2May/050
A Grand Dont Come For Free
دستم به کار نمیره...باید خودم رو محکوم فرض کنم..در طول دو سال و نیم وبلاگ نویسی هیچ وقت برای انتشار مطلبی شتاب زده عمل نکردم..هر چند حاصل کاره با تومانینه ام هم چندان شاهکاری نبود..به هر حال از افتضاح اخیرم قابل تحمل تر میزد..نمیتونم نسبت به مطالبی که پست کردم بی تفاوت باشم.با اینکه هنوز بر سر موضوع اصلی یعنی حمایت کورکورانه افراد از حرکت ها که در سطح بزرگتر باعث طرفداری از جنبش و حزب خاص هم خواهد شد هستم ولی قبول دارم که به جاده خاکی رفتم و سبک نوشتارمو رو در اون پست کذایی مایه شرم خودم میدونم...دستم به کار نمیره و من محکومم, محکوم به اعتراف. همه چیز از یه روز بهاری شروع شد ..اون روز میخواستم از یاهو و سرویس جدیدش بنویسم..از ایمیل یک گیگا بایتی...مطلب رو که پست کردم بعد از انجام پینگ مقدس به چندین وبلاگ سر زدم..خبر چین ,سخن, خدا..., انگار تمام خ های دنیا برای خر کردن من بسیج شده بودند..انگار هدفشان تنها من بودم..از خطه ی بلاگ های قابل قبول عبور و به سمت طرف دیگر وبلاگستان راهی شدم..چی میدیدم ؟..خدای من..بلاگرهایی که تا به حال از صغرا و دوری سکینه می نوشتند حالا داغ دوست نادیده شان را میکشند..این دیگر معنی نمیدهد...باید دست به کار شد..باید حرفی زد.. در این سیاهه بازی ,نقش خر این بار به من رسید..متاسفم از اینکه در رساندن موضوع راه را اشتباه رفتم..اشتباه کردم..اشتباهی به بزرگی سوراخ گیتاره کلاسیک شکسته ام که سالهاست در انبار افتاده
.................................
-خود و دگر نقدی
با خوشحالی تمام مطلبت رو مینویسی, دکمه پابلیش رو می فشاری و به انتظار بازسازی وبلاگ می نشینی, حالا پست جدیدت روی اینترنت است..در دسترس همگان..وقت ان شده که به صندلی تکیه زنی , دست ها را در بالای سرت به هم چفت کنی و لبخندی از سر رضایت بزنی..هاها بالاخره تونستم اپ دیت کنم..حالا بهتره خودم رو پینگ کنم تا ببینم کی دربارم چی گفته از روز روشن تره که نباید در ساعات اولیه انتظار بازتابی خاص رو داشت برای همین ترجیح میدی به "لاگ سایت های" همیشگی سر بزنی چند ساعت میگذرد و دوباره ترغیب میشوی تا بازتاب مطلبت رو ببینی...اها اینجاست...بهم لینک داده ..دمش گرم...مشغول خواندن میشوی اما سطر به سطر که پایین تر میروی کلماتی که اول بار با دیدن لینک به مطلب دیدی از فکرت دیلیت میکنی......دمش ,گه خورده مرتیکه جاه "طلب"!..بگذار حالش رو بگیرم!...و البته خود سانسوری هم جایز نیست...الان دیگه مطلبت به خوبی درز پیدا کرده...شمار وبلاگ هایی که به مطلب لینک دادن یا اعتراض نومچه نوشتن از ده گذشته.....در اقدامی شتاب زده مطلبی فحش لبریز مینوسی و تمام شبه باورهای وبلاگی خودت رو رو به مغز بیمارگونه ات ارجاع میکنی..و بار دیگر تاریخ تکرار میشود فشردن دکمه پابلیش و این بار نه تنها رضایت خودت را با لبخندی نمایان میکنی بلکه پیروزی را در فشار دندان های بالا به پایان و مشت گره کرده ات حس میکنی......به تو تبریک میگویم...حالا سیل کامنت و ایمیل و پست های اعتراض امیز است که به سویت روان میگردد...دو راه در پیش روست و بس..یا دو پست اخیرت رو با توفانی از مطالب جدید غیب کنی و یا راه ساده تر ..یعنی دیلیت را برگزینی...به تو تبریک میگویم چون در هر صورت بیماری!
My Fingers Are singing again , is this self confidence or psychic problems , Doc ?
-خود و دگر نقدی
با خوشحالی تمام مطلبت رو مینویسی, دکمه پابلیش رو می فشاری و به انتظار بازسازی وبلاگ می نشینی, حالا پست جدیدت روی اینترنت است..در دسترس همگان..وقت ان شده که به صندلی تکیه زنی , دست ها را در بالای سرت به هم چفت کنی و لبخندی از سر رضایت بزنی..هاها بالاخره تونستم اپ دیت کنم..حالا بهتره خودم رو پینگ کنم تا ببینم کی دربارم چی گفته از روز روشن تره که نباید در ساعات اولیه انتظار بازتابی خاص رو داشت برای همین ترجیح میدی به "لاگ سایت های" همیشگی سر بزنی چند ساعت میگذرد و دوباره ترغیب میشوی تا بازتاب مطلبت رو ببینی...اها اینجاست...بهم لینک داده ..دمش گرم...مشغول خواندن میشوی اما سطر به سطر که پایین تر میروی کلماتی که اول بار با دیدن لینک به مطلب دیدی از فکرت دیلیت میکنی......دمش ,گه خورده مرتیکه جاه "طلب"!..بگذار حالش رو بگیرم!...و البته خود سانسوری هم جایز نیست...الان دیگه مطلبت به خوبی درز پیدا کرده...شمار وبلاگ هایی که به مطلب لینک دادن یا اعتراض نومچه نوشتن از ده گذشته.....در اقدامی شتاب زده مطلبی فحش لبریز مینوسی و تمام شبه باورهای وبلاگی خودت رو رو به مغز بیمارگونه ات ارجاع میکنی..و بار دیگر تاریخ تکرار میشود فشردن دکمه پابلیش و این بار نه تنها رضایت خودت را با لبخندی نمایان میکنی بلکه پیروزی را در فشار دندان های بالا به پایان و مشت گره کرده ات حس میکنی......به تو تبریک میگویم...حالا سیل کامنت و ایمیل و پست های اعتراض امیز است که به سویت روان میگردد...دو راه در پیش روست و بس..یا دو پست اخیرت رو با توفانی از مطالب جدید غیب کنی و یا راه ساده تر ..یعنی دیلیت را برگزینی...به تو تبریک میگویم چون در هر صورت بیماری!
My Fingers Are singing again , is this self confidence or psychic problems , Doc ?