف‌ها هست که بايد گفته بشه,
قبلا گفتم که ميزان اخلاق گرايی ذاتا نسبی‌ست. اين نسبيت رو عرف جامعه تعيين می‌کنه,
همون پيش فرض‌ها و اعتقادات غلط يا درست مردم.
بعضا ديده‌ام که در نشريات و چند بار در تلويزيون, اقای دکتر يا نمی‌دونم,
کارشناس, برای صحبت از آلت جنسی از وازه شرم-گاه استفاده کرده.
شرم از چه چيزي؟ شرم از موجوديت اين قسمت بدن؟ شرم از به زبان راندن نامش؟
خجالت از طبيعت بشر؟
جالب اينجاست که نام‌ مرسوم اين دو آلت ريشه‌ی در زبان عربی دارن و زبان فارسی به جز اسامی
من-در-اوردی هيچ کلمه‌ی مرسوم و واضحی برای خواندن اين دو قسمت بدن نداره.
خب حالا به عکس زير نگاه بکنيد: از يه درب قديمی در کاشان گرفته شده؛

an old door, kashan

کلون در رو می‌بينيد؟ يکی‌اش سيخه و يکيش گرد و سوراخ. اين دو نمادی از آلت جنسی زن و مردی هستند که در اين خونه زندگی می‌کنند. اون گل ميخ‌ها هم نماد سينه‌ی زن و باروری‌ست.
خب حالا نمادها رو بگذاريد کنار وازه‌ی شرم گاه. طبيعتا نه به کاربردن “شرم گاه” باعث حفظ اخلاق و آبرو ميشه و نه ساختن نماد از قسمتهای بدن باعث دريده شدن پرده‌ی عصمت.
آه!…وای بر من!….روح‌ام تسخير شد!.

One Response to “its a crime -2”

  1. دوست عزيز،
    از کجا مي فرماييد ذاتا نسبي است؟ اتفاقا ذاتا مطلق است. اگر مفهوم نسبيت جا بيفته ۲ چيز ديگه مطرح ميشه يکي اصولا چرا اخلاق «گرا»يي و چرا اخلاق ستايي و اصلا چرا کلمه ي اخلاق معرفي و اختراع شد؟ و دوم اينکه اگر اخلاق گرايي نسبي پا بگيرد اخلاق خواهد مرد. شما در باغ وحش اخلاق را پيدا نخواهيد کرد و نخواهيد گفت پست فطرتان و جاهلان هم براي خودشان اخلاقي دارند. نه خير، چيزي که به عنوان اخلاق تعريف شده، مفاهيم بنيادي تعريف شده و فيکسي داره. مثلا عزت نفس و شرافت يک باب اخلاقي است. وقتي در باغ وحش باشيم ديگه اين ها را نمي بينيم. حالا شما از چه نسبيتي حرف مي زنيد؟ مثلا به اين که مثلا حجب و حيا در جامعه ي ما يک تعريفي دارد و در جامعه ي ديگر تعريف ديگر؟ دوست عزيز فکر کنم قضيه ي ساده مقدار مياني رياضي را بلد باشيد. بالاخره ما بايد استانداردي داشته باشيم. اين منطقي تر از اين است که چون مثلا در خارج با بيکيني توي خيابون اومدن اصلا عيب نيست يا سکس کردن، پس ما هم تلاش کنيم مفاهيم بلند اخلاق نسبي را جا بيندازيم و سعي کنيم متمدن باشيم. من فکر مي کنم اين غرب زدگي ها و اين غرب خواهي ها به خاطر مسائل ديگري است نه مسائل فکري که اتفاقا در آن خيلي ضعيف هستند. چون اين مبحث خيلي گسترده است و مهم تر اينکه بايد با افکار من آشنا باشيد بايد بگم قصدم اين نيست که هر چه در شرق است يا بوده و هر چه در اسلام هست يا بوده صد در صد درست هستند، در سنت هاي ايرانيمان هم مشکلاتي داريم. به زنان نگاه درستي نداريم. زنان نيمي از جامعه ي انساني هستند نه شعبه اي از آن. اما اينکه مي گم در غرب هم مشکلات ريشه اي و تعريف نشده وجود داره به اين خاطره که نگاه بکنيد مثلا به قانون کشف حجاب. هيچ منطق بشري اي اين رو نمي تونه استدلال بکنه. همين طور زندان گوانتانامو (چه از اساس که عده اي مظنون هستند چه رفتار با آنها که در قفس نگه داري ميشن و به تفکرات ديني شان توهين مي شود) و يا همان مسئله ي شنود تلفني. متاسفانه عده اي مفاهيم غربي رو پيش فرض قرار داده اند. اين روش مناسبي براي رسيدن به تکامل نيست. مسئله ها ي بکارت و عفت عمومي که همون طور که گفتم به نسبي بودنشان اشاره کردي در اصل و اساس درست نيستند.

    در کل و در بازگشت به بحث نسبيت بايد بگم اخلاقي گرايي نسبي يعني مرگ اخلاق گرايي و خود يک پارادکس عميقي است. کسي که به «معيار» ي پايبند نيست نمي تواند «گرا» (گراينده) باشد. اين را درک کن.

    milad

Leave a Reply