ادبیاتی به قدمت یک نسل
………………………
کسانی که دیگر سن وسالی ازشان گذشته باید خوب به یاد داشته باشند..اگر در دوران پهلوی سن و سالتان به قدری بوده که تلویزیون نگاه کنید یا به اوای اشنای رادیو گوش بدهید و چیزی از ان بفهمید با این کلمات اشنایی بیشتری خواهید داشت ..هر چند که لازمه ی درک بهتر این کلمات زندگی در ان دوران نیست..ان زمان دربار و تاج و تخت اولین خبر تلویزیون بود..سخنرانی ..دیدار ..گفت و گو
کافی بود اتفاقی بیافتد تا شاه بر صفحه ی ان جعبه ی لعنتی ظاهر شود..کافی بود پیشوند “شه” در اول کلمه ای قرار گیرد تا رادیو تلویزیون و بعضا دو روزنامه ی دولتی ایران از افزایش استفاده به مرز اشباع برسند…شاهرخ..شهبال. شهرام..شاهین. شهین..شهزاد. و فقط به اسامی انسان هم بسنده نمیشد.شهسوار …شاه قدم..بندر پهلوی و یا کلماتی عاری از شاه و لبریز از مویز گویی ..اریا مهر..نواده ی هخامنشی..حضرت همایونی..ذات اقدس..فرح ایزدی..اوامر ملوکانه. کافی بود کلمه ای معنای مورد نظر را بدهد تا مستنطقان چیره دست شاه ان را از متون ادبی بیرون بکشند, اصلا کشف کلمه ی فهلوی یا پهلوی که تا ان زمان در هیچ دربار و دستگاهی مورد استفاده قرار نگرفته بود چیزی کم از عجایب نداشت… زندگی سخت و اسمان هم ابی بود
دوران عوض شد مردی از خانه ی بغلی طلوع کرد..نود دقیقه بختیار هم به پایان رسیده بود, جهنم در انتظار او بود و حکومت مردمی شد, هیچ کس انتظارش را نداشت که خمینی را ذات همایونی بنامند یا رجایی را چیزه دگر.متون ادبی بار دیگر فرا
خوانده شدند, مشاوران حکومتی با کلمات بازی می کردند..عجیب ترین کلمات تاریخ همین راه_بر و رییس_جهمور هستند. زمان تغییر فرا رسیده بود, صدا و سیما.. ولایت فقیه..ارشاد..حزب خدا..سربازان اسلام..نسل جدید این کلمات را برای ما به ارمغان اورده بود
شاه_راه قدیم حالا وازه ی ارتباطاتی را به دنبال خودش می کشید..پیشوند, شاه جای خود را به پسوند, الله داده بود و نام ها همه به اضافه ی الله شده بودند…نصرالله..ولی الله…عزیز الله و هزاران اللهی دیگر..حالا دیگر به هر شهری سفر می کردی کافی بود بگویی میدان امام تا به بزرگترین و اصلی ترین میدان شهر راهنمایی ات کنند.. باز جای شکرش باقیست که بعد از التهابات اولیه انقلاب لغت سازان دست از کار نکشیدند و همچنان در کارخانه ی لغت سازی خود تمام وقت مشغول به کارند…لغت هایی که کافیست چند ساعتی سیما را نگاه کنی یا صدا را بشنوی ..دو صفحه ای روزنامه بخوانی تا همه گیر و مصطلح شدن انها را همه جا ببینی… تعامل..راهبردی..پرسمان..پودمان..گفتمان..انگاره..بسیجی..منکرات..یا ترکیب هایی مثل توسعه عدالت محور..کشور درحال توسعه..سقط درمانی..هزار تو ..نشاط اجتماعی و…و…و
هر چند که معتقدم این کلمات بیش از هر چیز غنای ادبیات ما را می رساند و به قولی کلیشه ای, جایگاه رفیع شعر و ادب پارسی را با فشار ناخن در چشم و گوش نداشته مان فرو می کند و باید باعث افتخار ما باشد, ولی سوال اینجاست تا کی باید شاهد چنین تغییرات
عظیمی در زبان محاوره و مکتوب فارسی بود..این اسمان لعنتی تا چه زمان ابی باقی خواهد ماند؟

Leave a Reply