Not, For Every Single Human
انسان به دنیا میاید تا زندگی کند. یک انسان را باید بر حسب رفتار و کردارش سنجید و نه به خاطر اینکه در کدام برهه از اين زمان لعنتی و در اغوش کدام ايل به دنیا امده. انجام این کار بزرگواری نیست بلکه حق طبیعی انسان و هدیهی خداوند است.
زن کرد, زن است و مرد کرد, مرد.
هر دو انساناند و هر دو ایرانی.
هر چقدر که من و شما سهمی از این اب و خاک داریم انها هم دارند.
کلمه اقلیت را نمیپسندم.
اگر همه ایرانیاند اقلیت قومی بیمعنی خواهد بود.
صحبت از 20 یا 30 سال نیست,
از زمانیست که نه سر پارچه پیچ شدهای وجود داشته و نه سری با یک تاج سنگین و بیمعنی,
از زمانیست که تمدن در اوراسیا شکل گرفته,
تمدن عیلام زمانی به وجود امد که نه پایتخت معنایی داشت و نه حکومتی بود.
نفی یا سرکوب هم در کار نبود.
صحبت از پنج هزار سال تاریخ - نه تمدن. بلکه تاریخ - است. این جبهه گیریها و زیر سوال بردنها هم در مرحلهی اول ناشی از شستشوی مغزی و منگنهای است که دیگران فشارش دادهاند, و به عقیدهی من کف روی ابیست که امده و خواهد رفت.
زن کرد, زن است و مرد کرد, مرد.
هر دو انسان اند و هر دو ایرانی.
اگر شما کل یک قوميت را وحشی میخوانید (چیزی که نه یک بار, بلکه بارها به عینه شنیدهام), در واقع من را وحشی فرض میکنید در واقع این نشانهی نحس یمن را بر روی پیشانی تمام ایرانیان میچسبانید. و اول از همه خودتان خشک مغز خوانده میشوید
فکر میکنید از کجا امده اید؟
فکر می کنید از بیخ و بن نافتان را با خیابان ولی عصر و فلان جا بریدهاند؟
زن کرد, زن است و مرد کرد, مرد.
هر دو انسان اند و هر دو ایرانی.
ایا جز این است که هر یک از ما ادغامی از سه ایل کوچ نشینی هستیم که هزاران سال قبل در فلات ایران میزیسته اند؟
ایا قبول ندارید که
ما به همان اندازه کرد هستم که شما؟
ما به همان اندازه ترک هستم که شما؟
ما به همان اندازه تهرانی هستم که شما؟
میتوان این را قبول نکرد اما ما به اندازهای ایرانی هستیم که باور داریم.
Knockin On Filters Door
از برکات است
. از برکات این سیستم است
. از برکات این سیستم مخابراتیست
. از برکات این سیستم مثل-من (سکون روی حرف لام فراموش نشود- همان مسلمان سابق) پرور است
. از برکات سیستم ماهوارهای فوق پيچیدهی گوز نشان تمساح یزدیست
. اشنا شدن به انواع حملههای ضد فیلتری و دور- فیلتری و هوا-فیلتري, همه از برکات زندگی در ایران اسلامیست. استفاده از این سیستم مخابراتی و داشتن فناوری قرن بعد یعنی موشک تمساح نشان هم به همین شکل. و البته داشتن روحیه سمجی و کم نیاوردن هم از دست اوردهای بزرگ 12 بهمن است.
هر چقدر که مخابرات سیستم های نا کارا و بيخ جوبی خریداری میکند و هر چقدر که این سیستمها وحشتناکتر تنظیم میشوند, مردم فیلتر به سر ما هم صبح تا شب "فیلتر+سایت" جستجو میکنند
انشالله که خدای باری تعالی و عظمه خسری همه را به مقصود و نیات خویش نرساند. ای اقا اگر همه بتوانند ایده و تفکرات خود رو عملی کنند که دنیا روی پشم من بند نخواهد شد. نمیدونم کدوم احمقی اولین بار این دعا رو به زبون ريخته, ولی هر که بوده نیات بد و "نامثلمنی" داشته. ای نامرد!.
اصولا همین است. همیشه حاشیه محکمتر از اصل متن بر کله خوانندگان کوبیده میشود. به هر حال از برکات این سیستم است. از برکات این سیستم مخابراتیست.
از برکات این سیستم اما راههای گریزی هم هست. می پرسید چه؟
دیزی راکر یه مطلب چس مالی در این رابطه نوشت و بعد از یک کم گشت و گذار یه فیلتر شکن نيم خدا نشان, وصف تخم اسقف الراکرين (کوآل پريتنسو لی ديزی راکر) پیدا کرد که نه تنها اجازهی سرچ رو میداد بلکه به کمکش ميشد در سایتهای مختلف لاگیدن نماييد و سیستم مخابرات را گاییدن.
فایل را از اینجا بگیرید اگر فیلتر بود میل بزنید تا بفرستمش. فیلتر شکنی کم حجم اما فوق العاده است
تنها چیزی که احتیاج دارید یک هاست (مجانی یا پولی) هست که فایل روش اپلود بشه
البته از تمام فایلها فقط همون phproxy.php لازمه و بقیه را در جايی مثل لباس زيرتان ذخيره کنيد.
با وجود مشابهت نامی, این فیلتر شکن هیچ ربطی به این که قبلا معرفی کردم نداره. قبل از اينکه اين فيلتر شکن امادهی استفاده بشه باید یک تغییر کوچیک توش بدین.
در فایل phproxy.php بگردید و
$url_obfuscation = 0
را به
$url_obfuscation = 1
يعنی صفر رو به يک تغییر بدید این کار باعث میشه ادرس سایتی که مشاهده میکنید کد بشه و مثلا
yahoo.com بشه dcjlnjfkwfjwefnjew. اره اینجوریاست. بدون این تغییر نمی تونید از این فیلتر سمت فوق العاده استفاده کنید
البته یک سری تنظیمات دیگه هم داره که حداقل برای من یکی مهم نبود. همین قدر که کار کنه کافیه.
کسانی که هاست ندارند هم می تونن در یک هاستینگ مجانی که php ساپورت میکنه عضو شن و فایل رو اونجا اپلود کنن و یادتون باشه به جای اینکه ادرس فیلترشکن رو به کسی بگید. راه استفاده و طرز کارش رو به دیگران یاد بدید. اینجوری برای همه ارزونتر تموم میشه,
www.united.net.kg
www.hostmatrix.orgو به خصوص سایت دوم ( که ذهن را دچار ماليخوليای گنده هاست بينی میکند) از سایتهای مجانی هستند که پی اچ پی رو ساپورت میکنن و با عضویت در اونها میتونید از این فیلتر شکن عالی استفاده کنید
یک بار دیگه میگم اگر ادرس فیلتر بود به من میل بزنید تا فایل رو براتون بفرستم.
بعد از برنامه: گفتم سایت هفتان دست پخت خوابگرد رو معرفی کنم تا تبدیل به خبری سوخته نشده.اگر تعداد دفعات کلیک شدن یک لینک رو نمایش بده دیگه چیزی کم نداره.
یا حق بر دود
پا پی: اره بعد از مدت ها دوباره اومد پای یادداشتها. همينطوری محض اثبات گيج الزوايا بودن
برنامه رو از اینجا دریافت کنید.
پسورد
Dizzy Reports
راپورت دیزی راکر از کنسرت لیلی افشار - فرهنگسرای نياوران
نتیجه گیری اولیه: چيزی مترادف با فوق العاده
سالن: تهویه مناسب و بدون حتی یک صندلی خالی
نورپردازی: نه چندان جالب و حرفهای
رعایت قوانین نانوشته یک کنسرت از سوی مردم: فراتر از انتظار
صدا برداری: وقتی خانم افشار قطعه رو معرفی میکرد صدا مقداری بم به گوش میرسید اما در هنگام اجرای برنامه بسیار رسا و بدون نویز بود
تاخیر در برنامه: وجود نداشت که بسیار مایهی خوشحالیست
حدودا یک ساعت قبل از شروع برنامه با حساب ترافیک اعصاب خوردکن راه افتادیم که 10 دقیقه قبل از شروع برنامه یعنی ساعت 6:50 ماشین رو پارک کردیم. بر خلاف انتظار خبری از بازار سیاه بلیت نبود که خودش جای تعجب داشت. 5 دقیقه بعد تو سالن نشسته بودیم که چراغ ها رو خاموش کردند و اجرا شروع شد
قبل از شروع برنامه صدایی از پشت میکروفن از ملت خواست که موبایل هارو خاموش کنند و قبل از تمام شدن قطعه اقدام به تشويق نکنند.
بعد از این اعلام در یک نگاه حدود شاید بیست نفر رو دیدم که شروع کردن به پیچ دادن به بدنشون و در پی خاموش کردن تلفن همراهشون امدند حرکتی که نتیجهاش رو در طی کنسرت شاهد بودیم
برنامه درست سر وقت بدون دقیقهای تاخیر شروع شد. گرچه عکسهایی از خانوم افشار دیده بودم ولی فکر میکردم ایشون با مانتو اجرا خواهند داشت که اینطور نبود و البته نوع استیل گیتار زدنشون هم طوری بود که به جز یک دامن راحتی طور دیگه امکان اجرا رو نداشتند یا حداقل کار بسیار سخت میشد
با توجه به اینکه من کلاسیک کار نیستم تکنیک دست گرفتن گیتار توسط ایشون برای من جالب بود.
به این صورت که پای چپ بر روی پدال, پای راست با فاصله متوسط از پای چپ, و فرو رفتگی گیتار بروی زانوی پای راست پایه شده و انتهای گیتار به پای راست تکیه داده شده بود
اولین اهنگبرف در استانبول نام داشت و اثر کارول دومنیکونی بود
از لحظه شروع اجرا عدم تمرکز خانوم افشار محسوس بود که حتی در اهنگ اول چندین بار خارج هم زدند- البته من کوچکترین تمرینی با گیتار کلاسیک نداشتم و با توجه به گوش و احساسی که داشتم این رو میگم . بعید نیست که من اشتباه کنم - به هر حال این عدم تمرکز در اهنگ بعدی به طور کامل رفع شد که فکر میکنم کمی طول کشید تا خانم افشار با محیط و تماشاگران خو بگیره
اهنگ دوم Denza del altiplano نام داشت و پر بود از حرکات سرعتی دست چپ بروی دسته و ضربات ناگهانی. همانطور که گفتم با پایان قطعه دوم دیگر اثری از اضطراب اولیه در چهره و دستان خانم افشار مشاهده نشد. در حالی که خانم افشار در حال کوک گیتار و رسیدن به صدای مطلوب بودند چراغهای عقب سالن روشن و عدهای تازه وارد سالن شدند. با توجه به اینکه قبلا اعلام شده بود بعد از شروع اجرا تا زمان انتراکت درب ها بسته خواهند ماند این اقدام کمی عجیب بود.
نتیجه این کار بر هم خوردن تمرکز خانم افشار و شنوندگان بود
سومین اهنگ ساختهی رضا والی مدرس یکی از داشنگاه های امریکا - که اسمش خاطرم نماند - و گذر نام داشتاین قطعه باید در ربع پرده و با سیم نیمه خم نواخته میشد که انجامش با گیتار بسیار مشکل است. خانم افشار برای روانتر کردن کار سه فرت Fret به دسته اضافه کرده بودند.
این اثر واقعا راز الود و شوک کننده بود. به گونهای که اگر بدون اطلاع قبلی و به طور مثال از رادیو ان را میشنیديد بیشک در دقیقه ی اول فکر میبردی که اجرا با سه تار انجام شده.
با توجه به محدودیتهای موسیقی کلاسیک ایرانی در پردهها اجرای این اهنگ غیر ممکن میامد که امشب شاهد ممکن شدن غیر ممکن بودیم.
اهنگ بعدی چهارگانه ای از کارلو دومنیکونی بود که داستان رابطه یک چوپان با گوسفندانش در صحرا را بیان میکرد و در مرحله چهارم باران و رعد و برقی در صحرا می زد و وضع را اشفته میکرد.
این قطعه طولانیترین اهنگ اجرای شدهی امشب بود. حدود نه دقیقه و بیشترین تعداد اوج فرود را در ان شاهد بودیم.
اما در قسمت چهارم که نویدش را داده بودند بارانی بارید و ما, شنوندگان را در شگفتی غرق کرد.
خانم افشار با سرعتی غیر قابل وصف به اجرای دو نت همزمان پرداختند. ایشان در عین حال که با پیک, پایین ترین قسمت سیم های گیتار را به نشانه رعد و برق و طوفان با سرعتی زياد به لرزه در میاوردند با دست چپ خود با سرعتی اعجاب انگيز دستهی گیتار را به مانند بزرگراهی بالا پایین میکردند. چیزی که من حتی در نوازندگان گیتار الکتریک هم مشاهده نکردم.
با اتمام این اهنگ تشویق حضار به بالاترين حد خود رسيد به گونهای که خانم افشار, که بعد از تشکر کردن از شنوندگان به روی صندلی نشسته بود دوباره برای تشکر به پا خواست.
اهنگ پنجم و پایان بخش قسمت اول اثری از گری استر بود. اینطور که خانم افشار توضیح دادند ایشان
به اثر مرغ سحر اثر نی داوود و اجرای ابولحسن بنان علاقه زیادی دارند و همین علاقه باعث شده از گری ایستر بخواهند این اثر را برای گیتار تنظیم کند.
گری ایستر هم با توجه به ایرانیان -تار و سه تار زنان- متعددی که در لس انجلس فعالیت دارند بارها به اجراهای متفاوت این اثر گوش میدهد تا در نهایت اثری نیمه ایرانی و نمیه غربی میسازد یا به قول خانم افشار یک فانتزی از مرغ سحر.
نوای اشنای مرغ در دو قسمت از اهنگ به وضوح به گوش میرسید. این اثر با توجه به ادغامش با تفکر امریکایی به جز ان دو لحظه اثاری از ایرانی بودن به همراه نداشت که در هر حال کار قشنگی بود.
بعد از پایان اینکار یعنی حدود ساعت پنج دقیقه به هشت انترکتی 10 دقیقه ای داده شد و بعد از ان اجراها پی گرفته شد.
اولین قطعه کار جرارد درودز یا قول خانم افشار گرارد درودز بود
دومین قطعه اثر اسیکا ویسل و Kara toprak نام داشت. اگر اشتباه نکنم - و کلاسیک کاران در این صورت من را ببخشند- در توصیف رسیدن به یک زن از راه جادوگری بود که تمی رمز الود و کمی ترسناک هم به همراه داشت.
اثر بعد متعلق به اگوستین باریوس معروف و یک سکه در راه خدا کمک کن, نام داشت
اینطور خانم افشار گفتند روزی اگوستین در خانه مشغول تدریس بوده که در را میزنند وقتی اگوستین در راه باز میکند پیر زنی را می بیند که به همراه یک کاسه از او گدايی میکند. اگوستین از این موضوع الهام میگيرد و اهنگی بر این اساس میسازد. ریتم نواخته شدن ضربات به در, در جای جای اهنگ به گوش میرسید و در این اهنگ هم شاهد اجرای دو نت در ان واحد بودیم.
بعد از پایان این اثر خانم افشار تقریبا سه دقیقهای را صرف کوک زنده گیتارشان کردند. و وقتی اینکار زمانی طول کشید گفتند. "نمیدانستید گیتار کلاسیک را میشود اینقدر کوک کرد!"
دو اهنگ اخر
که Invocation And Dance و Tangoنام داشتند, بدون قطعی و پست سر هم اجرا شدند و پایان بخش اجرا بودند.
حاشیه: نور پردازی تعریف چندانی نداشت به طوری که با تکان خوردن گیتار نوری از بدنه ی گیتار منعکس می شد و چشم را اذیت میکرد.
خانم افشار بعد از تمام شدن اهنگ مشغول کوک دوباره ساز میشدند که انجام اینکار ان هم به ان سرعت, نشان چیره دستی ایشان داشت.
کلاسیک کاران زیادی در سالن حضور داشتند. به طوری که نا اشنایانی مثل من فقط با شنیدن صدای تشویق انها متوجه پایان یک قطعه میشدند.
بعد از اجرای اهنگ "یک سکه در راه خدا" در حالی که خانم افشار مشغول کوک کردن ساز خود بودند کس یا کسانی ایشان را از پشت صحنه فراخواندند و خانم افشار برای چند لحظه صحنه را ترک کردند. این وقت ناشناسی برگزارکنندگان هم جای تعجب داشت.
با اينکه عکس و فيلم برداری ممنوع اما نور موبايلهای دوربين دار چشم را میدرخشانيد.
وقتی خانم افشار قسمت سوم اهنگ کارلو دومنيکونی را به اتمام رساندند حتی کلاسيک کاران هم به تصور اينکه اجرا تمام شده شروع به تشويق کردند اما خانم افشار با اشارهی دست اين امر را نفی کرد و اجرا را ادامه داد.
نتيحه گيری نهايی: از اينکه شش تومن برای اين کنسرت خرج کردم رضايت کامل دارم و يکی از بهترين اجراهای زندهی عمرم رو شنيده و شاهد بودم.
The Outgoing Nigga
چراغ قوه یه کالایی نایاب تبدیل خواهد شد
و مردم, سرگشته و هراسان, در راهروهای تاریک ذهنشان به دنبال مرد شریف هشتم خواهند گشت
این خط -, این نشان +,
__________________
قلبهای جوان امشب ازاد خواهند گشت
زمان در اختيار شماست
نگذاريد شما را شکست دهند
نگذاريد تحت فشار قرارتان دهند
نگذاريد عقايدتان را تغيير دهند
زمان در اختيار شماست
زمان در اختيار شماست
From Rod Stewart's, Young Turks
Sweet Child O’ Mine
قبل از برنامه: کنسرت لیلی افشار رو از دست ندید. الان تماس گرفتم گفت بلیتهای روز جمعه فروش رفته و فقط برای پنجشنبه بلیت دارند. بجنبید تا یک اجرای خوب رو از دست ندادید..
محل فروش بليط کنسرت: فرهنگسرای نياوران.
محل اجرای کنسرت: همونجا دیگه خرفت.
شماره تلفن فرهنگسرای نياوران: ۲۲۸۰۳۶۳۱ - ۰۲۱
زمان اجرا: روزهای پنجشنبه و جمعه یعنی ۱۳ و ۱۴ مرداد
تا 9 شب بلیت میفروشن
برنامه: این اقا حمید تو دو قسمت راجع به اسلش نوشته. شما رو نمیدونم اما دیزی حدود دو درصد از عمرش رو مدیون این گیتاریسته . البته تو این مطالب یک بخش بسیار مهم زندگی اسلش به عمد جا افتاده.
با خود حمید که صحبت میکردم میگفت به خاطر یه مشت دیر یا سخت باور این موضوع رو ننوشتم. به هر حال چون یه جورایی مدیون اسلش هستم اینجا عنوان میکنم.
((اولین گیتار اسلش تنها یک سیم داشته و اسلش حدودا یک سال با همون گیتار تمرین میکرده))
این مهمه چون گیتار یک سیم اصلا گيتار نيست
این مهمه چون اون یک سیم اونقدر انگیزه در اسلش ایجاد کرده که حالا تبدیل به گیتاریست امروزی شده
این مهمه چون در همه جای دنیا ملت حتی با داشتن گیتار نو و سالم بعد از چند مدت میفهمن که ای بابا این فقط یک هوس کوتاه مدت بوده و گیتار رو میفروشن میرن پی کارشون
این مهمه چون اسلش گیتاریست مهمیه
به هر حال ممکنه باورش سخت باشه یا شبهه ایجاد کنه ولی حقیقت داره اگر هم باورتون نمیشه خب نشه حقیقت دست شما نیست که تعيینش کنید
مطلب اول رو اینجا و مطلب دوم رو اینجا بخونید
بعد از برنامه: البوم Kt Tunstall رو شنیدم و ایضا بسی حال بدهکار شدم. حتما بشنوید برای یک تازه کار نه تنها قابل قبول بلکه عالیه