dizzyrocker.com – Composing Illusions
9Jun/052

Hit me with a Surprise


خوب بعد از افتادن تب و تاب دیشب فرصتی دست داد که از اوضاع و احوال دیشب براتون بلاگم
حوالی ساعت ده شب بعد از ده بیست بار تماس از خونه زدیم بیرون, البته مقصد مشخصی نداشتیم. تا ساعت ده نیم که ما نزدیکی باشگاه ارارات بودیم خبری از ماشین و ادم نبود ولی تا تصمیم گرفتیم به سمت میدون ونک کج بشیم ماشین بود که می اومد بیرون. هر کوچه ای رو نگاه می کردی چند تا ماشین پر از ادم سر مدخل خروجی کوچه ایستاده بودن. پیچیدن تو ولی عصر همانا و بدبختی همان
ولی عصر رو ماشین های پلیس که همه از دم پیکان بودن(لابد ترسیدن بنزها خراب بشه)یک طرفه کرده بودن. مور و ملخ بود که با پرچم ایران به سمت پارک ملت می رفت. خلاصه ما که اول قصدمون میدون ونک بود دو ساعت و نیم معطل شدیم. دو ساعتی که خالی از لطف نبود
اولین چیزی که به چشم می اومد کشف حجاب زن و مرد بود. انگاری جدی باورشون شده بود که خبریه. دومین مساله شمار زیاد موبایل های دوربین دار بود
ملت نه تنها عکس می گرفتند بلکه ساعت یازده شب اشناها رو دعوت می کردن که بیان تو این شلوغی
سومین موضوع جالب حضور پر رنگ یک کاندید انتخاباتی تو این خیابون بود. به طوری ما بیشتر از بیست بار فریاد "فقط اکبر شاه" یا "اکبر -رهبر" رو زبان جوانان الکی خوش شنیدیم. البته پخش تراکت و ماشین هایی که به تبلیغات هاشمی دوهزار و چند مزین شده بودن که بماند. جمعا به جز چند ماشین پلیسی(تاکید می کنم پیکان!) که خیابون رو بسته بودند, تعداد افسرها خیلی کم بود. افسرها که کاور سفید شبرنگ پوشیده بودن تمام شب مشغول دست دادن با این و اون بودن. جوانانی که زیاد جو زده شده بودن پیش افسرهای پلیس می رفتند و ضمن خسته نباشید! گفتن باهاشون دست می دادن. یه جورایی میشه اقا جون مادرت بگذار خوش باشیم معنیش کرد البته چند تا از بچه های پر انرژی یک افسر رو به داد و هوار زدن مجبور کردند, اون افسر نه تنها چند متری دوید بلکه ایران ایران هم کرد!. حیف هیچ کس از ما وسیله ای برای عکس یا فیلم گرفتن نداشت وگرنه صحنه ای تاریخی بود. خواننده های لس انجلسی هم حضور غیابی و محسوسی داشتند, به طوریکه سر اهنگ انتخابی برای رقص بین ملت دعوای لفظی به وجود اومد که سر اخر دیسک جوکی ولی عصر که پرشیای سیاه داشت شهرام شب پره گذاشت و مردم رو سر حال اورد. نا گفته نماند دیشب یک جیپ عظیم الجثه به نام "هامر" دیدیم. این ماشین زرد رنگ که بی شباهت به ماشین های نظامی امریکایی هم نبود به اندازه دو ماشین فضا گرفته بود و چهار پنج نفر روی سان روفش نشسته بودند. البته به علت بلندی ماشین و به چشم اومدنش بچه های طرفدار هاشمی از قصد از کنار این ماشین رد می شدند و پوستر های هاشمی دو هزار و چند رو می چسبودن به بدنه ی ماشین. اعتراض افراد سوار ماشین و دعوای غریب الوقوع و ختم قائله با پا در میونی چند بزرگتر و مو سفید این افراد هم احتیاج به دوربین عکاسی داشت که ما نداشتیم. البته جنبه ی بد ماجرا ول کردن ماشین ها وسط خیابون بود که خیلی ها رو معطل کرد. ملت تا می دیدن یکم شلوغ و راه نیست که برن سریع ماشین هارو خالی می کردن و شروع می کردن به رقصیدن. خلاصه بعد از کمی جرو بحث به این نتیجه رسیدیم که تا به میدون ونک برسیم صبح شده, برای همین از تو میرداماد زدیم بیرون. البته مسیر سی ثانیه ای رو در یک و نیم ساعت طی کردیم. طرف مجتمع پایتخت خلوت بود ولی خط اسکان غلغله بود. اون وسط یک پزو 206 به ذهنش رسید که از روی جدول وسط خیابون رد بشه و بیاد این طرف (جدولش ارتفاع کمی داره) همین که اولین ماشین با موفقیت اومد اینطرف سیل ماشین بود که همه از روی جدول وسط خیابون هجوم اوردن این طرف. از روی پل که نگاه می کردیم بزرگراه مدرس وحشتناک بود. همینطور که ما داشتیم فرار می کردیم ملت هم پیاده و سواره از اون طرف به سمت خروجی میرداماد حرکت می کردن به نطر می رسید تلفن ها کار خودشو کرده, ما که تازه از اون شلوغی فرار کرده بودیم دلمون می خواست به اینها بخندیم ولی وقت وفت فرار بود!. بعد از پل باز یک ماشین پلیس (که پیکان بود) لاین اصلی رو بسته بود برای همین مجبور شدیم از لاین کناری بزنیم تو کوچه پس کوچه ها و هر طور شده به خیر و خوشی از اونجا فرار کردیم. دلم می خواست ماشین ها رو تو بزرگراه همت ببینید, همه عین کسانی که از اتش فشان فرار می کنن پا رو روی گاز گذاشته بودن. نزدیک بود چند تصادف وحشتناک ببنیم, تصادف هایی که اگر اتفاق می افتاد حداقل ده کشته می داد. ساعت یک و نیم رسیدیم خونه. راستی تلوبزیون قرار بود دو تا فیلم پخش کنه(تا ملت تو خونه بمونن!) کسی فیلم ها رو دید؟
پا پی : اشتباهات تایپی و غیر تایپی رو خودتون ببخشید. من الان پرواز دارم, اونم با اتوبوس!..یا حق بر دود
پا پی 2 : پرچم بزرگ و سوراخ سوراخ شده ی بحرین هم دست به دست از تمام ماشین ها گذشت که حرکتی عجیب و جالب بود..نمی دونم پرچم بحرین به اون بزرگی رو از کجا اورده بودند!

Comments (2) Trackbacks (0)
  1. تا به اخر خواندم. به گمانم ایران بحرین را نمی برد ملت ایران لایحه الحاق بحرین به ایران را به جریان می انداختند.خنده. به سلامتی مانند ادمیزاد به جام جهانی رفتیم و ملتمان را سکته ندادیم ..بماند که شخصن نقد دارم به این وضع بازی که در برابر دیدگان اینهمه تماشاگر بیایی و یک گل بزنی و تا با اخر هم در تنگنای عصبی و روانی به سر بری تا داور در سوتش بدمد..بماند که به واسطه شادی اهالی یوسف اباد چندین شیشیه اتومبیل به سلامتی سر ساقی خورد گشت و به عمرمان هم ندیده بودیم پلیس را اینقدر ببوسند کم مانده بود برو بچه های کلانتری 25 یوسف اباد را سیل ببرد راستی هامر اولین بار در جنگ خلیج فارس رخ نمود قهرمان طوفان صحرا نام گرفت…شادباشی

  2. درود بر شما…..چهارمين وبلاگ کليسای شيطان هم (church—of—satan ) متاسفانه توسط پرشین بلاگ مسدود شد ! اما همانطور که گفتم راه شیطانی هرگز مسدود نخواهد شد و کلیسای شیطان پنجمین فعالیت خود را در وبلاگ جدید آغاز کرد . آدرس وبلاگ جدید کلیسای شیطان در قسمت URL همين کامنت :


Leave a comment

(required)

No trackbacks yet.