dizzyrocker.com – Composing Illusions
31May/050

Mild InVection


درود و سه صد درود و  تهیات نثار ذات اقدس و سان جنان شما بازدیدکننده ی گرامی, وظیفه ی خود می دانیم مقدم بند بالای شما را در این پهنه ی ترنمی بدانیم و خدا عزوجل و عدل العمل را شکر گوییم. باری برگزاری اولین همایش بررسی لغات از سوی فرهنگستان ادب و هنر راک اند رولی به حد کافی تیر گرانی بر گرته ی تاریخ هست که نخواهیم توضیحی اضافه صادر کنیم ولی بنده به عنوان سخنگو و تریبیون همیشه وصل این مجموعه ی لازم می دانیم دست تمامی کسانی که مارا در نیل به این هدف راهنمایی و راهگشایی کردند با دست چپ بفشارم و لقد به ناحیه کون گاهشان وارد بیاورم و همچین لازم است قبل از صادر کردن اولین بیانیه از تمامی اعضایی که موجبات سخنگویی  بنده را فراهم اوردندی تشکری سوپر اکسترا به جا بیاروم که به حق حوصله ی شنیدن چس ناله های پشت صحنه را ندارم. بله فکر می کنم زمان خوبی برای به پایان رساندن مقدمه باشد متن نامه از قرار زیر است....
ملت محترم و جمله فهم ایران:
وظیفه ی خود دانستیم یعنی دیدیم حالا ما می فهمیم و شما خیر, حالا که ما بر گرانی گاه ادب راک اند رولی جولانی بس عظیم می دهیم و شما نه, و دیدیم حالا که ما انقدر کار درستیم ولی شما نیستید پیشنهاداتی چند صادر کنیم تا بلکه زبان الکن پارسی زبانان تحولی بس بزرگ در این گرانی گاه پیچیده بنماید و مستوجب گران فهم شدن همه ی ایرانیان شود. پیشنهاد زیر از سوی اعضای هیات نظارت بر لغات عامی آنع, بعله عامی آنع صادر شده و به قسم زیر است:
        "ای ملت از این پس به جای لغت معجول الهویه, سخت الفهم و صد تا یه قاز شهردار احمدی نزاد, پیشنهاد می شود که بگوییم شهردار بشکه ای یا طراح نظارت شهری, بر بشکه. لازم به ذکر است عبارت جایگزین پس از مرارت های بسیار صادر شده و به حق چه چقدر پر معنا می نماید. اعضای هیات نظارت پس از تحقیقات فراوان و چندین بار چرخ زدن در پایتخت به این نتیجه ی مبارک دست یافتند و بی شک اگر کسی مشکلی در این بستر حس می نماید می تواند بر حسب کتاب نگاهی به محل برگزاری همایش ماهبانه ی ما بکند که در چاله ای پوشیده از بشکه های ابی رنگ برگزار می شود... " 
بنده به عنوان تری_بیون زنده از شما که به اعضای هیات نظارت احترام می گذارید و کلمات را در جای مناسب به کار می برید اصلا متشکر نیستم چون وظیفه تان را انجام می دهید.
سی و دوم خرداد هزار سیصد و هشتاد و عار تالار بشکه ی آبی
 مرکز همایش های جمع اوری- تحلیل و صدور شصت ثانیه ای

تجربیات:
قبل عید از بخت بد مجبور شدیم تو بدترین پمپ بنزین این شهر سیاه که تجریش باشه باک خالی رو پر کنیم جدا از مرارت های بسیار برای دور زدن به یکی از عجیب ترین صحنه های تاریخ برخوردیم اگه حضرت اقا بیلی وایدلر زنده بود بیچاره ترجیح می داد دوباره بمیره..اگه هیچکاک زنده بود به جای فیلم جنایی ساختن می رفت کمیک استریپ یا چمیدونم استریپ تیز می نوشت! ...اما چی دیدیم؟ ..سه سرباز سبز پوش شهرداری و یک وانت نیسان ابی رنگ که محموله بس عظیم از بشکه رو حمل می کرد..
یک نفر تو وانت ایستاده بود و بشکه هارو می داد پایین و دو نفر دیگه بشکه هارو در جای مناسب و کارشناسی شده جا سازی می کردند

Filed under: Crap No Comments
30May/050

And our Human Rights


yuw , its a terrifying hunch , but we all think someone is dying behind those bars
and im gonna pray to raise the non existance human fuckin rights in this ghetto...

اکبر گنجی قدیمی‌ترین روزنامه‌نگار ایرانی‌ست که به دلیل ابراز عقيده و دفاع از آزادی و حقوق حرفه‌ی روزنامه‌نگاری، زندانی است. وی به بهانه‌ی انتقاد از مقامات دولتی، به دستِ بالاترین مقامات قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی، محكوم شده است و تا این لحظه بيش از ٦١ ماه است كه در زندان به‌سر می‌برد. او در طول اسارتش به انتشار "مانیفست جمهوری‌خواهی" -اثری که به قصد ارائه راه‌کار برای رسیدن به جامعه‌ی باز و دموکرات نگاشته شده است- و دعوت مردم به نافرمانی مدنی مبادرت ورزیده است و از همین‌رو به سختی مورد خشم و کینه‌ی حاکمان و مسئولان قضایی قرار گرفته است که از طریق سوء استفاده از قدرت قانونی، سعی در خاموش‌ساختن صدای وی دارند، به‌طوری که حتی دکتر ناصر زرافشان وکیل مدافع گنجی نیز هم‌اکنون در زندان به‌سر می‌برد. اكبر گنجی در اعتراض به برخورد ناعادلانه و غير قانونی با وی و عدم برخورداری از مرخصی استعلاجی، از ساعت ‌١٩ پنجشنبه ‌٢٩ ارديبهشت ‌٨٤ اعتصاب غذای نامحدودی را آغاز کرده است و این در حالی‌ست که وی به‌شدت بیمار است و نیاز مبرم به درمان‌های ویژه دارد. ما روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان ایرانی نگران سلامتی گنجی هستیم و به دلیل خودداری مسئولین قوه قضائیه از آزادی و درمان وی، خواهان اقدام فوری نهادهای حقوق بشری برای تحت فشار گذاشتن قوه‌ی قضائیه ایران، برای آزادی و درمان وی هستیم. تحت شرایط فعلی، مسئولیت جان اکبر گنجی با نهادهای بین‌المللی حقوق بشر و آزادیخواهان جهان است

Akbar Ganji is the longest-serving political prisoner in Iran’s journalistic community, jailed for expressing his opinion in defense of freedom and the professional rights of journalists. He was convicted by high-ranking judiciary officials in the Islamic Republic for criticizing government officials, and has so far spent more than sixty-one months in prison. Since his imprisonment, Ganji has published “The Republican Manifesto,” a work that outlines plans for achieving an open and democratic society, and has invited the people to engage in civil disobedience. These actions have brought him further wrath from the officials of the judiciary, who are abusing their legal powers to silence his voice, so much so that even his attorney, Dr. Nasser Zarafshan, has been sent to prison.

At 7 PM on Thursday, May 19th 2005, Ganji went on an indefinite hunger strike to protest his unfair and illegal treatment, including the refusal to grant him medical leave. This is while he is severely ill and is in dire need of special medical attention. We Iranian journalists and bloggers are extremely concerned about Ganji’s health, and we call on human rights organizations to take immediate measures to pressure Iran’s judiciary to release and treat him. In the present circumstances, international human rights organizations and freedom-loving people all over the word are responsible for the protection of Akbar Ganji’s life.
Human Rights

Filed under: Illusions No Comments
29May/052

Choose The Choice

در دنیای راک البوم هایی هست که گوش فرا ندادن به انها حرص و ولع انسان را نه تنها در انزوا بلکه در جمع نیز میخورداز این روست که دیزی راکر اسقف الراکرین -ثقل السلیق (ه)- تصمیم گرفته به مناسبت پایان یافتن ششمین ماه میلادی و رویت ماه هفتم البوم های قابل اعتنای موسیقی که به انها گوش فرا داده و نوایشان را پسندیده معرفی کند تا بلکه کاری عام المنفعه انجام داده باشد و نامش در کتاب معرفی کنندگان رینستاناما ثبت و نامش برای چند دقیقه جاودانه شود.لازم به ذکر نیست که این فهرست بلند بالا بر حال علاقه ی شخصی اسقف لیست شده ولی شما دید زننده ی گرامی می توانید از نصف و نیم ستاره بودن البوم های زیر مطمئن خاطر باشید

Bruce Springsteen - Devils & Dust
حداقل بیست و پنج ساله که مردم دنیا عادت کردن بلافاصله بعد از انتشار البومی از بروس به سوی مغازه ها هجوم ببرند و اخرین کار رییس
(The boss)
رو سولد آت کنند.اخرین البوم اسپرینگستین که شیاطین و غبار یا به عبارت بهتر شیاطین و پلیدی نام داره کاری به شدت شخصی و خصوصیست. همونطور که از کاور البوم استنباط میشه عصبی بودن و نگرانی در عکس روی کاور موج میزنه.این البوم با یکی از جدید ترین تکنولوزی های رکوردینگ ضبط شده به طوری که شما حتی صدای نفس های خواننده یا حرکت پیک اپ گیتار رو می شنوید (اگر سی دی اصل رو بشنوید)شنیدن این البوم رو به همه توصیه میکنم و پیشنهاد می کنم اهنگ ها رو به ترتیبی که در سی دی لیست شده بشنوید

Rob Thomas - Something To Be
در یک کلام باید بگم راب توماس با چیزی که از او در مچ باکس توانی به یاد داریم خیلی تفاوت داره هر چند که تهیه کننده برای فروش بیشتر از هر راهی استفاده کرده و در بعضی از اهنگ ها شلوغی بیش از حد و سینتی گایزر! حال به هم زن میشه ولی من این البوم در زیر عنوان البوم های جاده ای میارم چون بیشتر به درد جاده های خلوت می خوره تا پشت کامپیوتر

Kelly Clarkson -Breakaway
خوب اگر برداشتتون از کلارکسون همون شخصیه که چند سال پیش امریکن ایدول رو برد و به تعبیر بعضی خودش رو به زور خواننده و ترانه سرا کرد,بهتون پیشنهاد میکنم این البوم رو گوش کنید.جنس صدا تغییری نکرده ولی پیشرفت های زیادی در زمینه ی هماهنگی صدا و ترانه (که دغدغه ی اصلی همه ی گروه ها هم هست) صورت گرفته

David bowie - David live
دیوید یکی از خواننده هاای که بیشتر دوست دارم اول تصویرشو قطع کنم و بعد به موسیقی اعجاب انگیزش گوش کنم(نه این بیچاره اونقدر بد قیافه نیست که تصور کردی) این البوم یک اجرای لایو از اسمش هیت های دیوید بووی ست که شنیدنش رو به تمام کسانی که میخوان با این نابغه اشنا بشن توصیه ی اکید می کنم

Three doors down - seventeen days
باید اعتراف کنم دورز داون راه موسیقی خوب ساختن و جذب شنونده رو پیدا کرده. این البوم به مراتب از کارهایی شما تو ماهواره ویدیوش رو دیدین قوی و حساب شده تر کار شده و اگه همینطوری پیش برن در اینده خیلی بیشتر ازشون خواهید شنید

The wall flowers - Rebel Sweetheart
خیلی ها باب دیلن رو عامل موفقیت جاکوب دیلن و گروهش وال فلاورز میدونن ولی به نظر من اصلا اینطور نیست. اولین بار وال فلاورز رو با ساند ترک فیلم گوزیلا(1998) شناختم هر چند که در اون سال این گروه با دو اهنگ متفاوت جایزه گرمی رو به خونه برد و چهار سال ناپدید شد ولی بعد از چهار سال
(2000)
البوم بعدیش رو ارایه کرد که کاری قابل قبول بود...بعد از اون شروع توفانی در دهه ی نود وال
فلاورز امسال البوم جدیدش رو بیرون داده نمی تونم بگم نظر مساعدی نسبت بهش دارم ولی خب تجربه ای جدیده که فکر می کنم یک بار شنیدنش برای هر کسی جالب باشه

Mick jagger- alfie (2004)
این یکی سال پیش منتشر شده ولی اگر این البوم سال 2010 به دستم می رسید هم باز نامی ازش می بردم

Gratitude- gratitude----Lifehouse - lifehouse
این دو تا گروه که تقریبا هم سبک کار میکنن از کشف های تازه ی من هستن..مثل پارسال که هوبازتانک رو معرفی کردم و بهتون گفتم از این گروه بیشتر می شنوید (و درست از اب در اومد) این دو گروه هم در اولین البومشون (که هر دو سلف تایتلد هم هست) کاری قوی ارایه کردند و در اینده با انتشار البوم های بعدی بیشتر ازشون می شنویم

کلا تو ایران مشخص نیست البومی امروز به دستت برسه یا یک سال بعد این البوم هایی که این زیر لیست کردم به احتمال هشتاد
درصد کارهایی شنیدنی هستند ولی خوب فعلا باید منتظر بمونم
Dave Matthews Band -Stand Up, Styx - Big Bang
Theory Black Label Society - Mafia, Oasis-Don't Believe The Truth, system of a down - mezmerize, American Hi Fi - Hearts on Parade

البوم هایی که در نیم سال اول به بازار میان بیشتر جنبه ی تجاری وفروش دارن (درست مثل بازار فیلم که در تابستان کارهای سرگرم کننده به روی پرده میره و در پاییز و اوایل زمستان فیلم هایی که شانس اسکار رو برای خودشون متصور میشن).در دنیای موسیقی هر چی انتشار البوم به پایان سال نزدیک تر باشه مسلمه که کار بیشتر در یاد شنونده می مونه و به طور خلاصه باید گفت در نیم سال دوم باید انتظار البوم های قابل اعتناتری رو کشید
پا پی : عرض شود که نخیر , غرض فقط معرفی بود ,نه نقد و تحلیل یا چیزی دیگر...یا حق بر دود

Filed under: Music 2 Comments
24May/053

Like Frankie Said, I did it my Way

 گفتم بد نیست حالا تمام بلاگرهای  مارو فکر اینده برداشته من یه مطلب غیر انتخاباتی بنویسم ..گوربابای صندوق رای گیری!! بهتون پیشنهاد میکنم اول دیس کانکت بشید و بعد این مطلب رو بخونید
...
من از روی صندلی جم نخوردم ولی تمام مدت مشغول شکل دادن یک سفر بودم...سفری که نامه اش رو چند خط پایین تر خواهید خوند...تنها تفاوت این سفرنامه با بقیه اینه که از نظر بعد مکانی و فیزیکی تغییری صورت نگرفته ولی فقط کسانی که این مراحل رو گذروندن میدونن چقدر کار این وسط انجام شده
....
همممم.. بگذار فکر کنم اواسط پاییز بود..نه منظورم پاییز میلادی سال دو هزار و چهار...دیگه تصمیم گرفتم جدی به این موضوع فکر کنم..یک سال و نیم بود که بلاگر بودم ولی کلا به اندازه بیست مطلب هم ننوشته بودم..مثل همیشه اول از براورد هزینه ها شروع کردم..چقدر برای هاست چقدر برای سایت..هزینه های نهان و اشکار... یک چیز ساده برام بیست و پنج هزار تومان اب میخورد.این در واقع طرف نقد ماجرا بود هزینه ی برق و تلفن و اینترنتی و اعتراضات خانواده هم به کنار(که هزینش به مراتب سنگین تره!) تصمیم گرفتم کار رو شروع کنم..میدونستم بالاخره هر کاری یه زمانی باید تموم بشه ولی فعلا شروع کردن مهمتر از تموم کردن بود...حاج اقا گوگل رو به خدمت گرفتیم حوصله سرچ پرچ هم نداشتم زدم هاست ایرانی و با  کلیک بروی "من احساس خوشبختی میکنم" رفتم تو سایت پرشین تولز. وقتی دیدم پرشین تولز حدود سیصد سایت رو میزبانی میکنه و فروم فعالی داره زحمت سرچ دوباره به خودم ندادم درخواست دادم و بعد یک روز صاحب سایت شدم. همون زمان هم مجبور بودم حدود شش هفت تا یوزر پسورد حفظ باشم با اضافه شدن این سایت یه چند تایی اضافه شد و باعث شد به خودم ایمان بیارم و بگم عجب حافظه ای داری تو!. والا چون چند ماهی با ام تی کار کرده بودم ..فکر میکردم کار باهاش عین پرشین بلاگ میمونه..همینجوری فرتی قالب رو عوض میکنی و مثل پرشین بلاگ بعد از هفت هشت روز تعییرات جدید ظاهر میشن از این که چه زجری برای راه اندازی ام تی کشیدم بگذریم..اخر هم نفهمیدم ملودی زنه بود یا نلسون!..وقتی وارد کنترل ادمین شدم تازه فهمیدم این چیزی که من می دیدم با چیزی قبلا دیده بودم از انسان تا خدا فاصله داره یه مشت تگ های نامفهوم...کی حوصله داشت بشینه با تک تک اینا کار کنه؟ بابا من میخواستم کارمو سریع شروع کنم..حیف که یکی نبود این رو به ام تی حالی کنه. بلافاصله ام تی رو بستم و به کنترل پنل سایت رفتم می دونستم فایل اصلی سرور ایندکس دات یه چیزیه ولی وقتی برای اولین بار وارد سایت شدم نزدیک بود حساب پشم های ریخته شده از دستم بره , اینا چی بود. اس کیو ال چیه ؟ اپاچی چیه؟ من کیم؟ تو بودی گوزیدی؟ همون دوزار سواد کامپیوتري هم از یادم رفت. فکر کردین چی کار کردم؟ یعنی انتطار داشتين چی کار کنم؟ صفحه رو بستم و خواستم دو دستی بکوبم تو سرم, که یهو سرم خارید و من هم از این کار منصرف شدم همینطور که سرم رو می خاروندم گفتم برم تو بلاگر. کام. اونجا یه صفحه ساخته بودم و کدهایی که میخواستم بگذارم تو وبلاگ (رحمه الله) تست می کردم. خلاصه همینطوری فرتی وارد قسمت پابلیش شدم و دیدم بلاگر امکان هاست بلاگ شخصی رو ارایه میده..نمیدونم چی شد که حس کردم اهنگ وی ار دی چمپیونز کویین(We Are The Champions) داره پخش میشه..هر چند بعدا فهمیدم اصلا این اهنگ رو کامپیوتر نریختم!..به هر حال یوزر ـ پسورد ها که دو سه روزی تو سلول های خاکستری (مایل به سیاه) داشت خون می خوردن فراخوندم. هر چی می خواست وارد کردم بعد زدم پابلیش...والا من فکر کردم اونجا هم مثل پرشین بلاگ تغییرات یک ماه بعد به نمایش در می اد. سایت رو که باز کردم همون چند تا دونه مویی که از دفعه ی قبل برام مونده بود هم ريخت رو زمين (همينطوری پخش شد). من صاحب یه بلاگ خالی شده بودم..هه چه کیفی داشت..این پنج ماه فعالیت رو سایت جدید رو هم اسکیپ میکنم(وزرات بلاگستان این قسمت سفرنامه رو حذف کرد)تا...>>> می رسیم به همین چند روز پیش...من که به اون ادیتور خوب پرشین بلاگ عادت کرده بودم کار کردن با ادیتور بی نوای بلاگر برام سخت بود .تمام تغییرات فقط برای زبان انگلیسی ست شده بود. خلاصه زمان زمان تغییر یود. دوستانی که من رو می شناسن به من میگن تو مثل کلیسای کاتولیک هستی همونطور که پونصد سال طول کشید تا این کلیسا از گالیله عذزخواهی کنه تو هم برای ایجاد یک تغییر کوچیک همرو زجر کش میکنی...خلاصه...ام تی که علامت دار بود.. بی 2 هم از رده خارج بود..وقتی برای اولین بار به پیشنهاد رفیق کج راهمون به سایت ورد پرس رفتم و تعریف نصب پنج دقیقه ای رو شنیدم..می دونستم این همون سرویسیه من میخوام چون انتخاب دیگری برای من وجود نداشت!...
حجم پک ورد پرس ششصد کیلو بایت بود که فرتی دانلودش تموم شد. البته بعد از باز کردن زیپش بقیش ریخت بیرون(هان؟) و به یک مگ و خورده ای رسید.حالا اصل ماجرا شروع شده بود. باید تمام محتویات رو اپلود می کردم. ولی از فرتی کاری خبری نبود پنج دقیقه ی معروف ورد پرس رو حالا می بایست به اضافه ی بیست می کردم. خلاصه بعد از اپلود کردن, فایل ست اپ رو اجرا کردیم که بهمون گفت برو دیتا بیس بساز, تنظیم کن , اپ لود کن بعد بیا, یا اينکه بگذار من برات ردیفش کنم. اصولا این مرحله مسخره تر از اون بود که بخوام راجع بهش حرف بزنم. گفتم یالا خودت بساز که انگار بهش برخورد و هر چی ارور داشت و نداشت اورد تو مانیتور ما  دیگه اون اخرای کار یه چشمم به سایت وردپرس بود و اون یکی به سایت خودم..خلاصه از مرحله هزار_ارور هم گذشتیم و سایت تقریبا اماده بود..اما چه اماده بودنی؟
تازه فاز نهان کار تموم شده بود..تازه داشتم به قالب پر از اشکالم تو بلاگر عادت میکردم حالا از قالب جدید از کجا بیارم..هان؟..همونجا بود که دوباره مستر گوگل رو اورديم چون اصلا "احساس خوشبختی" نمی کردم روی دکمه ی سرچ کلیک کردم یه ده تا جواب اومد من هم پنج تای اولی رو انتخاب کردم و قالب اینی شد که می بینید...خلاصه وارد کنترل پنل شدیم و بعد از تلاش های بسیار ارشیو رو از هم بلاگر کندم چسبوندم اینجا اما معمولا وقتی چیزی رو میکنند و جای دیگه میگذارن یک چیزهایی باقی می مونه(مثل کاغذ هايی که پشتش چشب داره!) ارشیو من هم از این قائده مستثنی نبود و فونت ارشیو از فونت دیفالت سایت خیلی کوچک تره والا کار سختیه بخوام یکی یکی تمام مطلب هارو تغییر بدم(به اندازه کافی هزینه های نهان پدری ازم دراورده)...! ضمن اینکه کامنت ها هم جا موند همونجا البته مسئله کامنت ها یه کم مسخره تره چون من می تونم تمام کامنت  های قبلی رو ببینم ولی شما فقط این جدید هارو می بینید به هر حال تو هر سفری یه چیزهایی گم میشه و یک چیزهایی دیگه اضافه( شاید سوغات کلمه ی بهتری باشه) کلا به جز قالب که هنوز باهاش کنار نیومدم از ورد پرس راضیم شما هم اگه می خواین از دست ری بیلد های عجیب غریب ام تی خلاص بشید کوچ کنید و سفرنامه ای هم در راه راک اند رول بنویسید....!!
.......
این هم از سفرنامه ی مجازی ما
کلا از من نتیجه گیری اخلاقی بر نمیاد
نتیجه های خلاف اخلاقی اینا بودن :
-- طراحان وبسایت که پول گزافی بابت کارشون می گیرند کمی تا قسمتی (بخون بســــیار) گرون فروشند...انقدر با کدها بازی کردم که شدم طراح تجربی, الان هر چی بهم بدی30 رو می کنم 35  يا سیاه رو می کنم سفید تا بالاخره بفهم هر کدی مال چیه
--نتیجه ای که شما باید می گرفتید ولی نخواستید که بگیرید: به وردپرس منتقل بشید و طراحی وبلاگتون رو خودتون انجام بدید..حتی اگر یک ماه طول بکشه
یا حق بر دود    

Filed under: Other Stuff 3 Comments
22May/053

The White Album

در حالی تمام فکرم روی البوم سفيد بيتلز (The White Album) متمرکز شده ولی دارم به اهنگ تحسين برانگيز مرثيه‌ای برای شيطان(Sympathy for the devil) از رولينگ استونز گوش ميدم...واقعا چقدر درست می‌گه:

 چه کسی کندی را کشت؟                                                  who kill the kennedys?
  ولی در اخر اين من تو بوديم(که او را کشتيم)          When after all it was you and me
..............
تمام پليس ها جنايتکارند                                       Just as every cop is a criminal
و تمام گناهکاران مقدس(پاک)                                          And all the sinners saints
.................
به من بگو عزيزم.من چه کسی هستم؟                        Tell me baby, what’s my name
 و فقط يک بار به تو می گويم ..اين تويی که مقصری  I tell you one time, you’re to blame

.....از ترجمه متنفرم چون ميدونم کسانی هستند که ترجمه‌ی کلمه به کلمه رو می پسندند و قائدتا به اين نوع ترجمه ايراد خواهند گرفت

Filed under: Illusions 3 Comments
21May/051

Alive

به کوری چشم دو سوم دشمنان دیزی راکر همچنان هست...تضمینی برای باز هم بودنش نیست, ولی(فعلا) هست...قبلی بهتر بود؟..وقت کنم این رنگ بندی قالب رو درست میکنم..دیدیم این ملت همیشه انلاین تو این هیرو بیر اسم مارو هف بند (Half Bend) کردن اون اخر...ما هم گفتیم بگوزیم تا باد نیومده...
به هر حال یا حق بر دود

Filed under: Crap 1 Comment