Looking For A Solution
کودکی میخندد و برای دیدن واقعیت ها به چشمانی بزرگتر احتیاج است....چنان در بازی غرق شده که صدای مادرش را که او را می خواند نیز نمیشنود و برای شنیدن کنایات به گوشهایی توانا تر احتیاج است....کودکی جا در جای پای مادرش میگذارد و همچنان که سعی میکند از او عقب نیافتد در انتظار است...و برای کشف واقعیات ها به قدم هایی بزرگتر نیاز است..........کودک به نوجوانی تبدیل شده....دیگر دل مشغولی هایش از مرتب کردن اتاق و وسایلش گذشته ...درس و مدرسه تنها سرگرمی اش هستند و کتاب ها تنها دوستانش....و برای درک زندگی به تجربه بیشتر نیاز است........دوران نوجوانی یه سرعت میگذرد انقدر زود از سد کنکور رد میشود که حتی سد بودنش را حس نمیکند....همیشه در ذهن او دانشگاه را محلی ازاد برای کسب علم میدانست ...ولی حالا چه می بیند حق میدهم اگر از ادامه تحصیل نا امید و اینده خود را در چیزی دیگر بجوید.....چشمانش انقدر سو دارند که بتواند اینده را ببیند...گوش هایش انقدر توانایی دارد که بتوانند حرف مردم را در مورد خودش بشنود...قدم هایش برای بالا رفتن از پله های سقوط به قدر کافی رشد کرده اند و تجربه ی شکست در زندگی را به دست اورده... گیج شده و اشتباهات گذشته را مانع پیروزی های اینده می داند و به ان ایمان دارد اما نمیداند که ان را جایی خوانده یا ناشی از تفکرات خودش است....و همان اشتباهات به سراغش امدند...در یک کلام خلاصه میشود....او ایدز دارد....پیش خود مطمن است که تا به حال کاری خلاف عفت انجام نداده......اما نمیتواند موضوع را با کسی در میان بگذارد کاری کرده که خود میداند اما در عرف کاری عجیب و نوعی دیوانگی محسوب میشود ...تنهایی ترس را برایش به ارمغان اورده نمیداند که ایا بعد از مرگ خدایش نیز او را تنها میگذارد یا نه موسیقی راک را تنها همدم خود میداند....و به راستی او راکری, گیج است
مجبور است روز به روز کمی کمربندش را محکم تر ببندد
سعی میکند در جمعیت روان خیابان خودش را بیش از پیش گم کند .. جریان زندگی در روحش کم رنگ تر از دیروز شده و جریان خون به تاسی از ان در بدنش کند تر میشود تا جایی که پاهایش مانند سنگ شده و او را از حرکت باز میدارند و فرشتگان امشب به سراغش خواهند امد ..و تو ...ایا برایش طلب امرزش خواهی کرد ؟
بعد از شنیدن
Streets Of Philadelphia
تکمیل شد