dizzyrocker.com – Composing Illusions
16Aug/051

I See No Bravery

برخورد افراد متمدن در هنگام صحبت از عقايد شخصی:
می‌شنوند. می‌شنوند
فکر می‌کنند.
می‌گويند.
حرف‌هاتو می‌شنوند.
اگر به نتیجه‌ی مشترک نرسید 360 درجه بر می‌گردند و از اونجا دور می‌شوند.
ممکن است زير لب فحشی صادر کنند ولی اين حق رو که مانع کار کسی بشن به خودشون نمی‌دهند.

برخورد افراد ایرانی:
میگم, میگم, .خواست بگه نمی‌گذارم. میگم, میگم. خواست بگه جلو دهنشو می‌گیرم. میگم, میگم خواست بگه می‌زنم تو صورتش. انقدر میگم تا دیگه چیزی برای گفتن نمونده باشه.
میگه, میگه. می‌پرم بهش و اعتراض می‌کنم. میگه, می‌پرم وسط و جمله‌ی اخرشو نقد می‌کنم.
میگه. نمی‌گذارم بگه. بالاخره هر جوری که هست میگه و صحبتشو تموم می‌کنه.
وقتی فهمیدیم با هم عقیده‌ی مشترک نداریم حرف‌هامو بهش تحمیل می‌کنم. یالا همینه که من میگم.
طرف هم با من هم عقیده‌ست. پس دعوا میشه. انقدر همديگر رو می‌زنیم و فحش میديم تا يک زور برتر بياد ما رو ۳۶۰ درجه بچرخونه و بفرسته پی کارمون.

پا پی : ملتی که هنوز برنده شدن و پيروزی رو در کم نياوردن فيزيکی و دهنی مي‌دونه, چه جوری می‌خواد با يک مشت خط و نقطه‌ی مجازی و نه حتی مکتوب انقلاب کنه؟
اگر تا ديروز بايد جلوی رييس نه چندان منتخب رو می‌گرفتيم که نيومده‌ می‌خواست دولت جهانی اسلام بر پا کنه, حالا يکی بايد جلوی دوستان بلاگر رو بگيريه تا يک شبه دنيا رو از دموکراسی مجازی پر نکنند!


پا پی 2 : حالا ديدی!..ديدی تحمل عقيده‌ی مخالف رو نداری!. همين چند خط بالاتر که اين طرز برخورد رو نقد کردم تو پيش خودت خندیدی و گفتی راست ميگه. نگفتي؟, هاه

Filed under: Illusions 1 Comment
15Aug/052

pardon me?

اقدامی ناشيانه‌ از اشيانه

ما وارد قرن بیست و یکم شده‌ایم. این را همه می‌دانند. برای کسانی می‌گویم که هنوز متوجه نیستند.
تمام شدن دسامبر و شروع سال جدید یک ثانيه طول کشید اما ما انسان‌های خوشبختی هستیم که گذر این يک ثانیه را شاهد بودیم. حتی تمام شدن دهه و ورود به دهه‌ی بعد خود تاثیر بسیار زیادی در زندگی مردم دارد (حالا از کار برعکس دنیا در کشورمان بگذریم). اما مردمان این سرزمین هنوز متوجه ورودشان به قرن جديد نشده‌اند.
به مانند تمام دیگر تحولات مهمی که گاه بی گاه دنیا را به چاش می‌کشاند. این کشور در هاله ای از دود و بشکه‌های ابی محاصره شده.(کشور پشم و دود).
در قرن بیست و یکم زندگی می‌کنیم. در قرنی که زبان انگلیسی خواه ناخواه و به واسطه‌ی پيشرفت ناتواناز تصور, زبان برتر است.
در قرنی که مردم حتی بدون انکه بدانند از کلمات انگلیسی استفاده می‌کنند. تا به حال برايتان پيش نيامده در طور اتفاقی کلمه ای را در متنی ببینيد. حال انکه پيش از ان تصور بر فارسی بودنش می‌برديد؟
نه دیگر استفاده از این کلمات در مقالات لقب روشنفکر مآبی می‌گیرد و نه کسانی که در مکالمات روزمره کلماتی را به اصطلاح دو دهه‌ی قبل "می‌پرانند", خارجی مآب. اما به مانند تمام مظاهر تجدد این فقط مخصوص تهران دود آلود خودمان است.
کافی‌ست کیلومتری از شهر دور شوید تا در کیلومتر چندم بزرگراه اولین غلط املایی انگلیسی به چشمتان نیاید و بيايد.
کافی‌ست شهری دورتر روید تا لغات عجیب‌تری هم ببینید!
فرا گرفتن زبان انگلیسی را دیگر کاری تفریحی یا خارج از برنامه نمی‌دانند. مصطلح است که می‌گویند متنی که به زبان انگلیسی نباشد هرگز نوشته نشده.
و بگذارید از صدقه سر جا افتادن در قرن جدید من هم جمله‌ای اضافه کنم,
هر کسی زبان انگلیسی نداند, از نظر علمی بی سواد است.
کاری به جامعه ندارم. اصلا تمام چیزهایی تو و دیگران می گویید قبول. در تمام کشورها حتی اروپايی های بی‌درد از اين قاعده خارج نيستند. در تمام دنيا هستند کسانی که زبان انگليسی ندانند.
حتی در امريکا. بله در امريکا, در بعضی از شهرها. امريکايی‌هايی هستند که به زبان اسپانيايی صحبت می‌کنند و کودکان برای يادگيری زبان انگليسی بايد به مدارس زبان اموزی بروند. مثال هم می‌خواهيد؟ شهرهای جنوبی ايالت کالیفرنيا.(به واسطه‌ی مکزيک) و يا در حومه شهر فلوريدا.(به واسطه‌ای که نمی‌دانم!)
اما قشری که با کامپیوتر سر و کار دارند چه؟
شاید بتوان گفت با راهنمای فارسی ویندوز اکس پی و برنامه‌ی مثلا, افیس, را می توان اموخت و از روی شکل ایکن, کابردش را به خاطر سپرد.
شاید بتوان گفت بلاگرها هم از این قاعده مستثنی هستند. پرشین و بلاگفایی هست و فلان.
اما هکران را چه؟
اول بگذارید بگویم من هم به مانند قانون هکینگ را مستحق مجازات می‌دانم.
این حرف که "ما اسیب نمی‌رسانیم و فقط برای گوشزد کردن امده‌ایم" . ادعا و دليل تراشی ابلهانه‌ای بیش نیست.
چه معنا دارد : "ما قفل نيمه شکسته‌ی خانه‌ی شما را تماما شکستیم, وارد خانه شدیم, در سر در خانه‌تان اسم خود را به عنوان کسانی که توانستند به این مکان وارد شوند بزرگ چاپ کرديم ولی هیچ چیز با خود نبردیم".
خب مسلم است که چیزی با خود نبرده‌اید!
شما به دنبال محوبیت و کسب درآمد هستید,
ان هم با استفاده از ضعف فنی دیگران. این کار نه تنها دزدی‌ست بلکه آبرو دزدی هم است.
اینجا, به اصطلاح خودشان صحبت از "جوجه هکران" (کسانی که دنبال پیدا کردن پسورد هستند و بسیار خوش) نمی‌رود . صبحت از تیم مثلا امنیتی و بسیار حرفه‌ایست.
تیمی که ادعایش در متخصص بودن گوش دنیا را پاره کرده.
خب یکی به من بگوید چگونهم مکن است یک نفر هکر که متخصص کامپیوتر هست و لیست سوابقش و مدارکش در اختیار همه قرار داده, زبان انگلیسی نداند؟
هکری که به طور قطع منابعش به زبان انگلیسی هستند, دوستانش به انگلیسی حرف می‌زنند, جدیدترین مقالات را به زبان انگلیسی می‌خواند,
وقتی صحبت از هک حرفه‌ای می‌شود دقیقه ها ارزشمندند
: باید به سرعت از کشف حفره‌ای جديد امنیتی مطلع شود,
به سرعت راه نفوذ را به کمک ابزارهای جديد بيابد و حمله کند.
اگر منطق حکم می‌کند پس در صورتی هکر خواهان مطرح شدن در سطح دنیا است باید به زبان انگلیسی مسلط باشد.
اما من از شما می‌خواهم این متنی را که گروه امنیتی ناشیانه (اشيانه‌ی سابق) بعد از هک سایت ناسا(!) نوشته‌اند را بخوانید, البته برای خواندن این متن زبان انگلیسی کافی نیست بلکه باید چند زبان فضایی هم دانست.
باور کنید بعید می‌دانم مسئولان سایت ناسا این متن را نامه‌ای, به زبان انگلیسی تشخیص دهند
کاش ذوق زدگی جای خود را به مقداری عقل و سواد می‌داد تا چنین متنی هرگز نوشته نشود.
هک کردن سایت نه تنها افتحار نیست. بلکه کاری شرم اور هم هست. تازه معمول است که هکرهای دولتی سایت های دولتی را هک کنند. و هک کردن سایت‌هایی با پسوند gov در اکثر اوقات اقدامی دولتی به شمار می‌اید.
کافی بود اعضای این تیم امنیتی در جایی غیر از ایران زندگی می‌کردند تا در ماه اول فعالیتشان شرايط برای گذران باقی عمر در زندان برايشان فراهم شود. در دیگر کشورها هم تیم‌های امنیتی داریم. اینگونه شرکت‌ها حتی در زمینه‌ی نقل و انتقال پول و اسناد هم فعالیت می‌کنند. اصلا فکر کرده اید ایده‌ی تیم امنیتی کامپیوتری اولین بار از کجا به ذهن ایرانیان رسیده؟
اما خب در مجامع مدرن قبل از هر چیز یک تیم امنیتی کامپیوتری باید خود را به ثبت رسمی برساند و گزارشی از فعالیت خود ارایه کند, در غیر این صورت به سرعت تحت بازخواست و یا پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.
به هر حال, هر چه فکر می‌کنم تا علتی برای معلول مورد بحث بیابم نتیحه‌ای نمی گیرم جز اینکه,
در قرن بیست و یکم هستیم. اینجا اما ایران. هاله‌ای از دود مرا فرا گرفته و بی‌سوادی افتخار بزرگی است برایشان!.
يا حق بر دود


پا پی : در حاشيه‌ی تقديم اين اقدام به هموطنان, از سوی گروه ناشيانه : شما ممکن است به ايرانی بودنتان افتخار کنيد, اما من به ايرانی بودن شما دزدان کامپيوتری افتخار نمی‌کنم.

Filed under: Illusions 2 Comments
13Aug/051

Over Dose : Big Ones

فقط باید یه کم دقیق بشی. می‌دونی چی میگم؟
به خودت نگاه کن, یا اطرفیانت. تو بیست چهار ساعت چی کار می‌کنید؟
می‌خوابید, بلند می‌شید, رفع شاش می‌کنید, خودتون رو برای دروغ های امروز, برای چاپلوسی‌ها, اماده می‌کنید. دفتر دستک رو زير بقل اصلاح نشده تون می‌گذاريد و وارد ترافیک شهری می‌شید.
این فقط نمونه‌ی یک روز از تمام روز های تکراری من و شماست.
خب با من رو راست باشيد. شما به این روز چی می‌گید خوب یا بد؟
خب اصلا معیارت برای تعیین روز خوب و بد در چیه؟
اگر از من بپرسی بهت میگم فرق بین روز خوب و بد تو فشاریه که به ماهیچه‌های کناری لبت میاری. فقط کافیه یک فشار کوچیک بهشون بیاد, ابروها زاویه 120 درجه‌ی داخلی به خودش بگیره تا دنیا برات جایی خوبی به نظر برسه, و اون روز بهترین روز عمرت بشه. و بر عکس: به دو حفره دماغت کمی فشار بیار ابروهارو صاف کن و سریع تر از معمول پلک بزن.
خودت که به درک, تکه‌ای از جهنم رو برای اطرفیانت به نمایش می‌گذاری. و البته در هر دو حال ممکنه اصلا متوجه نباشی.
من هم اولش فکر نمی‌کردم روابط دنیا به این سادگی باشه. ولی فقط کسی نمی‌خواد روشون دقیق بشه. مردم از اینکه میلیون ها صرف خرید خوشبختی کنن ناراحت نیستن. اما انگار هیچ کس اونقدر زور نداره تا یه فشار کوچیک به ماهیچه های صورتش بیاره.
بين لذت و درد ذره‌ای فاصله وجود داره. تجربه کردنش کافی نيست. بايد درکش کنی.

Filed under: Over Dosed 1 Comment
12Aug/055

I Live This Way

ان قدیم‌ها مد بود نقاط را در ته خط بگذارند و به سر خط بروند اما حالا که نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها خانه‌ی ما تنها خانه‌ی اپارتمان نشده‌ی کوچه بود اما حالا که نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم ها مد بود برای حمل نوار موزیک یا پوشیدن لباس عکس دار بگیرنمان اما حالا که نیست,
زندگی می کنیم.
ان قدیم‌ها به خاطر موهای فرفری دم به دقیقه خانه بودیم و به مایکل جکسون ربطمان می‌دادند اما حالا که وضع اینطور نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها پدری بود. در خانه‌ی پدر بوديم و بوی غذا. بچه‌ی دیگری هم بود. اما حالا که نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها که قلم به دستان امروز در خانه خوابیده بودند و سر در کتاب می‌گشتند ما بزرگترین جرم ان روز یعنی نوار و فیلم قاچاق می‌کردیم حالا که نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها برای پیدا کردن پوشک و شیر خشک وارداتی زیر بمب می‌دویدیم اما حالا که خبری از ان نیست,
زندگی می کنیم
ان قدیم‌ها خانه‌ای که به طور خانوادگی در آن پناه گرفته بودیم(در عباس اباد) با فاصله‌ی دو کوچه با راکت زدند. حالا که اثری از ان فریاد‌ها نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها حمل ساز در خیابان ممنوع بود و سه بار گیتار قرضی من از سیم در آمد و به زمین افتاد. اما حالا که ممنوع نیست,
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها مد نبود تازه قلمی را ندانسته و نشناخته جوهر بزنند و طردش کنند اما حالا که هست
زندگی می‌کنیم.
ان قدیم‌ها مد نبود شلوار کوتاه بپوشیم اما حالا که ازادانه به فروش می‌رود,
زندگی می‌کنیم.
فیل را در باغ وحش تلویزیون می‌بینیم و پشه را با کف دست می‌کشیم,
اما در هر دو حال "زندگی" می کنیم و شرمی از ان نداریم. چون مثل روزگار نوجوانی ما آن چنان جرمی به حساب نمی‌اید
و من از نقطه متنفرم چون پایان سطر می اید و کار را تمام می کند کما اینکه اینطور نباشد

Filed under: Illusions 5 Comments
11Aug/053

I Never Lose a Faction

در طی چند سال سر و کله زدن با وبلاگستان پارسی تقریبا بر من مستدل شد که ۹۷٪ وبلاگ‌های پارسی زبانی که در زمینه‌ی موسیقی فعالیت می‌کنند را می‌توان به پنج گروه تقسیم کرد.
1.دسته‌ای که بیوگرافی نویسند:
و متن اصلی یا ترجمه خود از اهنگ رو به نمایش می‌گذارند. ويزگی اصلی این گروه کپی و پیست متعدد است.. باور کنید من یک بیوگرافی از امینم و متاليکا را در بیشتر از شش یا هفت وبلاگ دیدم, با همان اغلاط املایی و مشکلات دستوری اساسی.
نوشتن بیوگرافی یا قرار دادن ترانه‌ی ترجمه شده به هیچ وجه اشکالی در اصل خود ندارد. موضوع زمانی چهره‌ی بدی به خود می‌گیرد که اکثرا نگاشتن بیوگرافی را کاری تفننی می‌پندارند و در نتيجه کار, ناقص و بدون مطالعه کامل انجام می‌شود. و همچنين ترجمه‌ی ترانه با توجه به محدودیت اطلاعات فردی می‌تواند پر از اشکال باشد. (توضیح چگونه ترجمه کردن ترانه های انگلیسی خود حدیث مفصلی‌ست که در اینده حتما درباره‌اش خواهم نوشت)..پس در واقع در نهایت ترجمه‌ای ناقص ارایه می‌شود. بيننده که هم که هيچ, خوانده و نخوانده کامنتی می‌گذارد و...
اینگونه وبلاگ‌ها که ۵۲ درصد بخش موسیقی را هم به خود اختصاص داده‌اند و به جز تولید سیاهه و اضافه کردن یک متن به متون پارسی قابل دسترسی بر وب کار دیگری از پیش نمی‌برند.
2.کسانی که فایل برای دانلود قرار می‌دهند:
اجازه دهید این گروه را بلاگر ننامیم چون کارشان ارشیو گردیست و گرچه تلاششان برای پیدا کردن فایل‌های تک قابل تقدیرست ولی اکثرا اگر بعد از دو ماه به مطلبشان برسید دیگر آن لینک کار نمی‌کند و بی‌مصرف است. اما در نهایت به جز اضافه کردن چند فایل به ارشیو کامپیوتر من و شما سودی به کسی نمی‌رساند. این گروه 15 درصد از سهم بخش موسیقی را به خود اختصاص داده‌اند.
3.خبر پردازان:
هوووم! این دسته در سایت های خبری به مطالبی که پیچیدگی کمتری برای ترجمه دارد می‌گردند و بعد از ترجمه‌ای سرسری عین همان را به خورد ما می‌دهند.
"دیروز خانم فلان از یک مغازه بیرون امد و سوار ماشین جدید خود شد",
نمونه‌ی نورم خبری از این دست وبلاگ‌هاست که اسمشان به غلط موسیقی در رفته.
این گونه وبلاگ معمولا از عکس فوق العاده حجیم هم در جای جای مطالب خود استفاده می‌کنند و 15 درصد از سهم وبلاگ‌ها به این دسته اختصاص می‌يابد
4.دسته‌ای دیگر کسانی هستند که مطالب وبلاگ خود را فقط به یک شخص یا گروه اختصاص می‌دهند
این دیزی راکر که می‌بینید خود سابقه‌ی این کار را دارد.و البته بعد از کسب تجربه به این نتیجه رسیدم که این گونه وبلاگ
یک. تعصب را گسترش می‌دهد (نه از سوی نويسنده, بلکه مخاطبان. مخاطب اينگونه مطالب شاید فردی باشد متنفر از گروه. در اين صورت بايد شاهد جنگ تخيلی ميان طرفداران و ديگران بود. چيزی که در سالهای اول پرشين بلاگ بيشتر از صد‌ها بار شاهد بودم).
دو. برای خواننده گذری مفید هستند و برای نویسنده مشکل, چون هر بار که قصد پرداختن به مطلبی غیر را داشته باشند با نگاهی به عنوان وبلاگ از کار خود منصرف می‌شود. اما همانطور که گفتم برای بازدیدکنندگان بسیار مفید هستند.(دقیقا به همین دلیل بود که دیزی ترجیح پای خود را از پرداختن به یک شخص یا گروه خاص بیرون بکشد - چون هميشه نام وبلاگ بر نوشته‌های من سنگينی می‌کرد)
وبلاگ های زیادی در زمینه فعالیت نمی‌کنند, همان وبلاگ ها هم اکثرا به گروه ها و مطالب مشابه می‌پردازند. بیشترین دسته را متالیکا نویسان, لینکین پارک نویسان, مایکل جکسون و خواننده ول معطل لس انجلسی (از نوع وطنی و ليپوساکشنی امريکايی - بووووبيز! ) تشکیل می‌دهند
این گروه حداکثر 10 درصد از سهم را می‌برند.
5.مطالب تخصصی:
به جز سایت هارمونی تالک که کارش در میان سایت‌های فارسی تک است. اکثرا این وبلاگ‌ها به اموزش گیتار می‌پردازند.
در ساعت نوشته شدن این مطلب همه گیتار نویسند و اگر هم فردی باشد که به سازی غیر از این بپردازد بنده از وجودش‌بی اطلاعم.
البته ایشان در مورد سلفژ
, ايشان گيتار باس(به زبان انگليسی) و ایشان هم در مورد درامز می‌نویسند که بسیار جای تشکر دارد. (که البته چند مدتی‌ست مطالب درامزشون خدا بيامرز شده!)
پنج درصد باقیمانده به حق نصیب این گروه می‌شود.
اما جای دو گروه در اين میان خالیست
1. Mp3 Blogs
کلا خوش خیالسیت که چنین چیزی را حداقل تا پنج و حداکثر 20 سال اینده متصور شویم.
وبلاگ‌هایی که روزانه تولیدات موسیقی خود را برای بحث و محک زدن در اختیار دیگران قرار دهند.
یادم می‌اید زمانی نه چندان دور وبلاگی ادعا کرد که اهنگی بدون کلام در سبک راک ساخته.
اهنگ را که شنیدم تقریبا تا حد سکته پیش رفتم!.
دبل پدال‌های درامز و ریف‌های گیتار انقدر حرفه‌ای اجرا شده بود که من هیچ وقت تصورش را نمی‌کردم یک اماتور بیست و چند ساله بتواند اینگونه بنوازد!
اما چند مدت بعد گند موضوع بالا زد و مشخص شد اهنگ دزدی بوده و از یک گروه نه چندان معروف متال دزیده شده بود!. و اعضای گروه(!) با اجرا کردن چند برنامه‌ی ادیت صدا, کیفیتش را تغییر داده و اسمی هم روی ان گذاشته بودند!. می دانم از میان کسانی که این مطلب را می خوانند بعضی جزییات ماجرا را به خوبی به یاد دارند!.
2.وبلاگ‌های پویا
به جز حداکثر ده وبلاگی که در این زمینه دیده‌ام متاسفانه جای اینگونه وبلاگ‌ها به شدت خالی‌ست
اما این دسته باید شامل چه متونی باشند؟
اجازه دهید من هیچ گونه فرم و استانداردی برایشان تعیین نکنم, چون در این صورت شما با پیش فرض تعیین شده‌ی من به استقبالشان خواهید رفت. من مطالبی را پویا می نامم که در عین عامه پسند بودن خواندشان احتیاج به هیچ گونه اطلاعات خاص و تخصصی نداشته باشد..انگونه که خواننده با خود بگوید, "خب از این بیست دقیقه‌ای که وقت گذاشتم حداقل چيزی به معلوماتم اضافه شد"
اگر خواننده‌ی وبلاگ شما این را با خود گفت باید بدانید کارتان هر چند همه گیر نباشد و مخاطب چندانی نداشته باشید اما مفید است و قابل استفاده و بايد ادامه پيدا کند تا نتيجه‌اش را ببينيد.
اما تکليف آن سه درصد چه می‌شود؟ اگر هنوز متوجه نشديد منظور از آن سه درصد وبلاگ‌هایی مثل اينجاست حالا که گفتم باید شده باشید!.
يا حق بر دود

Filed under: Music 3 Comments
9Aug/050

Links For Blokes

قبل از برنامه: من کلا خوره‌ی بازی های فکری هستم. کسانی که نصفه شب ان لاين می‌شند معمولا من رو هنگام بازی کردن شطرنج و برنده شدن! دیده‌اند. برای خوره‌هایی مثل من که تمام سایت‌های فلش رو برای پیدا کردن جدیدترین بازی‌های به قول خودم, "کون پهن کن" می‌گردند همیشه یک مشکل اساسی وجود داشته و اون اينکه اکثرا هر بازی یک پایانی داره و این چندان جالب نیست!.
به خصوص وقتی که مثل من از مرض شب فکری هم رنج می‌بری(هر چی فکره نصفه شب قبل خواب میاد و بی‌خواب ميشم) خلاصه همیشه دنبال یک چیزکی بودیم که کون رو ساعتی بیشتر لمس نگاه بدارد!.
از قضای روزگار غذای فکری ما تو همین وبلاگ‌های همسایه تامین شد. الان به خاطر ندارم چه کسی اولین بار این بازی رو معرفی ولی هر که بود خب بود. مهم اینه که من سایت جدید بازی رو معرفی می‌کنم.
این بازی اسمش پلاناریتی (مسطح کردن) هست و یک هدف جالب داره و اون اینکه شما در نهایت باید کاری کنید که هیچ دو خطی همدیگر رو قطع نکنند!. و البته یک حسن بزرگش هم بی نهایت بودنشه. اين بازی از الگوریتمی استفاده می‌کنه که هر دفعه می‌تونه بازی جدید تولید کنه.
خلاصه اگر خواستید این بازی رو امتحان کنيد دو نکته رو فراموش نکنید;
1.تا اونجا که می‌تونید از کشیدن و دراز کردن خط‌ها خودداری کنید. هر چه خطوط به هم نزدیک باشند شانس برنده شدن شما بیشتره.
2.ابتدا یک منطقه رو خالی کنید و با یکی از نقطه‌ها بازی در اون منطقه‌ی خالی رو شروع کنید. سعی کنید نقطه به نقطه جلو برید. اول تمام اتصالات یک نقطه رو پیدا کنید و بعد سراغ بعدی برين.
سه ساعت طول کشید تا همین مهارت به ظاهر ساده رو به دست اوردم. امتحانش کنید بازی‌تون به نسبت قابل ملاحظه‌ای سریع‌تر تموم میشه.
البته دو اشکال بزرگ هم داره, در اجرای صفحه بزرگ بازی, بعضی اوقات نقاط اونقدر از هم دورند که اصلا دیده نمی‌شند. اگر طرف کاری کنه که وقتی کليک می‌کنی کل خط اتصال به رنگ انتخاب در بیاد, عالیه.
دومین مشکل هم به خاطره بی انتها بودن بازیه. اگه قابلیت ذخيره کردن رو به این بازی کنیم دیگه چیزی کم نداره. فرض کنید در مرحله‌ای که هستید نقاط در همون جایی که تغییر دادید ذخیره بشه تا دفعات بعد مراجعه شما. اگه حوصله کنم شاید این دو مورد رو به یارو میل کردم.
poladkndcjdskl
این بی‌پدرها وب سایت خواهر اینترنتی من (دیزی گرل) رو فیلتر کردن .این بدبخت که عین خودم گیج می‌زد رو دیگه چرا؟
این نوشته‌ی اموزگار رو از دست ندید. اگر حواست پرت بشه بعضی اوقات احساس میکنی این مصاحبه کاملا واقعیه! ( اين رو نبايد می‌گفتم - اسپويلش کردم رفت)
یکی از دلایل عمده‌ای که من از فایر فاکس استفاده نمی‌کردم عادت به محیط اکسپلورر بود. بعد از پنج سال سخت بود از این محیط دل بکنی و به صفحه‌ی گی (آره Gay) و سفید فایرفاکس زل بزنی و صدات هم در نیاد. اگر شما هم مشکل من رو دارید این راهنما رو بخونید این هم عکس "فایر اکسپلورر" ساخت اسقف الراکرين
Mozilla Explorer
اگر مغزتان سنی بین 7 تا 12 سال دارد . مایکل جکسون رو هم دوست دارد.این فلش را بنگاهد و اگر چيزی فهميد خب بخندد.
اگر به شما بگن از چند راه میشه زمین رو منفجر کرد چه جوابی می‌دید؟
یک راه بیشتر نداره. بمب اتم ساخت امريکا
به شما تبریک میگم چون کند ذهنید!
لایو ساینس ده راه پیشنهاد داده. برید بخونید..آره ده راه!. باورش سخته..نه, از یک کم بیشتر
بعد از برنامه: همونطور که دیده‌اید و می‌دونید من اهل این لینک پست های وبلاگ پر کن نیستم ولی امروز دیدم سیصد و ده دوازده فایل تو Favorites اینترنت دارم,
گفتم بگذار دو سه تاشو کم کنم بلکه بشه صفحه جدید اضافه کرد!
222 تاش اینجاست
222 Favo
صد تای بقیه هم وبلاگ هایی هستن که میخونم و نمی‌خونم
پا پی: ندارد
پا پی ۶ : سرورهای داتک راس ساعت ۲:۵۵ شب به گاه ميرند و دوباره ۲:۵۹ ميان سرجاشون. اين سومين شبي هست که به خاطر اين سيستم برکاتی بازی رو تخمی تخمی می‌بازم
پا پی ۶ : بلاگ رولينگ بعد از ظهر امروز رفع فيلتر شد ولی دوباره الان...! صاحاب نداره که...

Filed under: Toolz No Comments