Jail Break (Final Verse)
Sunday, June 12th, 2005وقتی کتاب سخنان کلیشه ای رو باز کردم, چنین چیزی برایم پدیدار شد
سختی گذرا برای ارامشی دائم
تا فرصتی دیگر…شاید
یا حق بر دود
وقتی کتاب سخنان کلیشه ای رو باز کردم, چنین چیزی برایم پدیدار شد
سختی گذرا برای ارامشی دائم
تا فرصتی دیگر…شاید
یا حق بر دود
فکرم مانند جاده, پر پیچ و خم است,
چپ می رود, راست میپیچد, دور می زند, تا اوج بالا میرود و فرو میافتد.
و افکارم به سان نردههای کنار جاده,
همگام با جاده میچرخد و پیج میزند.
اما گاهی از اوقات با اینکه جاده ادامه پیدا میکند خبری از نرده های کنارش نیست.
ذرات را گرد هم اوردم تا نقطه را تشکیل دهم
نقاط را کنار هم چیدم تا خطی بسازم
به کمک خطوط شکل را ساختم
و با ترکیب اشکال محیطی به وجود اوردم
چند محیط را در هم ادغام کردم تا جهانی بسازم
و حالا
به دنبال راه فراری از این جهنم, از این دنیای خود ساخته می گردم
خوب بعد از افتادن تب و تاب دیشب فرصتی دست داد که از اوضاع و احوال دیشب براتون بلاگم
حوالی ساعت ده شب بعد از ده بیست بار تماس از خونه زدیم بیرون, البته مقصد مشخصی نداشتیم. تا ساعت ده نیم که ما نزدیکی باشگاه ارارات بودیم خبری از ماشین و ادم نبود ولی تا تصمیم [...]
ایران به جام جهانی صعود کرد…الحق که این سه دقیقه ی پایانی بدجوری اعصاب ما رو به هم ریخت
تمامش همین بود که گفتم
“بشین”
“بشین پدر سگ”
روی صندلی زه وار در رفته ای پرتم کردند. چشمامو تازه باز کرده بودم سیاهی اتاق خیلی چشم رو اذیت می کرد.
“حرف بزن تا راحتت کنیم بری”
سری در هوا تکون خورد و از میان سیاهی دو سگ پاسبان به سمت من اومدند, دو غول که سر تا پا سیاه [...]
انقراض نسل تعطیلات رقت اور را ارزومندیم…پوه
دروغ که شاخ و دم ندارد گرچه بعضی پر و بال هم بهش نسبت میدند ولی حالا که قرار است هر چه از زبان این مضحکه سازان انتخاباتی می شنوید باور کنید این هم باور کنید که برای تمدد خاطر بسیار توصیه شده
گرچه در تابستان خبر های خوبی خواهید شنید