Over Dosed: These Excuses
-عالی شد. حالا قرار "نفسم" خودم رو محاکمه کنه. اين فوق العادس.
اینجا محاکمهای در کار نیست فقط چند تا سوال جواب. تو خودکشی کردی دلیل این کار چی بود؟
-دیگه حداقل تو که باید بدونی.
میخوام از زبون خودت بشنوم پس شروع کن.
-هه...دوست داری از کدوم دوران زندگیم بگم؟ از زمانی که خيلی بچه بودم؟ از اون زمان که فقط صدای دعوای پدر مادرم یادم مونده. قهر...شب خونهی فامیل موندن..دل رحمی و به مرور ربشخند ها اونها. از دوران بچگی صاحب خونه رو یادم میاد که اومد و اسباب مارو ریخت کنار خیابون. از بچگی پلههای دادگاه خانواده رو به خاطر دارم.
ولی اون مساله هيچ به طلاق نکشید.
-چه فرقی می کنه...ها؟
خانواده تو هیچ وقت از هم نپاشید. هیچ وقت مجبور نبودی از پدر یا مادرت جدا زندگی کنی.
- هه...فکر می کردم این دنیا میزان صدمات روحی رو دقیقتر حساب کنن. من یک سال خونهی اين و اون خوابيدم. یک سالی که مثل جهنم بود. خیلی بچه بودم, درست ولی سنم انقدر بود که رفتار به تدریج زننده فامیل رو نسبت به خودم درک کنم.
حق هم داشتند. به خدا حق داشتند. من نباید خونه کسی میرفتم. الان که فکر ميکنم می بينيم شايد بهتر بود کنار خيابون میخوابيدم. نمیدونم. واقعا نمیدونم.
ادامه بده.
-پس دوران کودکی برات کافی نبوده؟
من برای قضاوت بايد همش رو بشنوم.
- خب از دوران بچگی برات بگم؟ از زمانی که فقط ده یازده سالم بود؟ از اون زمان پاهای گلی مادرم رو به خاطر دارم . مادری که تو سرما و گرما با پای پیاده کيسههای خرید خونه رو تنهايی به خونه ميوورد. از اون زمان بیکاری پدرم رو خاطر دارم. از اون زمان کارنامهی مدرسه که سال به سال و تا ثبت نام سال جدید تو مدرسه میموند به خاطرم مونده. هنوز نگاه پرسشگر مدیر و ناظم که هر چند وقت یک بار چند بار از مسائل خانوادگیم سوال میپرسیدن به يادم مونده. از اون زمان بلیت اتوبوس به خاطرم مونده. از مسیری که مجبور بودم با اتوبوس بیام. نگاه متعجب مردم که حتما از خودشون میپرسیدن با این سن و سال چطور تنها این مسیر رو میره.
- باز هم ادامه بدم؟
البته, من باید به تمام زندگی تو گوش کنم.
- نمیدونم شاید وضعم تو نوجوانی بهتر شد. چند سال از جنگ میگذشت و روابط خونواده به حالت عادی برگشت بود. تو اون دوران برای اولين بار کلمه خانواده برای اولین بار برام معنی شد. ولی ول شدن بیش از حد تو خیابون کار خودش رو کرده بود. خودم رو با اذیت دیگران سرگرم می کردم. با بقیه بچه های محل جدید راه می اوفتادم تو خیابون هر کاری از دستم بر میاومد میکردم. از پنچر کردن چرخ ماشین تا شکوندن شیشه خونهی مردم.
بعد هم که وارد دبرستان شدم.
تو دبیرستان بود که اولین تجدیدم رو اوردم. تو دبیرستان بود که دومین تجدیدم رو اوردم. تو دبیرستان بود که مجبور به تغییر رشته شدم, ریاضی برام سنگین بود یا شاید خودم هیچ تلاشی برای یادگیریش نکردم
تو دبیرستان بود که سیگاری شدم. سال چهارم بودم که چک چند صد هزار تومنی صاحب کارم رو به جای نقد کردن تو ماشین لباس شویی تبدیل به کاغذ مچاله کردم و طبيعتا چک اخراج خودم رو امضا.
يک سال پشت کنکور بودم.
سال اول کنکور قبول نشدم ولی چندان تلاشی برای درس خوندن نکردم. در عوض با حشیش اشنا شدم و شدم حشیشی.
چرا سعی میکنی دروغ بگي؟
-دروغ؟ این عینه حقیقته.
تو فقط چند بار امتحانش کردی تو حتی انقدر نکشيدی که بدنت به اين مواد عادت کنه و نتونی ترک کنی.
-شايد راست بگی. الان حضور ذهن درستی ندارم. گيجم. خيلی گيجم.
- تو داری سعی میکنی که مشکلاتت رو بزرگتر نشون بدی ولی این راهش نیست. ادامه بده.
با اینکه درس چندانی نخوندم ولی سال دوم بندر انزلی قبول شدم. چارهای نبود بین دانشگاه اجباری و سربازی, قبول اجبار اول به نظرم راحتتر اومد.
تک و تنها سوار شدم رفتم شمال. تک و تنها ثبت نام کردم. تک و تنها چهار ترم اونجا درس خوندم و کار کردم تا اینکه بالاخره امسال دوباره کنکور قبول شدم. هر چند باز هم نزديک نبود ولی وقتی جایی مثل انزلی رو دیده باشی دیگه کرج برات حکم خونه رو داره.
وضعم از نظر دیگران بهتر شد ولی این جا به جايی خرج داشت. پول کم اوردم و روم نشد به کسی بگم. خرد خرد از اینو اون گرفتم تا به مرور پس بدم تا اینکه جمعش شد ششصد هزار تومن.
-سیصد و پنجاه هزار تومن. مشخصا تو درس ریاضی خیلی ضعیفی و شاید باز داری بزرگ نمایی میکني؟
هر چی که اسمش رو میگذاری به هر حال من بدهکارم و باید قرضم رو بدم.
به سرم زد مسافر کشی کنم و از این راه هم درامدی داشته باشم.
- ولی بعد از دو روز زیر نگاه مردم خودت رو له شده فرض کردی و این کار رو گذاشتی کنار.
دو روز که نه ولی خب اره. نمی توسنتم این کار رو ادامه بدم
و بقیه اش رو فکر کنم بدونی
- يعنی تمام دلایل تو برای خودکشی همین بود؟
اره خب
- بگذار يک چيزی رو رو راست بهت بگم, تو يک نا-دان واقعی هستی.
December 14th, 2005 - 11:01
ببينماز ظواهر امر بر مياد تو همون
JbjChannel پرشين بلاگ
باشي…اره؟
December 14th, 2005 - 17:07
يك پيشنهاد بهتر نيست به جاي اينكه فايلهاي صوتي رو به صورت mp3 64kbs بزاري wma 64kbs كني
December 14th, 2005 - 17:11
درباره pink floyd بنويس
اگه تونستي چنتااز اهنگاش روبزار