گفتم بد نیست حالا تمام بلاگرهای مارو فکر اینده برداشته من یه مطلب غیر انتخاباتی بنویسم ..گوربابای صندوق رای گیری!! بهتون پیشنهاد میکنم اول دیس کانکت بشید و بعد این مطلب رو بخونید
…
من از روی صندلی جم نخوردم ولی تمام مدت مشغول شکل دادن یک سفر بودم…سفری که نامه اش رو چند خط پایین تر خواهید خوند…تنها تفاوت این سفرنامه با بقیه اینه که از نظر بعد مکانی و فیزیکی تغییری صورت نگرفته ولی فقط کسانی که این مراحل رو گذروندن میدونن چقدر کار این وسط انجام شده
….
همممم.. بگذار فکر کنم اواسط پاییز بود..نه منظورم پاییز میلادی سال دو هزار و چهار…دیگه تصمیم گرفتم جدی به این موضوع فکر کنم..یک سال و نیم بود که بلاگر بودم ولی کلا به اندازه بیست مطلب هم ننوشته بودم..مثل همیشه اول از براورد هزینه ها شروع کردم..چقدر برای هاست چقدر برای سایت..هزینه های نهان و اشکار… یک چیز ساده برام بیست و پنج هزار تومان اب میخورد.این در واقع طرف نقد ماجرا بود هزینه ی برق و تلفن و اینترنتی و اعتراضات خانواده هم به کنار(که هزینش به مراتب سنگین تره!) تصمیم گرفتم کار رو شروع کنم..میدونستم بالاخره هر کاری یه زمانی باید تموم بشه ولی فعلا شروع کردن مهمتر از تموم کردن بود…حاج اقا گوگل رو به خدمت گرفتیم حوصله سرچ پرچ هم نداشتم زدم هاست ایرانی و با کلیک بروی “من احساس خوشبختی میکنم” رفتم تو سایت پرشین تولز. وقتی دیدم پرشین تولز حدود سیصد سایت رو میزبانی میکنه و فروم فعالی داره زحمت سرچ دوباره به خودم ندادم درخواست دادم و بعد یک روز صاحب سایت شدم. همون زمان هم مجبور بودم حدود شش هفت تا یوزر پسورد حفظ باشم با اضافه شدن این سایت یه چند تایی اضافه شد و باعث شد به خودم ایمان بیارم و بگم عجب حافظه ای داری تو!. والا چون چند ماهی با ام تی کار کرده بودم ..فکر میکردم کار باهاش عین پرشین بلاگ میمونه..همینجوری فرتی قالب رو عوض میکنی و مثل پرشین بلاگ بعد از هفت هشت روز تعییرات جدید ظاهر میشن از این که چه زجری برای راه اندازی ام تی کشیدم بگذریم..اخر هم نفهمیدم ملودی زنه بود یا نلسون!..وقتی وارد کنترل ادمین شدم تازه فهمیدم این چیزی که من می دیدم با چیزی قبلا دیده بودم از انسان تا خدا فاصله داره یه مشت تگ های نامفهوم…کی حوصله داشت بشینه با تک تک اینا کار کنه؟ بابا من میخواستم کارمو سریع شروع کنم..حیف که یکی نبود این رو به ام تی حالی کنه. بلافاصله ام تی رو بستم و به کنترل پنل سایت رفتم می دونستم فایل اصلی سرور ایندکس دات یه چیزیه ولی وقتی برای اولین بار وارد سایت شدم نزدیک بود حساب پشم های ریخته شده از دستم بره , اینا چی بود. اس کیو ال چیه ؟ اپاچی چیه؟ من کیم؟ تو بودی گوزیدی؟ همون دوزار سواد کامپیوتري هم از یادم رفت. فکر کردین چی کار کردم؟ یعنی انتطار داشتين چی کار کنم؟ صفحه رو بستم و خواستم دو دستی بکوبم تو سرم, که یهو سرم خارید و من هم از این کار منصرف شدم همینطور که سرم رو می خاروندم گفتم برم تو بلاگر. کام. اونجا یه صفحه ساخته بودم و کدهایی که میخواستم بگذارم تو وبلاگ (رحمه الله) تست می کردم. خلاصه همینطوری فرتی وارد قسمت پابلیش شدم و دیدم بلاگر امکان هاست بلاگ شخصی رو ارایه میده..نمیدونم چی شد که حس کردم اهنگ وی ار دی چمپیونز کویین(We Are The Champions) داره پخش میشه..هر چند بعدا فهمیدم اصلا این اهنگ رو کامپیوتر نریختم!..به هر حال یوزر ـ پسورد ها که دو سه روزی تو سلول های خاکستری (مایل به سیاه) داشت خون می خوردن فراخوندم. هر چی می خواست وارد کردم بعد زدم پابلیش…والا من فکر کردم اونجا هم مثل پرشین بلاگ تغییرات یک ماه بعد به نمایش در می اد. سایت رو که باز کردم همون چند تا دونه مویی که از دفعه ی قبل برام مونده بود هم ريخت رو زمين (همينطوری پخش شد). من صاحب یه بلاگ خالی شده بودم..هه چه کیفی داشت..این پنج ماه فعالیت رو سایت جدید رو هم اسکیپ میکنم(وزرات بلاگستان این قسمت سفرنامه رو حذف کرد)تا…>>> می رسیم به همین چند روز پیش…من که به اون ادیتور خوب پرشین بلاگ عادت کرده بودم کار کردن با ادیتور بی نوای بلاگر برام سخت بود .تمام تغییرات فقط برای زبان انگلیسی ست شده بود. خلاصه زمان زمان تغییر یود. دوستانی که من رو می شناسن به من میگن تو مثل کلیسای کاتولیک هستی همونطور که پونصد سال طول کشید تا این کلیسا از گالیله عذزخواهی کنه تو هم برای ایجاد یک تغییر کوچیک همرو زجر کش میکنی…خلاصه…ام تی که علامت دار بود.. بی 2 هم از رده خارج بود..وقتی برای اولین بار به پیشنهاد رفیق کج راهمون به سایت ورد پرس رفتم و تعریف نصب پنج دقیقه ای رو شنیدم..می دونستم این همون سرویسیه من میخوام چون انتخاب دیگری برای من وجود نداشت!…
حجم پک ورد پرس ششصد کیلو بایت بود که فرتی دانلودش تموم شد. البته بعد از باز کردن زیپش بقیش ریخت بیرون(هان؟) و به یک مگ و خورده ای رسید.حالا اصل ماجرا شروع شده بود. باید تمام محتویات رو اپلود می کردم. ولی از فرتی کاری خبری نبود پنج دقیقه ی معروف ورد پرس رو حالا می بایست به اضافه ی بیست می کردم. خلاصه بعد از اپلود کردن, فایل ست اپ رو اجرا کردیم که بهمون گفت برو دیتا بیس بساز, تنظیم کن , اپ لود کن بعد بیا, یا اينکه بگذار من برات ردیفش کنم. اصولا این مرحله مسخره تر از اون بود که بخوام راجع بهش حرف بزنم. گفتم یالا خودت بساز که انگار بهش برخورد و هر چی ارور داشت و نداشت اورد تو مانیتور ما دیگه اون اخرای کار یه چشمم به سایت وردپرس بود و اون یکی به سایت خودم..خلاصه از مرحله هزار_ارور هم گذشتیم و سایت تقریبا اماده بود..اما چه اماده بودنی؟
تازه فاز نهان کار تموم شده بود..تازه داشتم به قالب پر از اشکالم تو بلاگر عادت میکردم حالا از قالب جدید از کجا بیارم..هان؟..همونجا بود که دوباره مستر گوگل رو اورديم چون اصلا “احساس خوشبختی” نمی کردم روی دکمه ی سرچ کلیک کردم یه ده تا جواب اومد من هم پنج تای اولی رو انتخاب کردم و قالب اینی شد که می بینید…خلاصه وارد کنترل پنل شدیم و بعد از تلاش های بسیار ارشیو رو از هم بلاگر کندم چسبوندم اینجا اما معمولا وقتی چیزی رو میکنند و جای دیگه میگذارن یک چیزهایی باقی می مونه(مثل کاغذ هايی که پشتش چشب داره!) ارشیو من هم از این قائده مستثنی نبود و فونت ارشیو از فونت دیفالت سایت خیلی کوچک تره والا کار سختیه بخوام یکی یکی تمام مطلب هارو تغییر بدم(به اندازه کافی هزینه های نهان پدری ازم دراورده)…! ضمن اینکه کامنت ها هم جا موند همونجا البته مسئله کامنت ها یه کم مسخره تره چون من می تونم تمام کامنت های قبلی رو ببینم ولی شما فقط این جدید هارو می بینید به هر حال تو هر سفری یه چیزهایی گم میشه و یک چیزهایی دیگه اضافه( شاید سوغات کلمه ی بهتری باشه) کلا به جز قالب که هنوز باهاش کنار نیومدم از ورد پرس راضیم شما هم اگه می خواین از دست ری بیلد های عجیب غریب ام تی خلاص بشید کوچ کنید و سفرنامه ای هم در راه راک اند رول بنویسید….!!
…….
این هم از سفرنامه ی مجازی ما
کلا از من نتیجه گیری اخلاقی بر نمیاد
نتیجه های خلاف اخلاقی اینا بودن :
– طراحان وبسایت که پول گزافی بابت کارشون می گیرند کمی تا قسمتی (بخون بســــیار) گرون فروشند…انقدر با کدها بازی کردم که شدم طراح تجربی, الان هر چی بهم بدی30 رو می کنم 35 يا سیاه رو می کنم سفید تا بالاخره بفهم هر کدی مال چیه
–نتیجه ای که شما باید می گرفتید ولی نخواستید که بگیرید: به وردپرس منتقل بشید و طراحی وبلاگتون رو خودتون انجام بدید..حتی اگر یک ماه طول بکشه
یا حق بر دود
سلام. البته که مشخص است دلیلی که گفتید و اما من راستش رو بخواهید هنوز شروع به این سفر نکرده ام که وقتش را نیافتم فعلا و شش هفت تایی هاست و دامین خاک خور دارم به زودی راهی میشوم. ضمنا عادت به آفلاین نوشتن و آفلاین خوانی هم ندارم. موفق باشید
س.ی
May 24th, 2005
بابا ميري تو سيپنل يه قسمتي هست به اسمه Fantasico وقتي رفتي اونجا با يه كليك ديتابيس و ميتابيس و… برات زرتي نصب ميشه و ميري حال ميكني ، چرا چيزي رو كه نميدوني نميپرسي آيكيو جان !!!
Gonahkar
May 24th, 2005
با نمره ات به منسون موافقم. فقط برام موجود جالبی به نظر میرسه. منتظر مطلبت هستم. من دی سی شدم!!ا
خط خطی!
May 25th, 2005