come undone
اونا دارن تيغ و آينه تو خيابون میفروشن.
(براشفته شدن)
ارزو ميکنم وقتی از خود بیخود ميشم به خواب رفته باشی.
(بر اشفته شدن)
اگر زمانی آزارت دادم انتقامت شيرين خواهد بود,
چون من يه اشغالم, و پسر تو .
از خود بیخود شدم.
از خود بیخود شدم.
-------------------------------------------------------
بعد از فردی مرکوری رابی ويليامز تنها خوانندهی شش دنگ انگليسیست که از پس هر جور اجرايی بر میاد. يک استعداد فوق العاده که تا همين چند سال پيش به کمک کوکايين راه نابودی رو پی گرفته بود.
Come Undone رو اگه بخوايم به فارسی کوچه بازاری برگردون کنيم ميشه يه چيزی تو مايههای ری*مون خوردن. و در معنای ادبی, از خود بی خود شدن. که در اين اهنگ اشاره صريح به نعشگی بعد از مصرف داره.
اونا دارن تيغ ريش تراشی و آينه تو خيابون میفروشند.
-- تيغ ريش تراش و آينه در ظاهر به مواد مخدر ربطی ندارن اما از همين دو وسيله برای بريدن و استثشمام کوکايين و هرويين استفاده ميشه.
ارزو ميکنم وقتی از خود بیخود ميشم به خواب رفته باشی.
-- اصلا دوست ندارم من رو تو اين وضع ببينی. اصلا.
اگر زمانی آزارت دادم انتقامت شيرين خواهد بود,
--هيچ کس در حالت نعشگی درد حس نميکنه بلکه ممکنه از ضربه لذت هم ببره. تازه بعد از پريدن نعشگی ست که آثار درد پديدار ميشه. درست مثل وقتی که پا زير فشار بدن به خواب ميره, در اون لحظه حتی ممکنه از ضربات لذت هم ببريد اما بعد...
چون من يه اشغالم, و پسر تو هستم .
-- اين جمله رو برعکس تفسير نکنيد, منظور اين نيست که "پسر تو هستم و يک اشغال" بلکه منظور اصلی جمله بيان تاسف ويليامز از بیمصرف بودن خودشه يعنی "يک اشغال هستم و از بخت بد پسر تو".
ويليامز اين اهنگ رو خطاب به مادرش نوشت و تجربهی خودش رو از مواد مخدر گفت. جالب اينکه فارغ از بحث معنايی, هيچ وقت در شعر اهنگ به مفهوم معروف " لحظهای روی سقف دنيا بودن و لحظهای غير قابل تحمل شدن" اشاره نکرد و اين عاملیست که باعث ميشه حساب اين اهنگ رو به طور کل از بقيه اهنگهای هم معنا جدا کنم.
برای شنيدن اهنگ بايد اين برنامه رو نصب کنيد.
(اگر قبلا نصبش کرديد احتياجی به نصب دوباره نيست چون برنامه خودش اپدیت ميشه. ولی اگه آخرين اهنگ رو نمیبينيد يک بار لوگ آت/ لوگ اين کنيد)
------------------------------
شنبهی هر هفته, يک اهنگ با ديزی راکر. برای اهنگهای قبلی اينجا کليک کنيد.
Dizzy radio fast Setup
هر چند از برنامهای که چند روز پيش معرفی کردم خيلی استقبال نشد اما تست بتا(!) رو به سلامتی گذروند و تا حالا مشکلی پيش نيومده.
دليل استقبال کم رو طولانی بودن طرز نصب میدونم که در عين سادگی کسی حوصله خوندنش رو نداره!...
کار نصب رو ۹۹ درصد راحت کردم. اون يک درصد هم بر میگرده به همت عالی! و کار زيادی نمیتونم دربارش انجام بدم.
از ياهو مسنجر به طور کامل خارج بشيد.
۱. برنامه رو از اينجا بگيريد.
۲. ست آپ رو اجرا کنيد و همه رو بدون تغيير Next بزنيد.
۳.به ياهو مسنجر لوگين کنيد و برنامه رو به اين طريق روی صفحه نمايش بياريد
کار تمومه...از اين راحتتر؟
king of all excuses
اهل سينما نيستم و اگه با دو فاکتورگيری از فيلم ساخت داخل و درد سينما رفتن حساب کنم, در سال بيشتر از چهار يا حداکثر پنج بار سینما نميرم.
ای اقا! حيف پول که بالای اين توليدات "به دور از معنا" هدر بره. حالا جالبه که همين سينما نرويی که جلو شما نشسته در طی سه روز دو بار رفت سينما.
ديدن اين دو فيلم مزيد علت شد تا همچنان روند قبلی رو پی بگيرم و دور سينما رو خط بکشم.
يک بوس کوچولو و مکس رو ديدم.
نمیدونم راجع به "يک بوس..." چی بايد بگم.
یبشتر از اينکه يک فيلم باشه يه نوع محاکمه و محکوميت بدون دفاع برای گلستان بود. موضوع جالبتر ميشه وقتی بدونی که خود فرمان ارا همون زمان ((مردم اينجا بدبختی میکشيدن کنار فلان رودخانه مارتينی میخورده)) و فقط بر حسب اتفاق زمانی که از کشور خارج شده چشمه ذوق و استعدادش...پووووف!...رفته هوا و ((در تمام اون سالها حتی يک کار هم نکرده)) ولی حالا که دوباره برگشته نطق دوبارهای گرفته.
"يک بوس.." اثر کتابخونه ای بود. نشانههايی خيلی فيلسوفانه مثل گرفتن هويت فردوسی در فرودگاه و راننده تاکسیای که فردوسی رو از فرودگاه اورد و ايدههای رقت اور مثل سه بار وقفه در خودکشی شبلی و يا نوهای که بيشتر از پسر شبلی, ((بابا)) رو دوست داره و هر روز بهش سر ميزنه.
به نظرم بهترين سکانس فيلم که از بد ماجرا هدر رفته بود در ارامگاه کوروش اتفاق افتاد.
زمانی که گروه بازديد کننده شبلی رو با يه نگاه میشناسن و برای گرفتن امضا به طرفش ميان اما هر چی دنبال قلم برای امضا میگردند, همراه ندارن و در نهايت قلم فردوسی رو برای امضا گرفتن از شبلی به قرض میگيرن.
اين سکانس واقع گرا ترين سکانس فيلم بود و جا داشت با شات بسته و تاکيد بیشتر گرفته بشه نه از فاصلهی دو فرسخی و گنگ.
کل فيلم ريتم کندی داشت و لحظاتی که شبلی و فردوسی ديالوگ میگفتند واقعا زجری بود که همينطور فرو میاومد.
با اينکه ايدهی اصلی روی کاغذ چيز خوب و حساب شدهای بود اما در کار, درست در نيومده و اصلا به هدرش داده بودند.
فيلم دومی که ديدم, مکس بود. برعکس "يک بوس.." ايده فيلم بر روی کاغذ, ساده و تا حدودی جلف و تجاری ميزد اما در عمل واقعا از حد تصورم فاصله داشت.
پلات اصلی فيلم يعنی اشتباه شدن يک موزيسين متشخص با خوانندهی کافهای و اومدن طرف به ايران و ادامهی ماجرا* در عين تازگی عين لبهی تيغ میموند. هر آن ممکن بود بازیها تا حد يک سريال مسخره تلويزيونی پايين بياد اما بر خلاف حدسم اينطور نشد.
اگه قصد رفتن به سينما رو داريد پيشنهاد من ديدن فيلم مکسه. چون فکر ميکنم در شرايط فعلی مکس خيلی بيشتر به شعور بيننده احترام ميگذاره تا "يک بوس.."
اه راستی....بدجوری انگولک شدم برم نوشتن با دوربين رو بگيرم.
* = به تجربه ثابت شده فيلمهای ايرانی هميشه در "ادامهی ماجرا"ست که تر ميزنن و کار رو خراب میکن.
thank you chris, for carrying our sins
Shenoraavor Nor Dari yev Pari Gaghand
کریسمس مبارک!
This aint no Tribute
دوست من واقعيت رو بپذير!
جسته گريخته تو وبلاگها می بينم بحث بلاگر شدن خاتمی داغه. از اون داغتر سيل نامههای سرگشاده و اعتراض و يا "ای وای و های"يست که خاتمی رو از هر جهت نشونه رفتن.
"خاطمی" تو چرا فقط حرف زدي؟ تو چرا فرصت سوزی کردي؟ تو..تو...تو....چرا؟..چرا؟...چرا؟
چنان ميگن جناياتی مثل قتلهای زنجيرهای و کوی دانشگاه در دوران "خاطمی" اتفاق افتاده که انگار خود رييس جمهور مسئول اين کار بوده و يا از اين جريانات اطلاعی داشته و کاری نکرده.
ميگن اقای رييس جمهور شما هشت سال شعار دادی...
بگذاريد یک سوال بپرسم : يک تيم بيست يا سی نفره در برابر جريان حاکميت چه کاری بايد بکنه؟
يا اصلا چه کاری از دستش بر میاد تا انجام بده؟
چنان ميگن "خاطمی" دوم خرداد رو خراب کرد که انگار اينجا امريکاست و يک رييس جمهور ميانهرو (اصلاح طلب؟!) نقش قابل توجهی در تغيير مواضع کشور داره.
"خاطمی" قدرت اجرايی نداشت و نمیتونست خلاف جريان حاکميت حرفی بزنه.
بزرگترهای اينجا حتما کندی رو به خاطر دارند که چطور ساز مخالف زد و در نهايت سرنوشتش رو به فريم ۳۱۳ اون فيلم لعنتی سپرد.
بايد واقعيت رو بپذريم.
واقعيت اينه که خاتمی ديگه رييس جمهور نيست.
درسته که خاتمی فرصت سوزی کرد اما مثل اقای فعلی, بقای خودش رو در جنگ نمیديد.
درسته که خاتمی نقش خنثی داشت اما دزد و وطن فروش هم نبود.
و اين رو کاملا قبول دارم که خاتمی چهل ميليون رايی که بهش داديم با شعار مثله کرد ولی حداقل فرد شريفی بود و وضع رو از اونی که بود بدتر نکرد.
شايد "شريف" بودن برای شما دليل قانع کنندهای نباشه ولی از شما میخوام به وضع موجود نگاه کنيد تا به درک درستی از ارزش شرافت و انسان بودن برسيد.
دوست من واقعيت رو بپذير.
خاتمی الان اينجاست, نه شغل دولتی داره و نه قدرتی.
دنيای مجازی يا حقيقی جای انتقام گيری و محاکمه او نيست. همونطور که قرن چهاردهم زمانی برای سرزنش ايرانيان برای شکست در فلان جنگ عهد "بوق" نيست.
The Great Divide
The Great Divide اولين کار مستقل اسکات استپ بعد از منحل شدن رسمی کريد(Creed) چند هفته ای هست که بيرون اومده. اگه مستقل شدن فرد رو اساس تحول و تغيير در سبک کاری بدونيم, اولين البوم استپ چندان چنگی به دل نمیزنه. اين البوم بيشتر من رو به اين باور می رسونه که همه کاره ی کريد خود اسکات بوده. TGD به معنای جدايی بزرگ, اشاره مستقيمی به زندگی شخصی اسکات داره که در کودکی شاهد طلاق پدر مادرش بوده. کل البوم در حول چگونگی کنار اومدن استپ با طلاق میگذره.
اهنگ The great Divide (همنام با اسم البوم) رو براتون اماده کردم. در اين اهنگ استپ از خدای خودش ميگه و اينکه چطور خدا کمکش کرد از اين جدايی بزرگ فرار کنه و زندگی رو دوباره اغاز کنه:
You set me free!
To live my life
You became my reason to survive the great divide
و در جای ديگه مياره:
Kept me from Falling...Falling
Everywhere but my Knees!
"من رو از سقوط نجات داد, مگر برای ستايش خودش" - اشاره به زمين افتادن (زانو زدن) برای عبادت.
در کل, با اینکه البوم قابل قبول از کار دراومده, ولی هیچ اثری از نواوری درش دیده نمی شه. ترجیح میدم منتظر البوم های بعدی استپ بمونم و فعلا قضاوتی نداشته باشم.
از اينجا بشنويد.
------------------------------
شنبهی هر هفته يک اهنگ مهمان ديزی راکر باشيد. برای اهنگهای قبلی اينجا کليک کنيد.