حالا نصف ماه پهنای باند تموم کردن که خوبه…کم کم باید به فکر برگشتن به سرویس های مجانی باشم
خب برام زور داره فقط برای مثلا 2 گیگابایت پهنای باند بیشتر یهو دو برابر پول بدم. اونم با وضع مزخرف الان که واقعا دیگه باید حساب تک تک ریال های تو جیبت رو داشته باشی.
قبلا هم گفتم اگه این سایت رو تا حالا نگه داشتم فقط به خاطر این بوده که دوست ندارم بعدا یه روز بیام ببینم یه کمپانی ثکثی زنجیره ای ورداشته اینجارو کرده محل تبلیغش.
اما با این وضع هم کاری نمی تونم بکنم. علنا باید پست هامو محدود کنم…خدا خدا کنم کسی به اینجا لینک نده که یهو پهنای باند تموم بشه
خب لزوما قرار نیست از ترافیک بیشتر خوشم بیاد. برای من زنده موندن تا اخرین روز ماه مهم تره. چطور که نمونه اش تو این ماه از 15 ام بساط کلا تعطیل بود.
15 تعطیلی که برای مای باسن گشاد مثل تعطیلات عید موقع مدرسه می مونه. دیگه همون حال حوصله ای هم که برای کار داشتی و تمام ایده هات برای پست زدن سوت میشه. الان اینجا تبدیل شده به جایی که فقط اهنگ اپلود میکنم. اون هم به خاطر حجم بالاش و تعداد محدود بازدیدکننده ها عملا شاید برای دو نفر فایده داشته باشه. خب وقتی میخواستم دوباره جدی شروع کنم قصدم این نبود. ولی واقعا الان تا ماه شروع میشه یه چشمم به پهنای باند روزانه ست. همین الان که دارم تایپ میکنم یه نمونه از همون لحظات.
حداقل روی یه سرور مجانی دغدغه پهنای باند وجود نداره اما از اون طرف هم…خیلی چیزها این وسط حیف میشه…
نمی دونم واقعا نمی دونم چی میشه.
Posted in Life | 2 Comments »
برای خنثی کردن فعل بودنم به دنبال پرتگاهی میگشتم
از حماقت خود جایی بلندتر پیدا نکردم
مرگ خوبی از کار در خواهد آمد وقتی چند سال دیگر بدنم به زمین بخورد
عاآآآآآآح
Posted in Illusions | No Comments »
خلوت کردن, تنها بودن, از جای شلوغ بیرون زدن, در رو محکم پشت سر بستن, وسط تابستون زیر پتو رفتن; اینا….اینا, اینا یه تعبیر کهنهست. یه درمان منسوخ.
من تنهاییم رو توی شلوغترین جاها پیدا میکنم. توی صف بی سر و ته اتوبوس, توی این مرکز خریدهای رنگ و وارنگ و حال به هم زن, روی صندلی بدعنق واگن مترو, وسط یه سینمای تاریک درست وقتی همه دارن به تیکههای یخ هنرپیشهی محبوبشون خنده تف میکنن.
میتونی ساعت رو از دستت باز کنی و روی صندلی پارک جا بذاریش و تظاهر کنی که گماش کردی. مطمئنا حداقل برای یک وعدهی گذرا به وقت شمار احتیاج نداری. ادراکت بعد از مدتها داره بهت سوزن میزنه که “اوهوی! برای اولین بار ببین, برای اولین بار بشنو, برای اولین بار احساست رو به کار بگیر.” چی دارم میگم…فقط خودمون تنها میدونیم چند تا از این اولین بارها از سر گذروندیم.
چراغها یکی یکی کور میشن و ادم ها یکی یکی میمیرن
تو
اونجا
خودت رو وسط یه محله غریب پیدا میکنی
خودت رو توی جای غریب پیدا میکنی
خود غریبهات رو پیدا میکنی
خودت رو پیدا میکنی
شاید
Posted in Illusions | No Comments »
وقتی نمونهای از انحصاریترین احساسات و تفکراتت رو در نوشته یا کردار یه ادم که حتی تو رو نمیشناسه, میبینی; چیکار میکنی؟
کلافگی یا دستپاچگی, ترس یا احساس عدم امنیت همه ثانویهان
چون وقتی این اتفاق برای بار دوم یا سوم یا یه همچین باری تکرار میشد, پیش از هر چیز, قلبم از کار وایساد…یا شاید گرمپی ریخت
به خودم یادآوری کردم که تو خاص نیستی…تو اصلا هیچی نیستی
این فکر خام رو از سرت بیرون کن…همین حالا
Posted in Out of Bounds | 1 Comment »
میلههای محافظ برای قد من کوتاه بودن و داشتم حساب میکردم که چقدر باید خم بشم تا بتونم دستم رو روشون بگذارم. ساعت بیست دقیقه از نیمه شب گذشته بود و احد یا نااحدی هم دور و اطراف پرسه نمیزد. خم شدم و آرنجم رو قائم کردم روی میلهها.
اونطور که حدس میزدم نتونستم حالتم رو حفظ کنم. آهنش نمیدونم پرز داشت چی داشت لعنتی که احساس کردم در حال سوراخ شدنم.
بدنم رو صاف کردم و اینبار یه جور دیگه به سمتش حمله بردم. کف دستام رو روی نردهها گذاشتم به طرف بیرون چرخوندمشون و با تمام وزن سوار شدم.
ناگفته نماند که در همین بین چند باری باد زد و موجهارو بالا آورد. حسابی خیس شدم.
اما تو اون شرجی وحشتناک واقعا مرادی بود برای خودش. به کشتی لندهور روبروم نگاه میکردم و اصرار داشتم تو اون روشنایی نصف نیمهی بندر اسمش رو بخونم. که بیفایده بود.
اما قبل از اینکه از کشف اسم اون کشتی قرمز کهنه منصرف بشم از شاید سی درجه غربتر یه صدای گرمپ گارامپ حواسم رو دزدید. ظاهرا آقایون تصمیم رفتن داشتن. یه مینی کشتی یا ناوچه یا هر اسم مزخرفی که برای این نوع کشتیهای کوچیک به کار میبرن بود. عجیبه که از این فاصله هم برق کاورهایی که پوشیده بودن به چشمم میزد.
احساسم اشتباه نبود. کلا ادمی نیستم که حضور ذهن خوبی داشتم باشم. حتی اگه ازم بپرسی خودم رو کودن و گیج معرفی میکنم اما اینبار خود خودش بود. محال بود اشتباه کنم. از معدود دفعاتی که تونستم مگس خودسر افکارم رو همون بار اول تو دستم به دام بندازم.
پیرل جم بود که داشت آهنگ یلو لدبتر لعنتیاش رو میخوند. پیرل جم بود که میگفت “یالا زود باش من رو به گریه بنداز…حالا دیگه وقتشه”
روی ماسماسکم گشتم; نداشتمش…
اما در مورد بعضی اهنگها احتیاج به پخش کننده ندارم. و این قطعا جزو یکی از اونها بود. حقیقتش رو بگم خودم همون لحظه متوجه این موضوع شدم.
تک تک صحنههاش تو اون اجرای سیاتل یا اون یکی تو شیکاگو که ته نوارهای ویدیوی فیلمفارسی یا شاید جنگ نوروزهای کانالهای لس انجلسی جا خودش کرده بود خوب به خاطرم مونده بودن. تمام اون یک ساعتها و دو ساعتها برای من یه جک یخ بود و فقط شوهای ضبط شدهی آخرشون دستور.
با این وجود احساس کردم دارم به جای اون خاطرههای سر باز کرده جیمی هندریکس رو توی عرشه با یه کاور براق میبینم که داره بولد لاو یا شاید لیتل وینگ بیشرفش رو میزنه.
داشتم میدیدمش…اما اون برای من “دست تکون نمیداد” حتی نگاهمم نمیکرد…نمیگم که داشت کم محلی میکرد بلکه تمام حواسش به گیتارش و چیزی که میزد پرت بود و تازشم با اون کلاه چرمی چریکی که روی سر انداخته بود و با اون نصف لیوان اسیدی که بالا رفته بود عمرا اگه حتی میتونست قیافه خودش رو تو آینه تشخیص بده
به خودم که اومدم دیدم کشتی ترک محل کرده. ساعت هم راسا و رسما یک رو نشون میداد.
و اما کف دستام, سرخ شده بودن…بدجور
————————-
Pearl Jam - Yellow LedBetter
Album: Realeased As a B-Side For Their Single Jeremy - Also On Lost Dogs
Year Released: 1992
Download
————————
Posted in Alternative, Editor Pick | 1 Comment »
نقش سینتی سایزر در متال دهه هشتاد فقط یک چیزه: تلاش مسخرهای برای ساختن فضای ترسناک
مهم نیست گروه های گلم و هوی متال چقدر سعی کنن به پروگرسیوهای دهه هفتاد برسن مهم نتیجهست که همیشه منفیه.
پس چی کار میکنیم؟ - از خودشون پرسیدن
یه خواننده پیدا کن که بتونه صدا تو گلو بندازه و هوار بزنه. اوه یه!
نه نه
اوووووووووووووووه اوووووه یه
چه افتضاح
یا یه همچین چیزی. و این وسط احتیاج به یک منتور یا عموبزرگ خوب و تاثیرگذار داریم که کسی نیست جز آقای دیو.
وقتی جناب اوزی رو از بلک سبث عظیم بیرون انداختند به یه فرد احتیاج بود که بتونه تاثیر اندازی کنه.
یه “وگگگگالیست” لازم داشتن چون یه وکالیست به تنهایی نمیتونه جای اوزی آزبورن رو بگیره.
و همین جناب وگالیستمون هر چقدر هم که خوب باشه به خاطر جدا شدن از گروه قبلی خودش, و به پایان بردن یه گروه خوب به نام رینبوو, و جانشینی آزی عجیب مورد تنفر قرار گرفت و هیچ شکی!.
جدا شدن او از رینبوو به دلیل این بود که نمیخواست به طرف تجاری شدنی بره که ریچی بلکمور تدارک دیده بود اما پیوستنش به بلک سبث در اصل تجاری و به نظر تا حدود کمی هنری بوده. اما بلک سبث رو که دور بریزیم از سال 82 که رونی جیمز دیو گروه خودش دیو رو پایهریزی کرد میشه گفت در شکل گرفتن موسیقی گلم راک و هوی متال سالهای میانی و پایانی اون دهه نقش خیلی مهمی رو داشت.
تقریبا 99 درصد وکالیستهای که در دهه هشتاد اومدن تنها یک مجسمه برای خودشون در نطر داشتن: آقای
وگگگالیست.
و اون جیغهای قدرتمندش
—————
Dio - Holy Diver
Album: Holy Diver
Year: 1982
Download
—————–
آهنگ در مورد پایان کار شیطان نوشته شده و به سقوط مقدسش به سر یا شاید قعر جهنم اشاره داره.
اما کار شیطان هنوز تموم نشده. درست مثل ادم هایی که تو صحنههای کلیشهای فیلم های تخ.می تیر میخورن و به سیم آخر میزنن شیطان هم به سیم اخر میزنه سوار ببرش - که نمونه ی مسیحی همون خر دجال ما باشه - به هر کسی حمله میکنه مرد زن کشیش و ناکشیش…کی میدونه شاید حتی خود خدا رو هم به زیر بکشه
Posted in Editor Pick, Hard Rock | 2 Comments »
Come as You Are
گوش کردن وقتی کنار حرم رضا وایسادی و قسمت بالای ضریح رو که گمون میدی تف مالی نشده با انگشتات - بی نظر از هدف خاصی - حلقه میکنی برای خودش عالمی داره.
مشهد! گرم, شلوغ و کثیف بود. خوشحالم اونجا نبودین و چیزی به این موارد اضافه نکردید
Posted in Life | No Comments »
در جنگ بدون بمب و اسلحه عامل مرگ سربازان بخت برگشته, خودکشیست
Posted in Out of Bounds | No Comments »