dizzyrocker.com – Composing Illusions
16Dec/050

recovery

حالم خيلی بهتره و اين نشونه‌ی خوبيه....هفته قبل به هيچ پيغامی جواب ندادم
فعلا برم با اين پيغام‌ها مهرورزی کنم تا شامل مرور زمان نشدن!

Filed under: Crap No Comments
14Dec/054

Over Dosed: Final Cut

Night Road

-چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم. به نظرم این راه از همه بی دردسر تر اومد. دیگه از اون همه زمین خوردن, از اون زندگی نفرت بار خسته شده بودم. با اون سنم هنوز به استقلال مالی نرسیده بودم. از تمام سگ دو زدن‌ها برای یک قرون دو قرون های نون شب خسته شده بودم. از اینکه نصفه روزم رو کنار افراد دزد و بی پدر سر کنم خسته بودم. تمام هم و سن سال‌هام بالاخره یک جور خودشون رو بالا کشیده بودن ولی من هیچ وقت چیزی خاصی برای ارایه نداشتم.
چرا داشتی. تو فقط نخواستی تلاش کنی.
-اینطور نیست.
همینطوره, کاملا همینطوره. تو می‌خواستی راحت کناری لم بدی و به همه‌ی چیزایی که می‌خواستی برسی. اما اين راهش نيست, هست؟ جوابم رو بده, هست؟
-لازم نیست سرم داااد بکشی.
چرا لازمه. تو خیلی چیزها برای عرضه داشتی. ولی چی.... کناری نشستی و چشمت رو بی تفاوت بستی.
-آآآ...خیلی خوبه. این عالیه. اگه خیلی زیادن فهرستشون پرینت بفرست به ادرسم تو جهنم. اگرم تعدادش از يک بالاتر نمیره همینجا بنال چون فعلا مجبورم مزخرفات تو رو گوش بدم.
فقط به عنوان مثال برات میگم...به عمرم کمتر کسی رو دیدم که به خوبی تو رویاپردازی کنه.
-هه هااا....هه معلومه. چون به غیر از من نفس کسه دیگه‌ای نبودی.
من نفس تمام ادم‌ها بوده‌ام.
-خوب که چی؟... رویاپرداز؟... تو خودت داری میگی رویاپرداز...ساختن یک دنیای واهی. یک زندگی واهی و ویران کردنش,
حتما داری با من شوخی می‌کنی...زندگی واقعی رو نمیشه با رویا سر کرد نفس عزیز. لطفا به دنبال یک چیز بهتر بگرد.
تو گیتاریست خوبی بودی
-اه اره خیلی.
هنوز هم بی اعتنایی رو ترجیح میدی. تو توی اولین هفته‌ی تمرینت یک اهنگ رو کامل زدی, یادت میاد؟
- منظورت چيه؟ این کاریه که اکثریت با هوش متوسط و تمرين معقول می‌تونن انجام بدن.
یادت میاد تو اولین ماه تمرین و بدون اموزش قبلی از روی صدای نوار تونستی اکورد بگیری؟
-چی رو می خوای به من ثابت کنی؟
به من بگو چند ساعت تو روز تمرین می‌کردی.
-این رو خودت می‌دونی.
بلند اعتراف کن.
-کمتر از یک ساعت.
همین رو می خواستم بشنوم. ادی ون هالن رو یادت میاد یا اسلش رو. یادته زمان تمرینشون رو با خودت مقایسه می کردی؟ تو فقط نخواستی تلاش کنی. تو می‌تونستی گیتاریست خوبی بشی.
-گیرم که درست بگی. اخرش که چی؟...نه اینکه تو اون خراب شده خیلی وضع هنرمند‌ها خوبه.
حالا من هم گیتاریست خوب. هشت من رو کی قرار بود نه کنه؟
اولین باری که نفر اول مدرسه شدی رو یادت هست؟ یادت هست برای مسابقات شطرنج فرستادنت منطقه؟ یادت هست به چه شوق و ذوقی چند کتاب برای تمرین گرفتی و بعد چند ماه...پوف...باز هم نشستی کناری و به خودت تلقین کردی که هیچی نیستی.
-هه...باید اعتراف کنم تو بهترین سفسطه گری هستی که تا حالا دیدم.
تو حتی همین الان هم نمی‌خوای یه لحظه رو این مسائل فکر کنی. می‌دونی برای غالب مردم داشتن يک استعداد برای موفقيت تو زندگيشون کافيه ولی خيلی چيزها داشتی که هدر دادی.
-شاید راست بگی. ولی دیگه به چه دردم می‌خوره. دیزی دیگه مرد.
متاسفم ولی بايد بگم دفاعیات تو قابل قبول نبود و من مجبورم علی‌رغم میلم پروندت رو ببندم. تو الان رو تخت بیمارستان دراز کشیدی و دکتر ‌تا چند ثانیه‌ی دیگه اخرین شوک الکتریکی رو بهت میده. من می‌تونم یک فرصت دوباره بهت بدم ولی با توجه به نفرتی که از دنیا داری مطمئن نیستم این پیشنهاد رو قبول کنی.
-تو واقعا می‌تونی زندگی رو بهم برگردوني؟
البته
-باید فکر کنم. بهم وق...
فرصتی برای فکر کردن نیست.
-اگه واقعا قدرت چنین کاری رو دا......

دید...دید دید...دید....دید دید

خدای من...شوک جواب داد. دارم علائم حیاتش رو می بینیم.....اون, اون برگشت.

Filed under: Over Dosed 4 Comments
13Dec/053

Over Dosed: These Excuses

-عالی شد. حالا قرار "نفسم" خودم رو محاکمه کنه. اين فوق العادس.
اینجا محاکمه‌ای در کار نیست فقط چند تا سوال جواب. تو خودکشی کردی دلیل این کار چی بود؟
-دیگه حداقل تو که باید بدونی.
می‌خوام از زبون خودت بشنوم پس شروع کن.
-هه...دوست داری از کدوم دوران زندگیم بگم؟ از زمانی که خيلی بچه بودم؟ از اون زمان که فقط صدای دعوای پدر مادرم یادم مونده. قهر...شب خونه‌ی فامیل موندن..دل رحمی و به مرور ربشخند ها اونها. از دوران بچگی صاحب خونه رو یادم میاد که اومد و اسباب مارو ریخت کنار خیابون. از بچگی پله‌های دادگاه خانواده رو به خاطر دارم.
ولی اون مساله هيچ به طلاق نکشید.
-چه فرقی می کنه...ها؟
خانواده تو هیچ وقت از هم نپاشید. هیچ وقت مجبور نبودی از پدر یا مادرت جدا زندگی کنی.
- هه...فکر می کردم این دنیا میزان صدمات روحی رو دقیق‌تر حساب کنن. من یک سال خونه‌ی اين و اون خوابيدم. یک سالی که مثل جهنم بود. خیلی بچه بودم, درست ولی سنم انقدر بود که رفتار به تدریج زننده فامیل رو نسبت به خودم درک کنم.
حق هم داشتند. به خدا حق داشتند. من نباید خونه کسی می‌رفتم. الان که فکر ميکنم می بينيم شايد بهتر بود کنار خيابون می‌خوابيدم. نمی‌دونم. واقعا نمی‌دونم.
ادامه بده.
-پس دوران کودکی برات کافی نبوده؟
من برای قضاوت بايد همش رو بشنوم.
- خب از دوران بچگی برات بگم؟ از زمانی که فقط ده یازده سالم بود؟ از اون زمان پاهای گلی مادرم رو به خاطر دارم . مادری که تو سرما و گرما با پای پیاده کيسه‌های خرید خونه رو تنهايی به خونه ميوورد. از اون زمان بی‌کاری پدرم رو خاطر دارم. از اون زمان کارنامه‌ی مدرسه که سال به سال و تا ثبت نام سال جدید تو مدرسه می‌موند به خاطرم مونده. هنوز نگاه پرسشگر مدیر و ناظم که هر چند وقت یک بار چند بار از مسائل خانوادگیم سوال می‌پرسیدن به يادم مونده. از اون زمان بلیت اتوبوس به خاطرم مونده. از مسیری که مجبور بودم با اتوبوس بیام. نگاه متعجب مردم که حتما از خودشون می‌پرسیدن با این سن و سال چطور تنها این مسیر رو میره.
- باز هم ادامه بدم؟
البته, من باید به تمام زندگی تو گوش کنم.
- نمی‌دونم شاید وضعم تو نوجوانی بهتر شد. چند سال از جنگ می‌گذشت و روابط خونواده به حالت عادی برگشت بود. تو اون دوران برای اولين بار کلمه خانواده برای اولین بار برام معنی شد. ولی ول شدن بیش از حد تو خیابون کار خودش رو کرده بود. خودم رو با اذیت دیگران سرگرم می کردم. با بقیه بچه های محل جدید راه می اوفتادم تو خیابون هر کاری از دستم بر می‌اومد می‌کردم. از پنچر کردن چرخ ماشین تا شکوندن شیشه خونه‌ی مردم.
بعد هم که وارد دبرستان شدم.
تو دبیرستان بود که اولین تجدیدم رو اوردم. تو دبیرستان بود که دومین تجدیدم رو اوردم. تو دبیرستان بود که مجبور به تغییر رشته شدم, ریاضی برام سنگین بود یا شاید خودم هیچ تلاشی برای یادگیریش نکردم
تو دبیرستان بود که سیگاری شدم. سال چهارم بودم که چک چند صد هزار تومنی صاحب کارم رو به جای نقد کردن تو ماشین لباس شویی تبدیل به کاغذ مچاله کردم و طبيعتا چک اخراج خودم رو امضا.
يک سال پشت کنکور بودم.
سال اول کنکور قبول نشدم ولی چندان تلاشی برای درس خوندن نکردم. در عوض با حشیش اشنا شدم و شدم حشیشی.
چرا سعی می‌کنی دروغ بگي؟
-دروغ؟ این عینه حقیقته.
تو فقط چند بار امتحانش کردی تو حتی انقدر نکشيدی که بدنت به اين مواد عادت کنه و نتونی ترک کنی.
-شايد راست بگی. الان حضور ذهن درستی ندارم. گيجم. خيلی گيجم.
- تو داری سعی می‌کنی که مشکلاتت رو بزرگتر نشون بدی ولی این راهش نیست. ادامه بده.
با اینکه درس چندانی نخوندم ولی سال دوم بندر انزلی قبول شدم. چاره‌ای نبود بین دانشگاه اجباری و سربازی, قبول اجبار اول به نظرم راحت‌تر اومد.
تک و تنها سوار شدم رفتم شمال. تک و تنها ثبت نام کردم. تک و تنها چهار ترم اونجا درس خوندم و کار کردم تا اینکه بالاخره امسال دوباره کنکور قبول شدم. هر چند باز هم نزديک نبود ولی وقتی جایی مثل انزلی رو دیده باشی دیگه کرج برات حکم خونه رو داره.
وضعم از نظر دیگران بهتر شد ولی این جا به جايی خرج داشت. پول کم اوردم و روم نشد به کسی بگم. خرد خرد از اینو اون گرفتم تا به مرور پس بدم تا اینکه جمعش شد ششصد هزار تومن.
-سیصد و پنجاه هزار تومن. مشخصا تو درس ریاضی خیلی ضعیفی و شاید باز داری بزرگ نمایی می‌کني؟
هر چی که اسمش رو می‌گذاری به هر حال من بدهکارم و باید قرضم رو بدم.
به سرم زد مسافر کشی کنم و از این راه هم درامدی داشته باشم.
- ولی بعد از دو روز زیر نگاه مردم خودت رو له شده فرض کردی و این کار رو گذاشتی کنار.
دو روز که نه ولی خب اره. نمی توسنتم این کار رو ادامه بدم
و بقیه اش رو فکر کنم بدونی
- يعنی تمام دلایل تو برای خودکشی همین بود؟
اره خب
- بگذار يک چيزی رو رو‌ راست بهت بگم, تو يک نا-‌دان واقعی هستی.

Filed under: Over Dosed 3 Comments
11Dec/0510

Over Dosed: Waiting Room

دید....دید دید....دید....دی....دیییییییییییییییییییییییییی

اقا..اقا با شما هستم.
-با من؟
بله اقا.. لطفا از این طرف.
-يعنی يعنی فقط همین یک راه برای خروج هست؟
بله اقا.
آه.. ..فکر می‌کردم اینجا برای نفس کشیدن جا بیشتر باشه.
.....
.....
به اتاق انتظار خوش اومديد اقا. اسم و شهرت لطفا.
چی؟, شماها که باید من رو بشناسید.
نه اقا. شما اولین نفری نیستید که چنین فکری می‌کنید. من فقط مامور ثبتم. اسم و شهرت اقا.
-عجیبه, ولی اينجا که
اینجا هیچ چیز عجیب نیست اقا....اسم و شهرت لطفا.
-دیزی راکر.
سن
-بیست و همم.
علت مرگتون چی بوده اقا.
-علت مرگ؟.... ام همم.. خودکشی.

سریع سرشو بالا میاره و با حالت حقارت نگام می کنه
-چرا پرونده رو می‌بندی, مگه مشخصات نمی‌خواي؟
اقا...اینجا مساله فرق می کنه.صف افرادی که خودکشی کردن اونجاست.
-اونجا؟...ولی اونجا که کسی نیست.
جای نگرانی نیست اقا. شما باید در اون صف بایستید
-اه باشه

تازه فرصت کردم نگاهی به اطراف بندازم. محیط اینجا یه جوریه...عجيبه انگار اينجا هيچ جور مرزی وجود نداره. نه مرزی نه انتهايی
دیزی راکر؟
-بله؟
بیاین تو لطفا
-شما من رو می شناسید؟
البته اقا. من شما رو بهتر از خودتون می‌شناسم. بیاین داخل.
-شما کجا هستید؟
لطفا بنشینید
-شما کجا هستید؟ به من گفتند که بیام اینجا....
بله اقا...درسته. من نفستون هستم و مامور مصاحبه از شما.

Filed under: Over Dosed 10 Comments
10Dec/054

Over Dosed: And Im Gone

نمی‌دونم چرا دارم اینها رو می‌نویسیم و شما رو ازرده خاطر می‌کنم ولی خسته‌ام.
ادم تو داری هستم ولی بعضی وقت‌ها به مرز انفجار می‌رسم و اتفاقی می‌افته که نباید.
الان هم از همون وقت‌هاست
فرقش اینه به جای اینکه عصبانیتم رو سر دیگران خالی کنم دارم تصميم ديگه‌ای می‌گيرم‌.
خسته‌ام از تمام این تلاش‌های بی نتیجه . خسته‌ام از تمام این خنده های الکی. خسته‌ام از شمردن این بیست و چهار. خسته‌ام از سرگرم کردن خودم با موسیقی
نمی دونم کی می خوام زندگی واقعی رو قبول کنم. مدت‌هاست قافیه رو باختم.
نمی‌دونم شاید از اولین باری که پدر مادرم جر و بحثشون به طلاق کشيد. شاید هم از اون زمان که اولین تجدیدم رو اوردم. شاید وقتی که چک امانت دیگران رو دستی دستی به باد دادم.
نمی دونم تا کی قراره خودم رو گول بزنم... تا کی قراره پشت این کلمات اهنگین حقیقت زندگیم رو پنهان کنم
نمی دونم کی می خوام باور کنم که پولی برای تمدید هزینه هاست ندارم.
نمی دونم کی می خوام باور کنم که تو هیچ زمینه‌ای گهی نشدم.
نمی دونم کی می خوام باور کنم که شب‌ها کلید ماشین رو می‌دزدم و تا دم دم صبح مسافر کشی می‌کنم.
نمی دونم کی می‌خوام باور کنم که قافیه رو باختم.
نمی دونم کی می‌خوام باور کنم که خرد خرد ششصد هزار تومن قرض بالا اوردم.
شاید هیچ وقت باورم نشه که دستی دستی حشیشی شدم.
شاید هیچ وقت باورم نشه وزنم تو سه ماه گذشته پونزده کیلو کم شده.
شاید هیچ وقت باورم نشه که به اخر خط رسیدم.
می‌‌دونید, تو فرهنگ راک نابودی ناگهانی رو به موندن و ادامه دادن ترجیح میدن.
فکر می‌کنم امشب شب خوبی برای مردن باشه. بد شانسی من اینه که مثل تمام خلايق حتی به خدا هم بدهکارم ولی کی می‌دونه, شاید با خدا بشه راحت‌تر کنار اومد باید دید.
یا حق بر دود

Filed under: Over Dosed 4 Comments
10Dec/050

less than a second as it fade away

Concrte and Steel اولين اهنگ راکی بود که شنيدم. اولين از اين لحاظ که هنوز بقايای مرحوم نوار سلکشن رو از پونزده سال پيش دارم.
اين اهنگ برای من يک چيز خاص داره, باعث ميشه زندگيم رو از زمانی خودم رو شناختم تا به اينجا در کمتر از يک ثانيه مرور کنم...این قدرت رو بهم میده تا در مورد زندگی و اعمالم قضاوت کنم....این فرصت رو بهم میده تا باور کنم من همینیم که هستم.
گوش کنيد.

Filed under: Editor Pick No Comments