راپورت دیزی راکر از کنسرت لیلی افشار - فرهنگسرای نياوران
نتیجه گیری اولیه: چيزی مترادف با فوق العاده
سالن: تهویه مناسب و بدون حتی یک صندلی خالی
نورپردازی: نه چندان جالب و حرفهای
رعایت قوانین نانوشته یک کنسرت از سوی مردم: فراتر از انتظار
صدا برداری: وقتی خانم افشار قطعه رو معرفی میکرد صدا مقداری بم به گوش میرسید اما در هنگام اجرای برنامه بسیار رسا و بدون نویز بود
تاخیر در برنامه: وجود نداشت که بسیار مایهی خوشحالیست
حدودا یک ساعت قبل از شروع برنامه با حساب ترافیک اعصاب خوردکن راه افتادیم که 10 دقیقه قبل از شروع برنامه یعنی ساعت 6:50 ماشین رو پارک کردیم. بر خلاف انتظار خبری از بازار سیاه بلیت نبود که خودش جای تعجب داشت. 5 دقیقه بعد تو سالن نشسته بودیم که چراغ ها رو خاموش کردند و اجرا شروع شد
قبل از شروع برنامه صدایی از پشت میکروفن از ملت خواست که موبایل هارو خاموش کنند و قبل از تمام شدن قطعه اقدام به تشويق نکنند.
بعد از این اعلام در یک نگاه حدود شاید بیست نفر رو دیدم که شروع کردن به پیچ دادن به بدنشون و در پی خاموش کردن تلفن همراهشون امدند حرکتی که نتیجهاش رو در طی کنسرت شاهد بودیم
برنامه درست سر وقت بدون دقیقهای تاخیر شروع شد. گرچه عکسهایی از خانوم افشار دیده بودم ولی فکر میکردم ایشون با مانتو اجرا خواهند داشت که اینطور نبود و البته نوع استیل گیتار زدنشون هم طوری بود که به جز یک دامن راحتی طور دیگه امکان اجرا رو نداشتند یا حداقل کار بسیار سخت میشد
با توجه به اینکه من کلاسیک کار نیستم تکنیک دست گرفتن گیتار توسط ایشون برای من جالب بود.
به این صورت که پای چپ بر روی پدال, پای راست با فاصله متوسط از پای چپ, و فرو رفتگی گیتار بروی زانوی پای راست پایه شده و انتهای گیتار به پای راست تکیه داده شده بود
اولین اهنگبرف در استانبول نام داشت و اثر کارول دومنیکونی بود
از لحظه شروع اجرا عدم تمرکز خانوم افشار محسوس بود که حتی در اهنگ اول چندین بار خارج هم زدند- البته من کوچکترین تمرینی با گیتار کلاسیک نداشتم و با توجه به گوش و احساسی که داشتم این رو میگم . بعید نیست که من اشتباه کنم - به هر حال این عدم تمرکز در اهنگ بعدی به طور کامل رفع شد که فکر میکنم کمی طول کشید تا خانم افشار با محیط و تماشاگران خو بگیره
اهنگ دوم Denza del altiplano نام داشت و پر بود از حرکات سرعتی دست چپ بروی دسته و ضربات ناگهانی. همانطور که گفتم با پایان قطعه دوم دیگر اثری از اضطراب اولیه در چهره و دستان خانم افشار مشاهده نشد. در حالی که خانم افشار در حال کوک گیتار و رسیدن به صدای مطلوب بودند چراغهای عقب سالن روشن و عدهای تازه وارد سالن شدند. با توجه به اینکه قبلا اعلام شده بود بعد از شروع اجرا تا زمان انتراکت درب ها بسته خواهند ماند این اقدام کمی عجیب بود.
نتیجه این کار بر هم خوردن تمرکز خانم افشار و شنوندگان بود
سومین اهنگ ساختهی رضا والی مدرس یکی از داشنگاه های امریکا - که اسمش خاطرم نماند - و گذر نام داشتاین قطعه باید در ربع پرده و با سیم نیمه خم نواخته میشد که انجامش با گیتار بسیار مشکل است. خانم افشار برای روانتر کردن کار سه فرت Fret به دسته اضافه کرده بودند.
این اثر واقعا راز الود و شوک کننده بود. به گونهای که اگر بدون اطلاع قبلی و به طور مثال از رادیو ان را میشنیديد بیشک در دقیقه ی اول فکر میبردی که اجرا با سه تار انجام شده.
با توجه به محدودیتهای موسیقی کلاسیک ایرانی در پردهها اجرای این اهنگ غیر ممکن میامد که امشب شاهد ممکن شدن غیر ممکن بودیم.
اهنگ بعدی چهارگانه ای از کارلو دومنیکونی بود که داستان رابطه یک چوپان با گوسفندانش در صحرا را بیان میکرد و در مرحله چهارم باران و رعد و برقی در صحرا می زد و وضع را اشفته میکرد.
این قطعه طولانیترین اهنگ اجرای شدهی امشب بود. حدود نه دقیقه و بیشترین تعداد اوج فرود را در ان شاهد بودیم.
اما در قسمت چهارم که نویدش را داده بودند بارانی بارید و ما, شنوندگان را در شگفتی غرق کرد.
خانم افشار با سرعتی غیر قابل وصف به اجرای دو نت همزمان پرداختند. ایشان در عین حال که با پیک, پایین ترین قسمت سیم های گیتار را به نشانه رعد و برق و طوفان با سرعتی زياد به لرزه در میاوردند با دست چپ خود با سرعتی اعجاب انگيز دستهی گیتار را به مانند بزرگراهی بالا پایین میکردند. چیزی که من حتی در نوازندگان گیتار الکتریک هم مشاهده نکردم.
با اتمام این اهنگ تشویق حضار به بالاترين حد خود رسيد به گونهای که خانم افشار, که بعد از تشکر کردن از شنوندگان به روی صندلی نشسته بود دوباره برای تشکر به پا خواست.
اهنگ پنجم و پایان بخش قسمت اول اثری از گری استر بود. اینطور که خانم افشار توضیح دادند ایشان
به اثر مرغ سحر اثر نی داوود و اجرای ابولحسن بنان علاقه زیادی دارند و همین علاقه باعث شده از گری ایستر بخواهند این اثر را برای گیتار تنظیم کند.
گری ایستر هم با توجه به ایرانیان -تار و سه تار زنان- متعددی که در لس انجلس فعالیت دارند بارها به اجراهای متفاوت این اثر گوش میدهد تا در نهایت اثری نیمه ایرانی و نمیه غربی میسازد یا به قول خانم افشار یک فانتزی از مرغ سحر.
نوای اشنای مرغ در دو قسمت از اهنگ به وضوح به گوش میرسید. این اثر با توجه به ادغامش با تفکر امریکایی به جز ان دو لحظه اثاری از ایرانی بودن به همراه نداشت که در هر حال کار قشنگی بود.
بعد از پایان اینکار یعنی حدود ساعت پنج دقیقه به هشت انترکتی 10 دقیقه ای داده شد و بعد از ان اجراها پی گرفته شد.
اولین قطعه کار جرارد درودز یا قول خانم افشار گرارد درودز بود
دومین قطعه اثر اسیکا ویسل و Kara toprak نام داشت. اگر اشتباه نکنم - و کلاسیک کاران در این صورت من را ببخشند- در توصیف رسیدن به یک زن از راه جادوگری بود که تمی رمز الود و کمی ترسناک هم به همراه داشت.
اثر بعد متعلق به اگوستین باریوس معروف و یک سکه در راه خدا کمک کن, نام داشت
اینطور خانم افشار گفتند روزی اگوستین در خانه مشغول تدریس بوده که در را میزنند وقتی اگوستین در راه باز میکند پیر زنی را می بیند که به همراه یک کاسه از او گدايی میکند. اگوستین از این موضوع الهام میگيرد و اهنگی بر این اساس میسازد. ریتم نواخته شدن ضربات به در, در جای جای اهنگ به گوش میرسید و در این اهنگ هم شاهد اجرای دو نت در ان واحد بودیم.
بعد از پایان این اثر خانم افشار تقریبا سه دقیقهای را صرف کوک زنده گیتارشان کردند. و وقتی اینکار زمانی طول کشید گفتند. “نمیدانستید گیتار کلاسیک را میشود اینقدر کوک کرد!”
دو اهنگ اخر
که Invocation And Dance و Tangoنام داشتند, بدون قطعی و پست سر هم اجرا شدند و پایان بخش اجرا بودند.
حاشیه: نور پردازی تعریف چندانی نداشت به طوری که با تکان خوردن گیتار نوری از بدنه ی گیتار منعکس می شد و چشم را اذیت میکرد.
خانم افشار بعد از تمام شدن اهنگ مشغول کوک دوباره ساز میشدند که انجام اینکار ان هم به ان سرعت, نشان چیره دستی ایشان داشت.
کلاسیک کاران زیادی در سالن حضور داشتند. به طوری که نا اشنایانی مثل من فقط با شنیدن صدای تشویق انها متوجه پایان یک قطعه میشدند.
بعد از اجرای اهنگ “یک سکه در راه خدا” در حالی که خانم افشار مشغول کوک کردن ساز خود بودند کس یا کسانی ایشان را از پشت صحنه فراخواندند و خانم افشار برای چند لحظه صحنه را ترک کردند. این وقت ناشناسی برگزارکنندگان هم جای تعجب داشت.
با اينکه عکس و فيلم برداری ممنوع اما نور موبايلهای دوربين دار چشم را میدرخشانيد.
وقتی خانم افشار قسمت سوم اهنگ کارلو دومنيکونی را به اتمام رساندند حتی کلاسيک کاران هم به تصور اينکه اجرا تمام شده شروع به تشويق کردند اما خانم افشار با اشارهی دست اين امر را نفی کرد و اجرا را ادامه داد.
نتيحه گيری نهايی: از اينکه شش تومن برای اين کنسرت خرج کردم رضايت کامل دارم و يکی از بهترين اجراهای زندهی عمرم رو شنيده و شاهد بودم.
Leave a Reply