dizzyrocker.com – Composing Illusions
1Apr/050

Back To The Disatser , My Heart is Beating Faster

پیر مرد در میان ماه زمستان در صحرای پوشیده شده از برف قدم میزد...ساعتی بعد بقچه ای سیاه نظرش را جلب کرد و وادارش کرد تا حس کنجکاوی را به جریان بیاندازد...نزدیک که رفت با صحنه ای عجیب روبرو شده...پیرزن سرش را در برف فرو برده و گریه میکرد...علت را جویا شده.....پیرزن نعره کشان گفت خاطرات جوانیم ..زیباییم...شوهر از دست رفته ام .. از خدا به خاطر حافظه ای ...که به من داده متنفرم پیرمرد چند قدم به طرف پرتگاه رفت و گفت از خدا به خاطر حافظه ای که به من عطا کرده شگرگزارم چون میتوانم به یاد اورم که در بهار سالهای قبل این دشت چگونه غرق در سبزی و طراوت شده بود ...و من به انتظار خواهم نشست
تری شایوو... پانزده سال قبل زنی کاملا سالم با ارزو های فراوان بود...که یک تصادف وحشتناک باعث شد او فلج و مغزش از کار
بیاستد..حداقل ده سال است شاهد درگیری شوهر این زن با پدر مادر تری بوده ام...شوهری که نه تنها با اجازه دادگاه زن دوم
اختیار گرفت و صاحب بچه شد..بلکه نتوانست و نخواست قیومت تری را به خانواده اش بسپرد...این سگ مغز چهارده روز پیش
توانست رای دادگاه را برای قطع جیره غذایی زن پیشینش را بگیرد...دادگاه قحبه ی امریکا در واقع دستور قتل این زن رو صادر
کرد...بعد از صدور این رای که باعث بروز شورش در کنار بیمارستان شد, بیشتر ار هشتاد نهاد حاضر به کمک به این زن بیچاره
شدن. بوش هم در این ماجرا تلاش های جالبی از خودش نشون داد...اما رای دادگاه صادر شده بود...زمان زیادی برای دعوا و
کش و قوس باقی نمانده بود...و دیروز تری بعد از چهارده روز قطعه جیره به دنیای حساب و کتاب شتافت...اگر قرار بود تری رو
بکشند چرا با سم و بدون درد این کار رو انجام ندادن...میلیادر های زیادی در امریکا بودند که می توسنتند زندگی این زن رو تا
اخرین نفسش تامین کنند....مایکل شایوو شوهر تری همیشه در ذهن من به شکل یک جنایتکار پست باقی خواهد ماند....ایناین جانی حتی اجازه نداد خانواده تری اخرین لحظات را درکنار دخترشون سپری کنن مایکل شایوو اسوده بخواب که پروردگار حافظه را به ما عطا داشته است
Filed under: Illusions Leave a comment
Comments (0) Trackbacks (0)

No comments yet.


Leave a comment

(required)

No trackbacks yet.