وقتی دیزاین جدید هادی تونز رو دیدم خیلی خوشحال شدم..از این نظر که همچین سایتی با این محتوای تخصصی و با وجود اون همه طراح و کاریکاتوریست که زحمت میکشن یه سایت درست حسابی نداشته باشه..به هر حال سایته جدید فوق العادس ..به خصوص فلش بنر سایت که همگام با محتوای سایت که کارتون وکاریکاتوره به شکل قشنگی کارتونی کار شده و رنگ سیاه متحرک هم در القای این موضوع نقش بسیار مهمی رو داره
...................................
احتمالا تا چند روزه دیگه چهار فروند ادم با چهار قلم شناسنامه سوار بر تاکسی به سمت وزارت کشور می تازند تا بعد به جا اوردن اعمال مقدس کمی کاندیدا بازی بکنن..اگر مردم دیگه جنگ بالش راه می اندازن یا با ارد تو صورت هم میزنن ..این هم تفریح سالم ما ایرانی هاست
......................
چند وقت پیش خوندم که ماکروگا ست دویست میلیون برای تبلیغ ویندوز اکس پی کنار گذاشته..این حرف به نظر عجیب میاد ..در حالی نود و پنج درصد کامپیوتر های دنیا با ویندوز کار میکنه و فکر نکنم کسی باشه هنوز اسم این کمپانی رو نشنیده باشه...اما چرا ؟..در دنیای تبلیغاتی امروز هیپنوتیزم نقش حیاتی و مهمی رو در بازاریابی داره..شما فکر میکنید از حماقت مهندسان ماکروگا ست بوده که بیشتر ده هزار باز اسم ماکروگا ست رو تو ویندوز تکرار کردن؟..یه بار کامپیوتر روشن کنید..تا زمانی که صفحه اصلی رو ببنید چند بار نام ماکروگا ست از جلوی چشمتون گذشته؟..هر برنامه ای رو از ایت کمپانی اجرا کنید حداقل پنج شش بار نام ماکروسافت رو میبینید..و این یعنی هدف قرار دادن ضمیر ناخداگاه جنابعالی...ساده تر بگم یعنی هیپنوتیزم در این مورد زیاد حرف دارم ولی فعلا میتونی شلوارتو در بیاری و بدویی...یا حق بر دود
پا پی :چند سال پیش این تلویزیون خودمون سریالی پخش میکرد به نام فردا (شاید هم روزنامه ی فردا) جریان از این
قرار بود که یه ینده خدایی روزنامه ی فردا میرسید دستش و صفحه ی حوادث رو که میخوند تصمیم میگرفت از اتفاقات تلخ فردا جلوگیری کنه..حالا حکایت ماست...یا بهتر بگم حالا حکایت شماست.. همونطور که متوجه نشدی داری بلاگ فردا رو میخونی
امروز ده می هست ولی این مطلب مربوط به یازده می..عجب دنیایی شده
وقتی یه مهندس کامپیوتر بخواد راجع به عام و ساده ترین مسائل موسیقی صحبت کنه نباید انتظار چیزی بیشتر از این رو داشت

عرض شود ترک واندرفول.. بیشتر از بیست و پنج سال(1977) قبل نوشته و ساخته شد در حالی که کانر کلپتون پسر کلپتون در اوایل دهه نود از بالکن طبقه ی پنجاه وسوم اپارتمان مادرش در نیویورک به پایین پرت شد..حتی از متن ترانه هم میشه فهمید اهنگ واندرفول در مورد یک زن نوشته شده..به هر حال اگر من هم بخوام راجع به مثلا ام تی صبحت کنم چیزی بهتر از این رو نمیشه انتظار داشت
اگر یک ساعتی وقت دارید به اینجا سر بزنید ..هر چند بعد از یک ساعت من هنوز نفهمیدم این مجله ماهنامس..هفته نامس..چیه اخر؟
نمیدونم این مشکلات طراحی کی میخواهد حل بشه..یاحق بردود
پا پی : این ادیتور بلاگر به جای
Wysiwyg
یعنی
what you see is what you get
بودن
یعنیWygiwww
What you get is what we want
بدجوری گند میرنه به متنم.. میخوام راستچین باشه وسط چین میکنه..نیم فاصله نداره..توضیح فارسی برای لینک قبول نمیکنه..کلمه ی انگلیسی پرت میکنه یه خط دیگه.. فقط نگاه کنید این اقایون به جای کار چه کارا میکنن
پا پی 2:اینا که چیزی نیست تا همین چند ماه پیش بلاگر فقط چهار نوع فونت پیش فرض تو ادیتورش داشت..همین الان تاهوما رو باید دستی ست کرد
دروغ چرا تا همین چند سال پیش من هم اینگونه راجع به کردها فکر میکردم..تا اینکه از شانسم در دوران متوسطه با یک کرد اشنا شدم..با اینکه خودش متولد تهران بود و پدرش هم از دوران کودکی به تهران امده بودند ولی روح کردی رو میشد توشون دید..اولین برخوردم ناامید کننده و بلکه هراس انگیز بود خیلی خوب به یاد میارم اوایل ابان بود که دیدم با چشمی کبود اومده سر کلاس وقتی علت جویا شدن(دیگران)فهمیدم پدرش کتکش زده..اره همون اطلاعات پیش فرض اکثر ما..پدر یک کرد وحشی که صبح تا شب زن و بچه رو می زنه..از اون ماجرا چند ماه گذشت. من به خاطر علاقه ی وافرم به شطرنج همیشه تو تیم مدرسه و دانشگاه بازی میکردم از قضا ایشون هم شطرنج بازی حرفه ای بود که همین پایه ی اشنایی و دوستی های بعدی رو ریخت..بعد از یکسال دوستی و رفت و امد با این خانواده نه تنها طرز فکرم در مورد کردها عوض شد بلکه خودم رو در برابر این حس کرددوستی و یا بهتر بگم تبارگرایی ومقید کردن خود به اداب و رسوم کردی خیلی خوار وذلیل دیدم...نه تنها خودم رو بلکه تمام فارس هارو...اره پدر فرزندش رو میزد, میزد تا بهش بگه کرد باش ,میزد تا بهش بگه درس بخون ,میزد تا بهش بگه فرهنگ خودت رو حفظ کن, میزد تا بگه تا دنیا هست,مزدور هم هست ,میزد تا بگه ترک برادر کرده, میزد تا بگه کرد هم ایرانیه ,میزد تا ثابت کنه..خیلی چیزها برای ثابت کردن داشت
الان که فکر میکنم به این نتیجه میرسم تمام این تمسخرها و خود گه کردن ها نمی تونه نتیجه ی چیزی جز ترس افرادی مشخص از قومیت های ایرانی باشه... این که یه روز اهواز اشوب میشه و روز دیگه زنجان..اینکه خراسان سه تکه میشه و کوچ نشینان به زور یکجا نشین میشن...متاسفم از اینکه قوم ترکمن نابود میشه و لهجه گیلکی به فراموشی سپرده میشه..متاسفم از اینکه بگم در درس قرائت قران استادی داشتیم که به رفیق اردبیلی ما میگفت اگه نمیتونی ق رو درست تلفظ کنی مشکل من نیست برو لهجت رو درست کن.. نابودی و اضمحلال را برای ایرانی ارزو میشه چون از ایرانیان میترسند..جوان ایرانی دزد میشه و برای خارجی ها اشتغال زایی میکنند
.......................................
انگشتم روی ماشه است
نمیدانم به که اعتماد کنم؟
به چشمانت نگاه میکنم
فقط شیاطین هستند و غبار
خیلی از خانه دور هستیم
خانه هم از ما خیلی خیلی دور است
باد کثیفی میوزد
شیاطین هستند و غبار
خدا را در طرف خود دارم
و فقط سعی میکنم خودم را نجات دهم
ولی اگر نجات یابم چیزهایی که دوست دارم از بین خواهم برد
ترس نیرویی قدرتمند است
میتواند قلبت را به جسم سیاهی تبدیل و وادارت کند تا به ان اعتماد کنی
و اینجا فقط شیاطین هستند و غبار
انگشتم رو ماشه است
و ایمان امشب کافی نیست
وقتی به درون قلبم نگاه میکنم
فقط شیاطین هستند و غبار
(ترجمه ای ازاد از بروس اسپرینگستین کبیر
در اینکه هر وبلاگ نشان دهنده شخصیت نویسنده یا نویسندگانشه که شکی نیست ؟ ..تعجب میکنیم که از کسانی که دوست دارن از وبلاگ یک معادله ی ریاضی بسازن..انگار بدون چهارچوب بندی صبح به شب نمیرسه, انگار تا این رسانه ی ازاد رو مثل بقیه ی چیزها چپی و راستی نکنن ول کن نیستن. نمیدونم یعنی تصور یک فضای بی قانون انقدر سخته؟..بیشتر از یک خروار مطلب راجع به اخلاق وبنگاری و مستعار نویسی و کامنت دونی خوندم که بدون استثنا همه سعی کرده بودند تا قالبی مشخص تعیین کنن ..همونطور که در جامعه مردم مختلف با اداب و اخلاقیات مختلف وجود داره در این فضای مجازی هم به همون شکله...هر کسی که نمیتونه جو موجود رو قبول کنه بهتره تجدید نظر کنه.. به عنوان مثال در مورد مستعار نویسی همه یا به محدودیت هایی که در مورد سیاسی نویسان وجود داره اشاره میکنن یا ترس فرد از شناخته شدن و یاگزینه ی اخر یعنی بی نام و نشان بودن او(که از هر توهینی بالاتره)..هیچ کسی نمیگه شاید فردی هم دوست داره با نام مستعار بنویسه..کسی که نه از پیامدهای مطلبش واهمه ای داره و یا براش اهمیت داره که کسی اسمش رو بدونه یا نه...کاری به دیگران ندارم خود من با مستعار می نویسم چون مستعار نویسی رو دوست دارم ..نه برام اهمیتی داره که هویتم شناسایی بشه و نه اینکه برام مهمه دیگران چی میگن..(اره من که گهی نیستم ولی مشکل اینجاست که دوستانی مایل به چهارچوب بندی وبلاگ هستن که چشماشون فقط اطراف رو می بینه و نمیتونن یک یا چند گزینه ی خالی برای احتمالاتی مثل این خالی بگذارن)
یا حق بر دود
و در اخر به شما توصیه می کنم عنوان این مطلب رو یک بار دیگه بخونید
در مورد که چرا همیشه غربی ها از ما جلوتر بودن زیاد دکمه زده شده..کاری به این بحث فرسایشی ندارم این چند تا عکس رو ببینید
یک یا دو هفته ی پیش که برای چک کردن میل یاهو رفته بودم به طور اتوماتیک من رو برد به صفحه ی نظر خواهی که اگر دوست داری با دادن اطلاعات به ما کمک کن تا سرویسی بهتر ارایه کنیم....اول نمی خواستم ایرانرو به عنوان کشور محل سکونتم انتخاب کنم به دلایلی که برای همه ما اشناست..ولی در اخر اینکار رو کردم و صفحه ای که عکسش رو در بالا دیدین براک باز شد..من هم مثل شما شوکه شده بودم...یاهو حتی نام بومی ایالت یا همون استان رو هم درج کرده بود...همه اینها نتیجه ی چیزی نیست جز تحقیقات و جمع اوری اطلاعات
خوب کسانی که بلاگرن حتما با سرویس های ایرانیه وبلاگ هم اشنایی دارن...یکی از این سرویس ها که ادعای سرویس برتر رو میکنه وبرای پایین نیامدن کارایی فقط بعضی از اوقات اقدام به عضو گیری میکنه بلاگ اسکایه...سرویسی که کلهم به زبان انگلیسیه اما چند وقت پیش که از شانسم! تونستم برای عضویت فرم پر کنم چیزای جالبی دیدم..چیزی که باعث شد برای همیشه دور این سایت رو خط بکشم
خنده داره سروری که احتمالا برای جذب بلاگرهای دیگر کشورها سایت رو به صورت انگلیسی طراحی کرده ...تایتل رو تیلت بنویسه ..حالا شما به من بگین سروری که به چیزه ساده ای مثل این بی توجهی میکنه میتونه قابل اعتماد باشه؟
................................
الان مد شده هر دولتمردی یه سایت باز میکنه و برای برقراری ارتباط از این وسیله هم کمک میگیره ..این قضیه در مورد کاندید های انتخاباتی حساستره به نوعی که میشه گفت سایت یک کاندید نشانه دهنده شخصیت و رفتارش اون شخصه...دیگه اینحا بحث کمبود وقت و منابع مالی و اشنا نبودن به تکنیک مطرح نیست..با یه نگاه سرسری به سایت کاندیدها خیلی نقص و بی توجهی ها رو میشه دید...امروز نوبت سایت کروبیه..چیزی که باعث شد این سایت رو انتخاب کنم..خبر پنجاه هزارتومنی این اقا و دوم انتشار عکسی از کروبی که بدون عمامه و کنار پی سی گرفته شده بود...اولین مشکل از همون عکس شروع میشه که به شکل عجیبی تمام عکس با عنوان سایت کروبی پر شده..معمولا وقتی میخوان برای عکسی کپی رایت قائل بشن در کنار عکس عنوان رو یاد میکنن و یا در مورد عکس های گران قیمت با یک لوگوی بیرنگ در وسط عکس این کارو میکنن...ولی چیزی که ما دیدم بیشتر شبیه شاشیدن چند نفر بچه به قسمت های مختلف دیوار بود تا کپی رایت
و اما در مورد خود سایت ...اگر از صفحه ی اول که بدون توجه به سرعت های قشتنگ اینترنت در ایران با فلش کار شده بگذریم(به جان خودم فقط ایرانی ها میتونن تو انتخابات شرکت کنن)بگدریم..در قسمت پایین صفحه کلمه ی اسکیپ که برای رد شدن از فلش اولیه قرار میدند میرسیم..کلمه ی اسکیپ با فونت دیفالت ویندوز که همون اریل باشه نوشته شده بدون خرج کردن کوچکترین خلاقیتی
بعد ازاینکه از دام فلش گذشتیم به صفحه ی اول میرسیم که با نیم رخ ایشون طراحی شده..عکس از نیم رخ بیشتر در مورد زندانی های فراری کاربرد داره نه کسی که میخواد رییس جمهور مملکت بشه و خودشو ادمی محبوب میدونه...جدا از عکس برداری ناپسند ..اسم ایشون که درکنار عکس حک شده که به باور پذیر شدن این موضوع یعنی خلافکار بودن ایشون کمک میکنه و نوشته ی وبسایت شخصی هم یاداور کدی که بعد از دستگیری خلافکار برای شناسایی بهش تعلق میگیره به قسمی یعنی این عکسش, و این اسمش, اگه دیدنش به صد و ده اطلاع بدید!..در همون بنر بالا وقتی جلوتر میریم با تصویری از ایران مواجه میشیم..چیزی به جز "عجب کار قشنگی" به ذهنمون نمیرسه پس میریم پایین...اشتباه همینجاست...در حالی که تقشه ایران بی نقص ترین شی موجود در این وبسایت به نظر میرسه در واقع پر از مشکلات اساسیه...همونطور که میدونید چند ماهی هست که خراسان به سه استان تقسیم شده ولی در این نقشه ی موجود من که چیزی نمی بینم.. بعله شاید این ایراد بنی اسرائیلی به نطر بیاد ولی کسی که برای رییس جمهور شدن تلاش میکنه باید به چیزهایی از این باریک تر هم توجه کنه و حالا این باور به وجود میاد چگونه کسی میخواد مشکلات بزرگ جامعه رو حل کنه در حالیکه از مدیریت یک سایت بر نمیاد
پا پی :خیلی راحته که بیرون گود بنشینی و از دیگران ایراد بگیری...ولی باور کنید وقتی کسی میخواد وارد بیزینسی بشه یا رهبری هفتاد میلیون انسان رو به دست بگیره باید پای خرجش هم وایسه...مثال هایی از این دست به وفور در سایت های
فارسی یافت میشن...به هر حال ..یا حق بر دود
مطالب مرتبط :یک نقاشی ساده
دستم به کار نمیره...باید خودم رو محکوم فرض کنم..در طول دو سال و نیم وبلاگ نویسی هیچ وقت برای انتشار مطلبی شتاب زده عمل نکردم..هر چند حاصل کاره با تومانینه ام هم چندان شاهکاری نبود..به هر حال از افتضاح اخیرم قابل تحمل تر میزد..نمیتونم نسبت به مطالبی که پست کردم بی تفاوت باشم.با اینکه هنوز بر سر موضوع اصلی یعنی حمایت کورکورانه افراد از حرکت ها که در سطح بزرگتر باعث طرفداری از جنبش و حزب خاص هم خواهد شد هستم ولی قبول دارم که به جاده خاکی رفتم و سبک نوشتارمو رو در اون پست کذایی مایه شرم خودم میدونم...دستم به کار نمیره و من محکومم, محکوم به اعتراف. همه چیز از یه روز بهاری شروع شد ..اون روز میخواستم از یاهو و سرویس جدیدش بنویسم..از ایمیل یک گیگا بایتی...مطلب رو که پست کردم بعد از انجام پینگ مقدس به چندین وبلاگ سر زدم..خبر چین ,سخن, خدا..., انگار تمام خ های دنیا برای خر کردن من بسیج شده بودند..انگار هدفشان تنها من بودم..از خطه ی بلاگ های قابل قبول عبور و به سمت طرف دیگر وبلاگستان راهی شدم..چی میدیدم ؟..خدای من..بلاگرهایی که تا به حال از صغرا و دوری سکینه می نوشتند حالا داغ دوست نادیده شان را میکشند..این دیگر معنی نمیدهد...باید دست به کار شد..باید حرفی زد.. در این سیاهه بازی ,نقش خر این بار به من رسید..متاسفم از اینکه در رساندن موضوع راه را اشتباه رفتم..اشتباه کردم..اشتباهی به بزرگی سوراخ گیتاره کلاسیک شکسته ام که سالهاست در انبار افتاده
.................................
-خود و دگر نقدی
با خوشحالی تمام مطلبت رو مینویسی, دکمه پابلیش رو می فشاری و به انتظار بازسازی وبلاگ می نشینی, حالا پست جدیدت روی اینترنت است..در دسترس همگان..وقت ان شده که به صندلی تکیه زنی , دست ها را در بالای سرت به هم چفت کنی و لبخندی از سر رضایت بزنی..هاها بالاخره تونستم اپ دیت کنم..حالا بهتره خودم رو پینگ کنم تا ببینم کی دربارم چی گفته از روز روشن تره که نباید در ساعات اولیه انتظار بازتابی خاص رو داشت برای همین ترجیح میدی به "لاگ سایت های" همیشگی سر بزنی چند ساعت میگذرد و دوباره ترغیب میشوی تا بازتاب مطلبت رو ببینی...اها اینجاست...بهم لینک داده ..دمش گرم...مشغول خواندن میشوی اما سطر به سطر که پایین تر میروی کلماتی که اول بار با دیدن لینک به مطلب دیدی از فکرت دیلیت میکنی......دمش ,گه خورده مرتیکه جاه "طلب"!..بگذار حالش رو بگیرم!...و البته خود سانسوری هم جایز نیست...الان دیگه مطلبت به خوبی درز پیدا کرده...شمار وبلاگ هایی که به مطلب لینک دادن یا اعتراض نومچه نوشتن از ده گذشته.....در اقدامی شتاب زده مطلبی فحش لبریز مینوسی و تمام شبه باورهای وبلاگی خودت رو رو به مغز بیمارگونه ات ارجاع میکنی..و بار دیگر تاریخ تکرار میشود فشردن دکمه پابلیش و این بار نه تنها رضایت خودت را با لبخندی نمایان میکنی بلکه پیروزی را در فشار دندان های بالا به پایان و مشت گره کرده ات حس میکنی......به تو تبریک میگویم...حالا سیل کامنت و ایمیل و پست های اعتراض امیز است که به سویت روان میگردد...دو راه در پیش روست و بس..یا دو پست اخیرت رو با توفانی از مطالب جدید غیب کنی و یا راه ساده تر ..یعنی دیلیت را برگزینی...به تو تبریک میگویم چون در هر صورت بیماری!
My Fingers Are singing again , is this self confidence or psychic problems , Doc ?