how “you” seem to me
از اين نوشته خوشم اومد. خودم عادت دارم برای اين دايره ارتباطی که در اينترنت دارم بر اساس افکار و نوشته هاشون فردی رو تجسم کنم. به نظرم اينکار علاوه بر اينکه برای به کار افتادن سلول های مغز خوبه, يه نوع سرگرمی هم هست!. فهرست رو بر اساس اپديت فعلی بلاگ رولينگ روبرو نوشتم.
همینطوری دل به خواهی!
--------------------------------------
ای تی ايرانیها: عکس جفتشون رو ديدم.
لنيوم: ۲۰ ساله. موهای بلندی داره که هميشه داره شونهشون میکنه. هر وقت ميبينيش بالاخره با يکی هست(هيچ وقت تنها نمیبينيش). کم میخنده.
يک پزشک: ۳۳ ساله, عينکی. تازه نامزد کرده و موبايل نوکيا داره.خيلی دوست داره تو مطب هم يه کامپيوتر با مانيتور صفحه تخت بگذاره. سخت میخنده ولی اگه بخنده از ته دل و بلند خواهد بود.
شميده: ۲۷ ساله. با ته ريش. چهار زانو تو اتاق ميشینه, يه کتاب از البر کامو ميگذاره زير دستش و مينويسه. هر وقت وارد اتاقش ميشی دور و برش پر از کتاب و کاغذه. شبها خوب نمیخوابه.
کاپيتان: عکس کاپيتان حميد رو ديدم. میدونستم بايد خنده رو و دنيا ديده باشه.
گناهکار:۱۹ ساله. برعکس جنوبیها پوست سفيدی داره. پشت کامپیوتر واسه خودش رینگ ميگيره و خوشه. دايره دوستانش واقعا گندس طوری که خودش هم بعضی وقتها تعجب ميکنه.
ميرزا پيکوفسکی: ۲۴ چهار ساله. به لباس چهار خونه علاقه داره. پشت ميز ميشينه يه خودکار از کشوی ميز درمياه و روی هر کاغد باطلهای که گير مياره چيزی مینويسنه. کاغد هارو جمع ميکنه و خيلی از مطالب وبلاگ رو از روی همونها انتخاب ميکنه.
رهايی: هجده ساله با موهای قهوه ای. هر وقت می بينيش يک جای ديگه سير ميکنه. کتاب زياد ميخونه و سعی ميکنه خط به خط کتاب متوجه بشه. هر از چندگاهی سراغ کتاب خونش ميره و يکی از کتابهای توی قفسه رو دوباره خوانی میکنه.
صالح: ۲۲ ساله. قد بلند و لاغر. هميشه عينک به چشم ميزنه حتی شبها. تو خيابون همچين با ادم های غريبه حرف ميزنه که اگه ندونی فکر میکنی طرف رو صد ساله که میشناسه.
پرشين بادی: ۲۱ ساله. اول از چيزهايی که کشف ميکنه کلی خوشحال ميشه ولی بعد از چند مدت که حسابی فکر ميکنه ميبينه زياد هم چيز عجيبی نبود. چند کيلو اضافه وزن داره از اين موضوع واقعا ناراحته.
کلاغ سياه:۳۵ ساله. قد بلند. انقدر مطلب برای وبلاگ داره که نمیدونه کدوم رو اول پست کنه. هميشه لبخند ميزنه.
خواجه نوری: ۲۴ ساله موهای فرفری و بلند. خيلی به ماشينش اهميت ميده و هميشه دنبال اينه که چيزی ياد بگيره. خيلی چيزها رو میبينيه ولی به روی خودش نمیاره.
روبو رند:۲۶ ساله. چهارشونه و با قد متوسط. هميشه نگران اينه که سفارش مشتری چه جوری اماده کنه به دل خودش هم بشينه. عيالش از اينکه مهدی وقت زيادی صرف اينترنت ميکنه ناراحته و مدام بهش تذکر ميده.
حميدرضا: ۲۸ سالشه. اکثر اوقات کت و شلوار میپوشه. يه کيف نيمه سامسونت چرمی (از اون دستهای ها) داره که همه جا دنبال خودش میکشه. هر وقت می بينش چند تا کاغد دستش گرفته و چيزی رو بررسی میکنه.
ملاحسنی: ۳۰ به بالا رو راحت داره ولی جوونتر نشون ميده. هميشه در حال جک گفتنه و مجلس رو خوب گرم ميکنه.
مجيد زهری: عکسش رو ديدم. ولی عمرا بهش نمیخوره ادم خنده رويی باشه. چرا نداره...
خوابگرد: ۳۴ ساله. قد بلند. اکثرا کت و شلوار ميپوشه ولی خيلی کم پيش مياد که با هم ست باشند. عينک ميزنه ولی از عينک خوشش نمياد.
ناصر خالديان و اسد و اقا پرويز : عکسشون رو ديدم...اررررم. ۳۰ درصد اون چيزی بودن که فکر میکردم.
حسين جاويد: ۲۲ ساله. قد بلند و سياه سفيد...يه کم تصور وارد کنيد... يه ادم سياه سفيد با بارونی بلند که دستاش رو توی جيب کرده, بند کيفش رو از اون سر گردنش اويزون کرده و يه مسير سر پايين رو ميره. در بين راه هر چند از گاهی سرشو بالا مياره روبرو و نگاه ميکنه و دوباره ادامه ميده.
گوشزد:تصور گوشزد از همه سخت تر بود چون زياد چيزی از خودش بيرون نميده. ۳۲ ساله. با موهای مجعد. هميشه فکر و ذکرش اينه که مطب رو سريع تعطيل کنه تا بياد وبلاگ نويسی.
امير عظمت: ۲۰ ساله. لاغر و قد بلند. موهاش رو روغن مالی به چيزی میکنه. نميتونه يه جا اروم بشينه هميشه در حال جست و خيزه.
اشيل: عکسش رو ديدم.
لرد کاوی: ۲۲ ساله و دنبال کار. موهاش رو بلند کرده و تقريا بيست و چهار ساعته از اتاقش صدای اهنگ مياد.
هاله: هاله جا افتاد چرا؟!, 43 ساله, موهای کوتاه. هوا که سرد میشه جلیقه می پوشه. ایران رو دوست داره ولی عمرا به فکر سفر کردن نیست. بالاخره هر طور که شده موضوعی برای دل نگرانی پیدا میکنه.
-----------------------
در مورد کسانی که از ليست جا افتادند هيچ تجسمی در ذهن نداشتم.
professional listener -pt. 1
دقيقا يک سال پيش شروع به نوشتن يک سری مطلب با نام "چگونه از موسيقی لذت بيشتر ببريم" کردم که نطقش تو همون مطلب اول کور شد!...گذشت و گذشت تا امروز که دوباره تصميم گرفتم کار نوشتنشون رو شروع کنم...اين مطالب جنبه تجربی (اکسپريمنتال) داره و وام دار کسی نيست.
---------------------
پیشنهاد برای بیشتر لذت بردن از موسیقی--شنوندهی حرفهای 1
استفاده از هدفون
مزايا:
-به شما کمک میکنه اهنگ رو جور ديگه بشنويد. بسياری از نت ها يا اصوات فقط زمانی قابل شنيدن خواهند بود که مرکز توليد صدا در کنار گوش شما قرار داشته باشه.
-استفاده از هدفن باعث سلب اسایش دیگران نمیشه..مسلما خیلی از اوقات بوده که بقیه به صدای موسيقی شما اعتراض کردن.
معايب:
-استفادهی گاه به گاه ولی با صدای زیاد میتونه صدمات جدی به پردهی گوش شما وارد کنه.
- استفاده زياد از هدفن باعث افزایش ترشح ماده محافظ گوش میشه باز هم ممکنه به گوش صدمه برسونه.
پیشنهاد دیزی راکر:
۱.از هدفن های توگوشی پرهيز کنيد و از هدفنی استفاده کنيد که کامل روی گوش رو میگيره. هر چقدر مرکز صدا از پرده گوش دورتر باشه طبیعتا ایده ال تره. ضمن این که این هدفن ها سر و صدای بیرون رو به نسبت, کم تر منتقل می کنند.
2.حداکثر روزی نیم ساعت با صدای مناسب از هدفن استفاده کنيد.(هر چقدر کم تر, بهتر)
۳. هر وقت احساس کردین لالهی گوش داغ شده و یا بدتر, قرمز شده برای چند ساعت از سر وصدا دوری کنيد.
۴.هرگز و هرگز, شب با هدفون توی گوش نخوابيد.
۵.از هدفنی استفاده کنید که سيم اتصال کوتاهی داشته باشه, گوشی هدفون به يک چس جوش بنده, هر چی سيم کوتاه تر باشه احتمال کشيدگی سيم کمتر ميشه.
6.از هدفنی استفاده کنيد که امکان تنظيم صدا رو به شما بده. اهنگهای داخل نوار يا سیدی با صدای متفاوت اغاز ميشن و همه ما چند باری از صدای اهنگ جديد جا خوردهایم!...بهتره صدای دستگاه رو در حد وسط ثابت نگه داريد و کار کنترل صدا رو به کمک هدفون انجام بديد.
آيپاد, اين نماد تکنولوژی قرن ما!
آيپاد در واقع رويای خيلیها رو براورده کرده. فکرشو بکن....تمام ارشيو موسيقی با يه باطری که هفت هشت ساعت کار میکنه.
چون خروجی اصلی آيپاد هدفن هست و برای مدت زمان طولانی اهنگ پخش میکنه, در دراز مدت میزان شنوایی شما رو کاهش میده.
Ahmageddon
اقا تبريک..پخش موسيقی غربی در ايران ممنوع شد. انتظار ميره با اين تحريم بزرگ شرکتهای بلاد کفر در منجلاب ورشکستگی فرو برن. الهی دو بار آمين.
خمينی دو دهه پيش موسيقی رو خلاف شرع اسلام دونست و حرام اعلامش کرد. اول بايد ديد منظور از موسيقی چی بوده... به زبان ساده به هر صدايی که اهنگين و دارای ريتم مشخص باشه ميگن موسيقی.
با اين حساب شرشر آب و يا صدای پرندهها هم موسيقی به حساب مياد. طبق نظر ايت الله اصلا خدايی که اون بالا نشسته غلط کرده اصوات ضد اسلام درست کرده همين که ما ميگيم درسته.
اها..فهميدم چی ميگی. منظور از موسيقي, لهو و لعب و اينا بوده ديگه, باشه!... با اين حساب موسيقی باخ و شوپن و موتزارت و ... کلهم لهو و لعب و خلاف اسلامه....عجب!
اصلا معيار برای قدغن کردن موسيقی غربی چيه؟
مگر غير از اينه که هر کشوری به زبون خودش تکلم می کنه؟
مگر غير اينه که زبان بين المللی دنيا انگليسیه؟
متاسفانه ديد اين مسئولان به موسيقی غربی چيزيست که از ماهواره ديدن.حق هم دارند چون تا حالا چیز دیگه ندیدن. این بنده خداها اصلا اهل دیدن نیستند. گرچه اون مزخرفات ماهواره ای هم طرفدار خودش رو داره ولی موسيقی غربی رو بايد جای ديگه جستجو کرد.
اصلا تمام اين مسائل به کنار,
وقتی رفتی و وسط خود ناله واستادی ديگه موضوعی برای ناله کردن وجود نداره.
free google wanna be
امروز از همه جا بی خبر تو خونه نشسته بوديم که از وزارت وبلاگ داری ای ميلی اومد که ای ديزی! چه نشستهای که قراردات داره تموم ميشه و اگه تا فلان مدت پول تمديد رو ندی وبلاگ بی وبلاگ.
خلاصه همينطور که در حال دو, دو تا کردن بودم به خودم گفتم چی ميشد اگه اين پول به جای اينکه از اين جيب سوراخ بره از نوشتهها و مطالب وبلاگ میرفت(نه اينکه خيلی ارزشمندن!)
همين شد که به خودم گفتم اسقف, وقتشه اين افاضات رو صادر کنی و بپينگی.
پس چنين شد که پينگيديم و مطالب را خلق کرديم. به درستی که ما اسقف الراکرين هستيم و هيچ ندانيم.
عارضم به حضور شما که جماعت بلاگر, ويزيتور و در مرحله بعدی خواننده داشتن رو دوست داره.
بالاخره اين مزخرفات رو يکی بايد بالا پايين کنه يا نه؟ و همين جماعت بلاگر که ما باشيم با گوشه چشمی به تمام مخارج پنهان و اشکار لاگيدن بدش نمیاد حداقل هزينه هاست و دومين سالانش در بياد يا يه کم جلوتر بريم, درامد هم داشته باشه.
راستش رو بگم زياد به دراوردن پول از وبلاگ بهايی نمیدم. چون در شرايط فعلی عملی شدنش..پووووف!...غير ممکن میزنه.
پس برگرديم به سراغ مساله اول يعنی افزايش خواننده. هر چقدر هم که بخواهيم سر خودمون يا ديگران رو کلاه بگذاريم باز هم داشتن هزار تا خواننده گذری بهتر از صد تا خوانندهی ثابته.
چون قطعا از اون هزار نفر حداقل شايد بتونيم چند نفری رو جذب کنيم.
تا اينجای مساله که مشکلی نبود؟
راستش چند روزه دارم با خودم فکر می کنم اگه يه سرويس تبليغاتی متنی رايگان برای وبلاگهای فارسی وجود داشت عجب نعمت بزرگی بود.
اگهی گوگل رو ديديد؟ يک سيستم متنی که به صورت اتفاقی وبلاگ من رو در وبلاگ شما و وبلاگ شما رو در اين وبلاگ تبليغ کنه.
مزيت چنين سرويسی علاوه بر رايگان بودنش اينه که چون در قالب مشخصی به نمايش گذاشته ميشه توجه بيشتری به خودش جلب میکنه و حالت خصوصی يا "شخصی" هم به خودش نمیگيره.
خوشبختانه آی تی کارهای ما کم نيستند,
اول بگيد ببينيم چقدر با طرز کار و اصل اين سيستم موافق هستيد تا بعد يک فکری برای نوشتنش هم بکنند!
When the World Stopped
در دوره ای که اخلاقيات مورد تمخسر واقع ميشه. کريسمس جای خودش رو به تعطيلات مبارک ميده و در زمانهای که سکس خيلی خوب میفروشه وجود انسانی مثل الن جکسون برای تمام بشريت يک غنيمته. يکی از معدود کسانی که روح رعايت سنتها در وجودش هست. از معدود خوانندههايی که هنوز هم برای سال نوی ميلادی به رسم جنوبیها البوم مخصوصی ضبط ميکنه. واقعا نمیدونم اگه اين معدود افراد پابند به جامعه و اخلاقيات هم از اين دنيا برن چه بلايی قرار سر ما بياد.
اهنگ Where were you رو براتون اماده کردم. اين اهنگ مشخصا برای يازده سپتامبر نوشته شده ولی وقتی اهنگ رو گوش بديد به طور قطع متوجه فرازمانی و مکانی بودنش خواهيد شد.
GrammAr
با ايشون موافقم. اگه بپذيريم که در ابتدا اين مردمان يک سرزمين بودند که زبانی رو به وجود اوردند و اگه بپذيريم که همين مردمان بودند که زبانشون رو گسترش دادند بايد بپذيريم که زبان نه تنها به قيم يا وکيل مدافعی احتیاج نداره بلکه زبان شناسان به جز شناخت زبان و شناساندنش به مردم حق اظهار نظر یا تکلیف کردن ندارند! مگر نه اينکه زبان شناسان فقط به بررسی کلمات و قوانين و ابداعی زبانی می پردازند که توسط ما مردم به وجود اومده؟
يک مثال ساده میزنم:
کلمهای مثل "سوتی" در بين جامعه امروز ما پذيرفته شده ولی در بين اهل خواص برچسب ابتذال يا بدتر لمپنيسم هم خورده. اگر همين کلمه به مرور زمان جزو زبان ما بشه زبان شناسان و مدافعان ابتذال(!) در دويست اينده تغييرات روی اين کلمه رو ابتذال خواهند خوند! يا به طور خلاصه بگم, چيزی که از سوی مردم پذيرفته بشه هر چند ممکنه امروز و فردا برچسب ابتذال بخوره ولی در نهايت جزو زبان ميشه. اين مردم هستند که مرز ابتذال رو تعيين میکنند نه يک عده زبان شناس که مبنای سوادشون رو از همين مردم دارند.